کد خبر: 19767

تاریخ انتشار: آذر ۱۰, ۱۳۹۷

نگاهی به کتاب «جنبش های اسلامی معاصر (اسلام و دموکراسی)»

امروزه احیاگری اسلامی و میل به دموکراتیک سازی در جهان اسلام در یک بستر جهانی پویا مجال ظهور یافته است. بسیاری از مردم در نقاط مختلف جهان تمایل مشترکی از خود به نمایش می‌گذارند و احیاگری اسلامی و میل به دموکراتیک سازی از مهم‌ترین مقولات دوران معاصر است.     به گزارش مدار شرقی،  متن پیش […]

امروزه احیاگری اسلامی و میل به دموکراتیک سازی در جهان اسلام در یک بستر جهانی پویا مجال ظهور یافته است. بسیاری از مردم در نقاط مختلف جهان تمایل مشترکی از خود به نمایش می‌گذارند و احیاگری اسلامی و میل به دموکراتیک سازی از مهم‌ترین مقولات دوران معاصر است.

 

 

کتاب اسلام و دموکراسی

به گزارش مدار شرقی،  متن پیش رو نگاهی دارد به کتاب “جنبش های اسلامی معاصر (اسلام و دموکراسی)”، نوشته جان اسپوزیتو و جان وال.

درباره نویسندگان

جان ال. اسپوزیتو دارای دکترای دانشگاه تمپل پنسیلوانیا در حوزه کلان مطالعات اسلامی و حوزه فرعی ادیان تطبیقی است. دوره‌های پسادکترای او در دانشگاه هاروارد و آکسفورد طی شده و اکنون استاد مطالعات اسلامی و تطبیقی در دانشگاه جورج تاون واشنگتن است. وی متخصص اسلام شناسی با گرایش اسلام سیاسی است و تاکنون نزدیک به ۳۵ جلد کتاب از او منتشر شده است.

نویسنده دیگر جان اُ.وال است که دارای دکترای رشته تاریخ و مطالعات خاورمیانه از دانشگاه هاروارد است. ایشان به مدت سی سال استاد تاریخ اسلام خاورمیانه و جهان در دانشگاه نیوهمپشایر انگلستان بود و در سال ۱۹۹۵ میلادی به دانشگاه جورج تاون واشنگتن منتقل شد و اکنون استاد تاریخ اسلام در این دانشگاه است. وال در قاهره، بیروت و سودان زندگی کرده و سفرهای متعددی به کشورهای مختلف جهان به خصوص کشورهای اسلامی منطقه خاورمیانه داشته است.

نگاهی به کتاب

کتاب “جنبش های اسلامی معاصر (اسلام و دموکراسی)”، نوشته جان اسپوزیتو و جان وال در هشت فصل سعی دارد نگاهی تحلیلی به رابطه اسلام و سیاست داشته باشد. در دو فصل ابتدایی، اثر به ترتیب، بررسی رابطه اسلام و دموکراسی و دولت و اپوزیسیون در تاریخ اسلام در دستور کار خود قرار می دهد و از فصل سوم تا فصل پایانی کتاب (فصل هشتم)، نویسندگان اثر با تحلیل های موردی برخی از کشورهای اسلامی، سعی در کندوکاو تحولات جنبش های اسلامی به خصوص در تاریخ معاصر این کشورها داشته اند.

فصل اول کتاب با عنوان “اسلام و دموکراسی: میراث و زمینه جهانی” به بررسی رابطه اسلام و دموکراسی اختصاص دارد و در این زمینه، اثر با این جملات آغاز می شود: “امروزه احیاگری اسلامی و میل به دموکراتیک سازی در جهان اسلام در یک بستر جهانی پویا مجال ظهور یافته است. بسیاری از مردم در نقاط مختلف جهان تمایل مشترکی از خود به نمایش می‌گذارند و احیاگری اسلامی و میل به دموکراتیک سازی از مهم‌ترین مقولات دوران معاصر است” (اسپوزیتو، وال، ۱۹۹۶: ۳۱).

