کد خبر: 19712

تاریخ انتشار: آذر ۷, ۱۳۹۷

نقش و موقعیت شیعیان در ساختار سیاسی افغانستان به چه میزان است؟

بعد از انتخابات ریاست جمهوری و پارلمانی سالهای اخیر موقعیت شیعیان هم در میزان مشارکت در انتخابات های ریاست جمهوری و پارلمانی و هم در میزان انتخاب شدن و تعداد نمایندگان پارلمان، و بالطبع مسئولیت های اجرایی و ساختار سیاسی دولت و کابینه سیر صعودی و خوبی داشت. اما اکنون متاسفانه یک چشم انداز مطلوبی […]

بعد از انتخابات ریاست جمهوری و پارلمانی سالهای اخیر موقعیت شیعیان هم در میزان مشارکت در انتخابات های ریاست جمهوری و پارلمانی و هم در میزان انتخاب شدن و تعداد نمایندگان پارلمان، و بالطبع مسئولیت های اجرایی و ساختار سیاسی دولت و کابینه سیر صعودی و خوبی داشت. اما اکنون متاسفانه یک چشم انداز مطلوبی برای شیعیان افغانستان وجود ندارد.

 

شیعیان افغانستان

 

به گزارش مدار شرقی، اسلام دین اکثریت مردم افغانستان است و شیعیان نیز در این کشور به عنوان مهمترین اقلیت دینی کشور به شمار میروند. اقلیتی که با توجه به بافت اجتماعی خود تلاش کرده نقش مهمی در ساختار سیاسی این کشور داشته باشد. در این حال دکتر سید وحید ظهوری حسینی کارشناس افغانستانی مسائل سیاسی افغانستان برای واکاوی بیشتر حضور تاثیرگذاری و نقش شیعان در ساختار های سیاسی افغانستان به گفت‌و‌گو با مرکز بین‌المللی مطالعات صلح پرداخته است که در ادامه می‌خوانید:

 

 

 جایگاه شیعیان و سهم آنان در قدرت سیاسی بر اساس قانون اساسی افغانستان چگونه است؟

 

مردم افغانستان ۹۹٪ مسلمان و از این تعداد حدود ۷۰٪سنی و ۳۰٪شیعه هستند ، اما اقلیت‏ها به خصوص اهل تشیع در طول دوران زند‏گی خود از گذشته تاکنون، همواره با مشکلات دست و پنجه نرم کرده‏اند و همیشه از تبعیضی که علیه آن‏ها اعمال‌می‏شده، رنج می‏بردند و حتی در دوره حکومت مجاهدین هم هیچگاه شیعیان افغانستان به عنوان شهروند درجه یک مورد توجه نبودند. لذا با توجه به موقعیت استراتژیکی افغانستان و دخالت های بیگانگان، که باعث بوجود آوردن سیمای ناهمگون قومی، شکاف های مذهبی، و ظهور جریانات تندرو مذهبی، بخصوص دیدگاه ارتجاعی طالبان در افغانستان شده است، ظاهرا قانون اساسی هیچ جایگاهی برای در نظر گرفتن قدرت سیاسی برای هیچ قومی یا مذهبی تعیین نکرده است‌.اما طبق ماده یکصد و سی و یکم قانون اساسی که تصریح شده است: (محاکم براى اهل تشیع ، در قضایاى مربوط به احوال شخصیه ، احکام مذهب تشیع را مطابق به احکام قانون تطبیق می‌نمایند. در سایر دعاوى نیز اگر در این قانون اساسی و قوانین دیگر حکمی موجودنباشد، محاکم قضیه را مطابق به احکام این مذهب حل و فصل می‌نمایند.)، وقتی قانون اساسی جدید اعلام‌کرد که اهل تشیع در عمل به فقه خود آزاد هستند در حالی که پیروان این مذهب تاکنون در راستای عمل حتی به فقه خود هم آزاد نبوده و مجبور به تقیه بوده‏اند، مسلم است که مورد استقبال قرار گرفت.

 

همچنین قانون اساسی افغانستان در ماده دوم حتی اعلام کرده که: (پیروان سایر ادیان در پیروی از دین و اجرای مراسم دینی‏شان در حدود احکام قانون آزاد هستند و این آزادی عمل، تنها به مذاهب اسلامی، محدود نمی‏‏شود). لذا نفس برسمیت شناختن شیعیان با وجود پراکندگی جغرافیایی آنان و توزیع جمعیت شان در کابل، بخش شمال کشور و هزاره جات (مناطق مرکزی)، می تواند راه را برای جایگاه ارزشی شیعیان باز کند که مغتنم است. چنانچه فعلا هم در مناطق خودشان و هم در کل بدنه حاکمیت جایگاه خوبی دارند و در قدرت سهیم و شریکند و حضور فعال دارند.

