تهران
کد خبر:25770
پ

چرا ایرانی‌ها به قدرت‌های بزرگ بی اعتمادند؟!

نقد و بررسی و تحلیل محتوای این توافق یا نقشه راه، خود مجال دیگری می طلبد و نیازمند تعیین تکلیف نهائی و البته انتشار متن کامل آن است. اما در این نوشتار به بهانه این موضوع و طوفانی که در سطح نخبگان، سیاسیون، افکار عمومی و رسانه ها به پا کرده، به طرح و بررسی […]

نقد و بررسی و تحلیل محتوای این توافق یا نقشه راه، خود مجال دیگری می طلبد و نیازمند تعیین تکلیف نهائی و البته انتشار متن کامل آن است. اما در این نوشتار به بهانه این موضوع و طوفانی که در سطح نخبگان، سیاسیون، افکار عمومی و رسانه ها به پا کرده، به طرح و بررسی این پرسش مبنائی می پردازیم که علت رویکرد انتقادی و مخالفت تاریخی ایرانیان با قدرت‌های بزرگ و توافقات و تعاملاتی از این دست چیست و چرا دست کم بخش مهمی از نخبگان جامعه و حتی مردم عادی رویکرد بدبینانه یا نه چندان خوشبینانه ای در برابر چنین توافقاتی دارند؟

ایران و قدرت‌های بزرگ

 

مدار شرقی، امیر هوشنگ کریمی: اخبار و گزارش های مرتبط با موضوع نهائی شدن توافق راهبردی ۲۵ ساله با کشور چین (دست کم در طرف ایرانی) موجی از واکنش های موافق و مخالف و منتقد را برانگیخته است. این درحالی است که اولا ً تمام این جنجال و هیاهوها در سمت ایران جریان داشته و در طرف مقابل سکوت کامل برقرار است. ثانیا تمام این بحث و جدل ها میان دو طیف موافق و مخالف درحالی است که این موضوع هنوز به عنوان مقوله ای ناتمام مورد توافق و تفاهم نهائی واقع نشده و طرف چینی هنوز نظر قطعی و نهائی خود را اعلام نکرده است. با وجود این، در یک تحلیل محتوای گذرا از عنوان و محتوای منتشر شده این توافق، به عناصر و مؤلفه هایی همچون”برنامه اقدام یا نقشه راه، راهبردی، بلندمدت ۲۵ ساله، با بیش از ۱۰۰ ابر پروژه زیربنائی و سرمایه گذاری ۴۰۰ میلیارد دلاری” بر می خوریم که به خودی خود مسحور کننده و حساسیت برانگیز بوده و به این توافق خصلتی منحصر به فرد و بی سابقه در تاریخ روابط خارجی ایران می بخشد.

نقد و بررسی و تحلیل محتوای این توافق یا نقشه راه، خود مجال دیگری می طلبد و نیازمند تعیین تکلیف نهائی و البته انتشار متن کامل آن است. اما در این نوشتار به بهانه این موضوع و طوفانی که در سطح نخبگان، سیاسیون، افکار عمومی و رسانه ها به پا کرده، به طرح و بررسی این پرسش مبنائی می پردازیم که علت رویکرد انتقادی و مخالفت تاریخی ایرانیان با قدرت‌های بزرگ و توافقات و تعاملاتی از این دست چیست و چرا دست کم بخش مهمی از نخبگان جامعه و حتی مردم عادی رویکرد بدبینانه یا نه چندان خوشبینانه ای در برابر چنین توافقاتی دارند؟

بدیهی است در اینجا انگیزه ها و اغراض سیاسی طیف های موافق و مخالف در داخل، یا منشاء خارجی انتقادها و مخالفت ها، و انگیزه های رقبای خارجی و دشمنان بین المللی این چنین توافقاتی مورد نظر نیست، بلکه هدف پرداختن به دلایل روانشناختی، جامعه شناختی و فرهنگ سیاسی جامعه ایرانی در تقابل و ضدیت با چنین توافقاتی است. در واقع پرسش اساسی این است: توافقات و تعاملاتی از این دست و در این سطح با قدرت‌های بزرگ که امری متداول و معمول در جهان بوده و حتی به عنوان یک دستاورد بزرگ تلقی می شود، چرا در ایران با چنین فضای سنگین و هجمه ای از موافقین و مخالفین مواجه می شود؟ برای یافتن پاسخ باید نقبی در تاریخ و فرهنگ مردم ایران زمین زد. برخی عناصر و مؤلفه هائی که در تحلیل و پاسخ به چرائی این پرسش می توان مطرح کرد، بدین شرح است:

۱٫ ریشه های تاریخی – تمدنی: ریشه و خاستگاه برخی کنش ها و فرهنگ سیاسی مردمان ایران زمین را باید در تاریخ و تمدن کهن این سرزمین جستجو کرد. اصولا  کشورهای قدیم همانند ایران، چین  و یونان که در گذشته امپراطوری های بزرگی را شکل دادند، برخلاف کشورها (دولت – ملت ها)ی معاصر، تاریخ مدار، تمدن محور و فرهنگ پایه هستند. یعنی مایه قوام و دوام آنها بیش از هر چیز از مؤلفه های فرهنگ و تمدن و تاریخ آن ها تأثیر می پذیرد. انسان و جامعه ایرانی برای خود تشخص، تمایز و تفاخر خاصی در برابر دیگران قائل است و باور به “قبله عالم” بودن دارد. لذا این خصلت و خصیصه خاص که مختص ملت های قدیم است، تعامل با دولت – ملت های معاصر، چه ضعیف یا قوی را دشوار می کند. به خصوص برقراری تعامل و ایجاد توافق با “قدرت‌های بزرگ جهانی” همواره با نوعی تردید، دیرباوری و بی اعتمادی همراه است. تاریخ معاصر ایران زمین مشحون از موارد متعدد ناسازگاری و ناکامی در برقراری روابطی متعادل و متناسب با قدرت های بزرگ است.

۲٫ ذهنیت منفی تاریخی: دست کم در پنج قرن اخیر، سیاست های استعمارطلبانه و استثماری ِقدرت‌های بزرگ اروپائی و غیراروپائی در برخورد با کشور ایران، باعث شکل گیری ذهنیتی منفی نسبت به قدرت های بزرگ در حافظه جمعی ایرانیان شده است. تحقیقا سه جنبش بزرگ و تاریخ ساز ملت ایران ظرف یک قرن اخیر (جنبش مشروطه، جنبش ملی شدن نفت و انقلاب اسلامی) متأثر از این ذهنیت و سابقه منفی و با هدف قطع ید از قدرت های امپریالیستی و استکباری شکل گرفت و به نتیجه رسید. می توان ادعا کرد حس بدبینی و بی اعتمادی تاریخی ایرانیان نسبت به تعامل با این قدرت ها، به خصوص در دوران چهل ساله پس از انقلاب، تشدید و تقویت نیز شده است.

۳٫ استقلال طلبی و آرمان خواهی: پیروزی انقلاب اسلامی مردم ایران و شکل گیری نظام جمهوری اسلامی، روحیه و گرایش به استقلال طلبی، خودباوری و خوداتکائی را به اعلی درجه خود رساند. علاوه بر”استقلال” که به کلیدواژه اصلی شعار انقلاب (استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی) و عنصری اساسی در اندیشه راهبردی رهبران انقلاب تبدیل شد، دکترین “نه شرقی، نه غربی” نیز متأثر از فضای استعمارزدائی دهه های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ میلادی و جریان بین المللی عدم تعهد و ضدیت با نظم دو قطبی حاکم بر نظام بین الملل و به عنوان “راه سوم” در پیشانی سیاست خارجی نظام نوپای اسلامی جای گرفت. بر این اساس و با الهام از آموزه های رهبران انقلاب، عدم اتکای راهبردی به قدرت‌های بزرگ جهانی به اصلی اساسی و اعتقادی تبدیل شده است. در چنین فضا و شرایطی نه تنها برقراری مناسبات با قدرت های غربی، بلکه تعاملات با قدرت های غیرغربی نیز همواره با نوعی عدم قطعیت و تردید مواجه می شود.

۴٫ عدم موازنه شرق و غرب: دکترین “نه شرقی، نه غربی” که پس از پیروزی انقلاب اسلامی به عنوان اصل راهنمای عمل بر  تارک سیاست خارجی ایران اسلامی نشست و بر سر در دستگاه دیپلماسی کشور نقش بست، بیش از همه متأثر از سیاست موازنه منفی دولت ملی دکتر مصدق بود که این خود الهام بخش جریان استقلال طلبی و استعمارزدائی در آسیا، آفریقا و حتی آمریکای لاتین در دهه های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ میلادی و شکل گیری جنبش عدم تعهد در میانه جنگ سرد دو ابرقدرت شد. دکترینی که به واسطه هویت اسلامی و ماهیت انقلابیِ نظام سیاسی مستقر، محتوائی اسلامی و قرآنی نیز یافت (آیه شریفه لاشرقیه و لاغربیه، و قاعده قرآنی نفی سبیل). با وجود این، اقتضائات ناشی از فروپاشی نظام دو قطبی و الزامات و ضرورت های ناشی از تعامل فعال با جهان خارج، سبب شد تا ظرف سه دهه گذشته بعد “نه غربی” دکترین مذکور در عمل و بعد “نه شرقی” آن در نظر و شعار، کم رنگ و بی محتوا شود. با این حال هیچگاه سیاست خارجی کشور نتوانست به توازنی مطلوب میان رابطه و تعامل با شرق و غرب (سیاسی – ایدئولوژیک و جغرافیائی) دست یابد. این امر سبب شکل گیری دو قطبی کاذب “غرب باوران – شرق گرایان” در میان جامعه و حتی نخبگان ایرانی شده است. دو قطبی “شیفتگی – تنفر” در قبال قدرت های غربی یا شرقی، ارمغان چنین دو قطبی کاذبی است. سیاست خارجی عرصه عشق و نفرت نیست، میدان تعامل منطقی، متوازن و واقع گرایانه است.