در ادامه نویسندگان در خصوص جایگاه دمکراسی در تاریخ معاصر جهعانی بر این عقیده اند: ” امروزه خواست و رغبت برای دموکراسی به خواسته ای سراسری در عرصه مناسبات جهانی بدل شده است. در سایه این نکته تعداد بسیار محدودی از رهبران برجسته سیاسی یا جنبش‌های سیاسی است که خود را به ضد دموکراسی می‌دانند. حتی سلطنت‌طلبان نیز خواهان اعاده حق الهی پادشاهی یا سلطنت مطلقه نیستند، بلکه طرفدار نظام سلطنت و ریاستی بوده و از این رو بسیاری از مردم بر این باورند که مهمترین تحول سیاسی در جهان در اواخر قرن بیستم، ظهور جنبش های طرفدار دموکراسی در نقاط مختلف جهان و موفقیت آنها در بسیاری از کشورهاست. به موازات این نکته و همراه با رشد تقاضا برای فرایند دموکراتیک سازی یکی از مهمترین تحولات تاریخ اواخر قرن بیستم فوران واقعی جهانی دغدغه‌ها و مضامین مذهبی و شبه مذهبی در بستر جهانی شدن کنش انسانی بود. این موضوع بازخوانی چیزی است که گاهی اوقات جنبش بنیادگرا برای احیاگری دینی نامیده شده است. پس دو روند بزرگ دموکراتیک سازی و تاکید بر هویت که به طور هم زمان مطرح شدن از عناصر بسیار مهم تاریخ معاصر جهان محسوب می شود. از این رو در جهان اسلام، احیاگری اسلامی مهم و مشهودی شکل گرفته است. این تأکید بر دین و هویت نیروی قدرتمندی در همه وجوه زندگی انسانی است و خود را در لباس، شیوه زندگی، هنر و عرصه های عینی تر قدرت و سیاست نشان می دهد. لذا همزمان با این تجدید حیات اسلامی، مطالبه گسترده‌ای نیز برای مشارکت وسیع همگانی در نظام سیاسی شکل گرفت” (همان: ۳۱- ۳۹).

از این رهیافت اثر تاکید دارد: “رابطه میان فرایند دموکراتیک سازی و احیاگری اسلامی یک رابطه پیچیده و عاملی مهم در حرکات سیاسی جهان اسلام معاصر است. به تعبیر کلی تر این دو فرایند شامل قدرتمند سازی مردم در سیاست و تاکید بر هویت های فرقه ای هستند. از این رو مسلمانان از غرب آفریقا گرفته تا آسیای جنوب شرقی در ساختارهای مختلف سیاسی جمهوری، سلطنتی، دیکتاتورهای اقتدارگرا و همچنین جوامع متکثر فرهنگی یا جامعه یک دست، در دولت های فقیر یا غنی، همه و همه درگیر این روند هستند. در این شرایط بسیاری از مسلمانان فعالانه درگیر ارائه تعریف دموکراسی اسلامی هستند. آنها معتقدند که فرایندهای جهانی احیا گری دینی و دموکراتیک سازی می‌توانند مکمل هم باشند. چنان که در جهان اسلام این گونه اند. تنها در صورتی این دو فرآیند در تقابل و تضاد با هم قرار می گیرند که یا دموکراسی را آن قدر محدود تعریف کنیم که صرفاً با نهادها و ایده های ایالات متحده به اروپای غربی سنخیت داشته باشد، یا اصول مهم دینی را بسیار بسته و سنتی تعریف کنیم. در آن صورت بحث مربوط به فرایند دموکراتیک سازی از مشاجره بر سر مهمترین ابزارهای افزایش مشارکت همگانی، به بحث بر سر مشروعیت واردات نهادهای سیاسی خارجی تغییر جهت خواهد یافت” (هان ۴۱ – ۵۱).

از این منظر اثر دو سناریوی “آخرالزمانی” و “تاثیر متقابل” را هم مطرح می‌کند و در این رابطه می نویسد: “از منظر جهانی تلاش‌های مسلمانان برای ارائه یک دموکراسی اسلامی معتبر و قابل قبول حائز اهمیت فراوانی است. تلاش برای بهره گیری از سنت های ریشه دار اسلامی و مفهوم بندی شورا و اجماع نشان‌دهنده نگران های عمده ای است که نسبت به تلاش های غربی برای ایجاد اشکال موثر دموکراسی مشارکتی وجود دارد. در این رابطه برخی از متفکران، جوامع بزرگ جهانی مانند تمدن‌های منفک و مجزا می بیند که علایق و ارزش های آنها کاملا متفاوت یکدیگر است و در این چارچوب پیش بینی می کنند که حکومت ها و گروه های مختلف تلاش مضاعفی برای بسیج امکانات و حمایت به عمل آورند تا در دنیایی که جنگ تمدن ها در آن در حال گسترش است به دین و هویت تمدنی مشترک برسند. این رویکرد آخرالزمانی نهایتا به آنجا خواهد رسید که تحولات جهانی چون دموکراتیک سازی جوامع در همه تمدن ها باید مفاهیم و اشکال تمدن مسلط را اخذ کنند. با این حال، با عنایت به تاریخ هزار ساله تحول اقدامات و نهادهای دموکراتیک در چارچوب مرزهای فرهنگی خاص، محتمل به نظر می رسد که فشار جهانی شدن اگر نتواند جنگ ها را از میان ببرد، دست کم تجربه مختلف تجربه های مختلف دموکراتیک سازی، بتواند همدیگر را کمک کنند و بر هم تاثیر بگذارند. لذا در هر دو سناریوی آخرالزمانی و سناریوی تأثیر متقابل، درک این نکته اهمیت دارد که بتوانیم پویایی های تجربه دموکراسی سازی در جهان اسلامی معاصر را بشناسیم” (همان: ۷۱ و ۷۲).