 

مرکز بین المللی مطالعات صلح: موقعیت شیعیان افغانستان در ساختارهای سیاسی افغانستان بعد از انتخابات ریاست جمهوری و پارلمانی سالهای گذشته به نسبت با بعد از سرنگونی طالبان را چگونه مورد بررسی و تحلیل قرار میدهید؟

 

خوب موقعیت شیعیان افغانستان بعد از سرنگونی طالبان موقعیت بسیار خراب و ناراحت کننده و بدی بود. در حالی که بعد از انتخابات ریاست جمهوری و پارلمانی سالهای اخیر این موقعیت هم در میزان مشارکت در انتخابات های ریاست جمهوری و پارلمانی و هم در میزان انتخاب شدن و تعداد نمایندگان پارلمان، و بالطبع مسئولیت های اجرایی و ساختار سیاسی دولت و کابینه سیر صعودی و خوبی داشت. اما اکنون متاسفانه یک چشم انداز مطلوبی برای شیعیان افغانستان وجود ندارد، چون این موقعیت ها نهادینه نشده است.

 

لذا اگر یک سازش و انسجام میان نخبگان فعلی و نخبگان سنتی به وجود بیاید که آنها همدیگر را بپذیرند و نخبگان دینی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی شیعیان در جامعه با حضور علما و نیروهای جدید دینی جوان و متعهد پر رنگ تر شود یعنی در حقیقت یک ساختار شکنی شود، وضع موجود شیعیان بهتر شده و بازهم تغیر کرده و سیر صعودی خواهد یافت.

 

جریان های عمده و مهم سیاسی شیعه در افغانستان چه نگاهی به ساختار سیاسی کنونی قدرت و دولت کابل دارند؟

 

تعداد جریانهای عمده و مهم سیاسی شیعه در افغانستان محدود است و آنها هم در ساختار سیاسی کنونی قدرت و دولت کابل حضور فعال و قدرت مندی دارند، لذا در صدد تثبیت هویت سیاسی و قدرت خود هستند. اما متاسفانه چیزی که قابل تامل است اختلاف های در بین این جریان ها و خود محوری هاست که این خطر و لطمه، روند پیش رونده را تهدید می کند. در حالی که تعداد جریانهای فعال مذهبی و اجتماعی و علمی و فرهنگی شیعیان کم نیست و با جدیت در تلاش و فعالیت اند، دولت مردان شیعه به فکر معاملات سیاسی و معادلات دور از روند جریانی که خود از آن جایگاه مطرح شده اند هستند.

 

جریان های مهم سیاسی شیعه در افغانستان چه نگاهی به سیستم های سیاسی ریاستی و یا پارلمانی در افغانستان دارند؟

 

دو سیستم معروف ریاستی و پارلمانی جهان در افغانستان از اول هم بحث های داغی را در مجامع سیاسی و قانون گذاری به وجود آورد. نمونه های جهانی آنها هم که در کشور های مختلف وجود داشت مورد ارزیابی قرار گرفت اما در نهایت بعد از تصوب و توشیح قانون اساسی اخیر افغانستان، سیستم ریاستی که الگوی امریکایی و مورد نظر خارجی ها هم بود به رسمیت شناخته شد و علی الرغم بعضی از نظرات مخالف؛ موضوع پایان یافت. البته لازم به تذکر است که در عراق برخلاف، با الگوی انگلیسی سیستم آن پارلمانی تصویب شد.

 

جریانهایی از شیعیان هم دنبال حاکمیت حکومت فدرالی بودند و هنوز هم هستند، اما اکنون نگاه عموم به سوی سیستم پارلمانی است که این نظر اختصاص به کل مجاهدین مسلمان چه شیعه و چه سنی دارد .زیرا دامنه حاکمیت و مشارکت اجتماعی را وسیع می سازد. به هر حال این موضوع به نظر من باید پایان یافته تلقی شود زیرا ضایع کردن وقت و امکانات و مشغله فکری و صرف بیجا صحیح نیست و بجایی هم نخواهد رسید پس بهتر است همه جریانها توجه خود را به استفاده بهینه از امکانات بوجود آمده در مسیر ترقی و پیشرفت عملی برای افغانستان صرف کنند.