۵٫ انزوای با شکوه: در تاریخ با مواردی از درون گرائی و خوداتکائی تا حد کمال و برون گرائی و ارتباط با دنیا در حد ضرورت مواجه هستیم که به آن پدیده “انزواطلبی باشکوه” می گویند. کشور چین تا همین چند دهه قبل، برای قرن ها در دوران امپراطوری ها و حتی عصر کمونیسم چینی خود را در هاله ای از تقدس و پیله ای از انزوای شکوهمند قرار داده بود. ایالات متحده آمریکا تا قبل از جنگ جهانی دوم، در وضعیت انزوای شکوهمند قرار داشت و جز حوزه نیمکره غربی، با سایر حوزه های بین المللی تعامل چندانی نداشت، رویکردی که نهایتا باعث عدم عضویت در نخستین نهاد جهانی یعنی جامعه ملل و فروپاشی آن شد. ایرانیان نیز به ویژه پس از انقلاب اسلامی و در چهار دهه گذشته، نوعی درون گرائی شکوهمند را تجربه کرده اند و این باور شکل گرفته که می توان در کلیه عرصه ها به خوداتکائی راهبردی و بی نیازی از دیگران دست یافت. بدون تردید چهار دهه تحریم، تهدید و تحدید علیه جمهوری اسلامی، باعث شناسائی و شکوفائی ظرفیت های نهفته و پنهان شده است، معذالک به تعبیر بزرگمهر: “همه چیز را همگان دانند و همگان هنوز از مادر زاده نشده!”.

۶٫ عدم تمرین و نداشتن تجربه تعامل: در دنیای وابستگی متقابل که همه امور از حالت ساده خطی به وضعیت پیچیده شبکه ای تحول و تکامل یافته، توسعه و پیشرفت جوامع نیز از حالت ساده خطی به اتصالات و ارتباطات شبکه ای تبدیل شده است. در چنین شرایطی، امور به شدت رابطه ای و تعاملی شده و جز با رابطه و تعامل فعال امکان تحول و تکامل وجود ندارد. در واقع در دنیای امروز برقراری روابط فعال، انعقاد موافقتنامه های راهبردی، امضای اسناد همکاری و امثالهم، به اموری عادی و متداول تبدیل شده که نه حساسیتی برمی انگیزد و نه نقد و بحث و جدلی به پا می کند. اما به دلیل وضعیت خاص کشورمان، موضوعاتی مانند سند همکاری راهبردی ایران و چین، خارق العاده و عجیب الخلقه تلقی شده و منشاء مناظرات و مشاجرات قلمی و سیاسی و رسانه ای می شود. در واقع ما با پدیده و آفتی به نام “خطی شدن امور” در سیاست خارجی مواجهیم و هر امری فراتر از فرمول ساده روابط تجاری دوجانبه، دستگاه محاسباتی ما را دچار اختلال می کند. ورود به دنیای شبکه ای و پا گذاشتن در میدان بازی بزرگان، نیازمند تمرین و ممارست بسیار است. سند همکاری راهبردی ایران و چین می تواند مطلع و نقطه آغاز شبکه ای شدن و بین المللی شدن عرصه سیاست در کشورمان باشد.

این نوشتار در تأئید یا تکذیب هیچ یک از طرفین مناظره قلمی، مباحثه سیاسی و مجادله رسانه ای موافقین و مخالفین “همکاری راهبردی ۲۵ ساله ایران و چین” نیست. بلکه بر این باور است که در جهان به شدت به هم پیوسته، شبکه ای شده و درهم تنیده کنونی، باید انگاره های انزوای باشکوه، توهم قبله عالم بودن، خود محوربینی، نگاه به شرق در برابر غرب گرائی، شیفتگی در برابر نفرت و عدم توازن و موازنه منفی در سیاست خارجی را کنار گذاشت و مشق ِتعامل گرائی با دنیا کرد. به تعبیر مشهور: “کسی که دیکته نمی نویسد، غلط هم ندارد”.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code

کلید مقابل را فعال کنید