در فصل دوم کتاب با عنوان “دولت و اپوزیسیون در تاریخ اسلام معاصر”، اثر نگاهی دارد به انتقادات و شیوه های ابراز اعتراض و انقلاب بر ضد حکومت های مستقر در کشورهای اسلامی. از این دید، جان وال و جان اسپوزیتو معتقدند: “جنبش‌های فعال اسلامی، برخی از رژیم ها را به چالش کشیده و از برخی دیگر حمایت می‌کند. علایق سیاسی گروه های طرفدار احیاگری اسلامی ممکن است آنها را به اعمال انقلابی بر ضد حکومت های مستقل بکشاند یا ممکن است به صورت جنبش‌های اپوزیسیون در نظام های سیاسی موجود مشارکت کنند. در برخی موارد جنبش‌های اسلامی یا بخشی از حکومت هستند یا در نظام سیاسی مبدل به قدرت حاکم می‌شوند؛ این طیف بندی کلی، نشان دهنده چهار وضعیت عمومی مختلف است که در آن جنبش‌های طرفداری یا گری اسلامی و فرایند دموکراتیک سازی متقابل بر هم اثر می‌گذارند. این عملگرایی های اسلامی عبارتند از (۱)اپوزیسیون انقلابی در برابر نظام سیاسی حاکم؛ (۲)اپوزیسیون قانونی که در چارچوب نظام سیاسی حاکم عمل می‌کند؛ (۳)مشارکت فعال در حکومت از طریق اتحاد یا ائتلاف با سایر نیروهای سیاسی و (۴)ایفای نقش در قالب نیروی ناظر در نظام سیاسی موجود”(همان :۷۳).

اما کتاب در جملات پایانی فصل دوم نقشه راهی را برای او شش فصل بعدی خود مشخص کرده و در این رابطه می نویسد: “در دوران معاصر بنیادهای فکری و ایدئولوژیکی برای اپوزیسیون اسلامی تدارک دیده شده است. مفهوم “فتنه” بنیان مفهومی لازم را برای اپوزیسیون در معنای انقلابی آن فراهم می‌کند. در سال‌های اخیر اپوزیسیون اسلامی در معنای دموکراتیک آن و در متن همکاری با رژیم سیاسی موجود به کرات مفصل بندی شده است. ولی، چنین اپوزیسیونی، اگر از سوی رژیم های مستقر، انقلابی تلقی شود، ممکن است حالت انقلابی به خود بگیرد. لذا در اینجا بررسی ۶ مورد سودمند خواهد بود. در دو مورد (الجزایر و مصر)، جنبش‌های اسلامی غیرقانونی تلقی و به عنوان جنبش های اپوزوسیون سرکوب شدند. در دو مورد دیگر (مالزی و پاکستان)، این جنبش ها مواضع اپوزیسیون قانونی را حفظ کردند و در چهارچوب نظام پارلمانی چند حزبی حاکم، در قدرت مشارکت کردند. در دو مورد دیگر (ایران و سودان)، جنبش‌های اسلامی بنیان لازم را برای تاسیس نظام سیاسی جدید فراهم کردند”(همان: ۱۰۸ و ۱۰۹).

با این قالب بندی کتاب در فصل سوم به بررسی جنبش اسلامی ایران با عنوان “اسلام انقلابی در قدرت” پرداخته و در فصل بعدی، سودان و جنبش مهدویون و رژیم های نظامی در این کشور را مورد کنکاش قرار می‌دهد. در فصل پنجم، پاکستان به بوته تحلیل نویسندگان اثر رفته و وجوه مختلف جمهوری اسلامی این کشور بررسی می‌ شود. فصل ششم باعنوان “سیاست تکثر فرهنگی”، به بررسی جنبش اسلامی معاصر در مالزی می‌پردازد. دو فصل پایانی اثر نیز به ترتیب، سرکوب دموکراسی اسلامی در الجزایر و تقابل اسلام حکومتی، پوپولیستی و افراطی مصری اختصاص دارد.

اثر در مقام نتیجه‌گیری اذعان می کند: “دو تحول بزرگ توأمان اواخر قرن بیستم یعنی، رشد تقاضا برای مشارکت سیاسی مردمی و احیاگری اسلامی، واقعیت های جدیدی را خلق کردند که بر رابطه میان اسلام و دموکراسی تأثیر فراوان گذاشته است. در مورد مصر، ایران، الجزایر، سودان، پاکستان و مالزی مبین این فرآیند، توسعه یا تغییر سیاسی و ایدئولوژیک هستند. آنها برآنند که شرایط کنونی با تک‌صدایی قابل فهم نیست، بلکه باید به آن به شکلی پیچیده و چند وجهی نگریسته شود، به گونه ای که هم سازگاری های آن مورد توجه قرار گیرد و هم ناسازگاری های آن”(همان: ۳۷۹).

Likes(0)Dislikes(0)
ارسال دیدگاه

*

code

logo-samandehi