 

نگاه قوم گرایان به حضور شیعیان در قدرت بویژه رویکرد پان پشتونیسم را چگونه مورد تحلیل قرار میدهید؟

 

فقط ۳۰ در صد از مردم افغانستان شیعه اند‌ که شیعیان به دو شاخه جعفری و اسماعیلی تقسیم می‏شوند. اکثر شیعیان افغانستان امامیه اند و از اقوام سادات، قزلباش، هزاره، ترکمن، تاجیک، بلوچ، پشتون و ازبک، تشکیل یافته اند. ۳ ٪ از شیعیان را هم مذهب اسماعیلی تشکیل می‏دهد. در این بین پشتون ها که اکثرا سنی مذهب و دارای اکثریت جمعیتی در بین اقوام افغانستان هستند، حضور حداکثری و ممکن شیعیان را در ساختار سیاسی و حاکمیت افغانستان که جمعیتی کمتر از سنی ها دارند، به سختی تحمل می کنند به ویژه که بر خلاف متعارف و معمول گذشته ها بوده است. لذا پشتون ها مانند گذشته با کمک پاکستان در پی تقویت جریان پان پشتونیزم برآمده و با استفاده از واژه پشتونیسم که به معنای «پشتون گرایی» و «پشتون سالاری» در فرهنگ سیاسی افغانستان مطرح است، سعی در تکرار حاکمیت خود و حذف دیگران دارند.

 

اندیشه پشتون سالاری مادرِ تمامی اندیشه های فاشیستی قوم گرایی مانند پان ترکیسم ، ستم ملّی و مغولیسم در افغانستان به شمار می رود و پشتونیسم مبتنی بر فاشیسم قومی است که هدف آن سلطه انحصاری سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی پشتونها در افغانستان و پاکسازی قومی، زبانی و فرهنگی در این کشور بوده و آرمان آن تشکیل افغانستان بزرگ و در واقع پشتونستان بزرگ با الحاق ایالتهای صوبه سرحد شمالی و بلوچستان پاکستان به افغانستان می باشد. در حقیقت پشتونیستها تمام سرزمین های زمان احمد شاه ابدالی را بخشی از پشتونستان بزرگ می دانند. از ویژگی های اساسی پشتونیسم سلطه جویی، برتری طلبی انحصارگرانه قومی، تعصّب، تحجّر مذهبی، فکری و سیاسی، تحریف تاریخ و تاریخ سازی، تحقیر اقوام و ملّیت های دیگر، رقابت منفی با ایران و فارسی ستیزی در افغانستان محسوب می شود و حضور شیعیان در قدرت را تهدید می کند.

 

نگاه افراط گرایان مذهبی در افغانستان و جریان های سلفی و گروه هایی مانند سپاه صحابه، لشگر جنگوی و طالبان به حضور کنونی شیعیان در ساختار سیاسی افغانستان چگونه است؟

 

همان طوری که پاکستان با حمایت‌های عربستان سعودی و امارات متحده عربی و سپس آمریکا، در زمان طالبان با روی آوردن به تقویت جریان «پان پشتونیسم» که پیش از این به علت وجود جمعیت وسیع پشتون در خاک خود همواره از گسترش آن واهمه داشت، با ایجاد گروه تازه‌ای که در ظاهر تلاش در جهت برقراری صلح در افغانستان داشت، به مقاصد خود در جهت استقرار یک رژیم دست نشانده در افغانستان جامه عمل پوشاند، امروز هم هردو طرف این ایده را دنبال می کنند. که اکنون رفته رفته گرایشات پشتون گرایانه در این جریان بنیادگرا، تحت الشعاع ماهیت سلفی آن قرار گرفته و با فساد، افراط ‌گرایی و تحجرگرایی فرقه وهابی، حملات انتحاری (خصوصا در مراسم عاشورا در کابل که مسؤولیت این جنایت هولناک را گروه افراطی مذهب وهابی بنام لشکر جنگوی که مرکزشان در پاکستان است بدوش گرفت) همراه شده است. لشکر جنگوی و سپاه صحابه هر دو گروه از پیروان سرسخت مذهب وهابی در پاکستان‌اند که هدف آن ها از این جنایت ها‌ به جان هم انداختن برادران مسلمان و مشتعل نمودن یک جنگ مذهبی در افغانستان می باشد و به شدت با رویکرد حضور کنونی شیعیان در ساختار سیاسی افغانستان مخالف اند و مقابله می کنند.

 

به عبارت دیگر، طالبانیسم نتوانست خاطره تصمیم عبدالرحمن خان را برای پاک سازی مرکز افغانستان از وجود شیعیان از بین ببرد و خودش را به عنوان تنها راه علاج ضروری برای بحران افغانستان معرفی کند. در واقع، سیاست «شیعه زداییِ» طالبان مانع از آن شد که هژمونی طالبانی در هزاره جات و مناطق اکثرا شیعه نشین پا بگیرد. از این رو طالبانیسم، به گونه ای که در سایر نقاط افغانستان مورد توجه قرار گرفت، در هزاره جات به دلیل وجود فرهنگ سیاسی خاص و این که تشیع به عنوان عنصر سازنده طرح ضد هژمونیک مطرح بود نتوانست انتشار یابد. اما اختلافات قومی و حزبی همیشه چه در صحنه های جنگ و چه در محافل و حاکمیت سیاسی ضربه های مهلکی وارد آورده است.

 

جدا از تندروان مذهب و قومی چه عواملی مانع از افزایش حضور سیاسی شیعیان در ساختار سیاسی افغانستان می شود؟

حضور سیاسی شیعیان در افغانستان موانع متعدی دیگری هم برای شرکت در ساختار حاکمیت دارد که عمده ترین آنها اختلافات درونی احزاب شیعی و رقابت های بی ارزش قومی و خود محورانه است. این موضوع مانع تشکیل یک جریان توانمند از نخبگان که از گرایشهای افراطیِ حزبی و تعلق خاطر افراطی به جریانات سیاسی گذشته عاری باشد گردیده است. در حالی که این جریان باید با اعتدال سیاسی و مذهبی و روحیه همگرایی، زمینه رایزنی در مورد آینده جامعه شیعه را در دستور کار جدی خویش قرار دهد. البته مجامع زیادی با ادعای اصلاح‌گری یا هدایت فرهنگی جامعه تا کنون شکل گرفته اند، اما یا دیری نپاییده که در سراشیبی سقوط گام برداشته و یا از کارکرد قابل توجه و دست‌یابی به اهداف خود عاجز بوده اند. دلیل آن علاوه بر کمرنگ بودن اخلاص در این مجامع، یا افراط و تفریط در گرایشهای سیاسی و فرهنگی و یا محدودیت اعضا و عدم پوشش سراسری جامعه نخبگان بوده است. لذا این جریان اگر شکل بگیرد، می‌تواند رایزنی با رهبران سیاسی و مذهبی جامعه را آغاز نموده و پس از جمع آوری نظریات و فعالیتهای مشورتی، ضمن تشویق ایشان به همگرایی و فاصله گرفتن از کینه‌های سیاسی و خرده حسابهای گروهی گذشته، اجندای یک طرح کلان را آماده نماید.

 

گذشته از این افراطی‌گری مذهبی و چالش سید و هزاره یا تعصب ورزی هریک از اقوام شیعی کشور (هزاره، قزلباش، بیات، تاجیک، پشتون، بلوچ و …) نسبت به گروه قومی خویش از دیگر موانع است. این معضله متأسفانه امروز می‌رود که به یک چالش بزرگ و تهدید اساسی برای آینده شیعه مطرح شود.

 

نقش شیعیان اسماعیلیه را با توجه به حجم و تعداد آنها در افغانستان را چگونه مورد بررسی قرار میدهید؟

 

بین ۳۰ تا ۳۵ درصد جامعه افغانستان را شیعیان تشکیل مى‏دهند که اکثریتشان شیعه دوازده امامى (جعفرى)اند. و ۳درصد شیعیان را پیروان مذهب اسماعیلیه تشکیل مى‏دهد که از هزاره ها و تاجیکها تشکیل شده و عمدتا در شمال افغانستان و استانهای بغلان، بدخشان و پروان زندگی می‏کنند. شیعیان اسماعیلیه یکی از مذاهب معروف افغانستان است و امکانات زیاد و خوبی هم دارند، لذا نقش موثری می توانند در سرنوشت کشور داشته باشند و مخصوصا با شیعیان اثنی عشری تعامل نمایند چنانچه فعلا هم تلاش و فعالیت هایی دارند.

 

در جهان اسماعیلیان پس از شیعیان دوازده امامی، دومین جماعت بزرگ مسلمانان شیعی مذهب را تشکیل می‌دهند، و امروز به عنوان اقلیتی دینی در بیش از بیست و پنج کشور، در آسیا، آفریقا، اروپا و آمریکای شمالی پراکنده هستند و افغانستان یکی از این کشورهاست و از دیرباز موطن اسماعیلیان بوده است.

اما در باب اسماعیلیان افغانستان تاکنون کاری صورت نگرفته و وضعیت ایشان در هاله‌ای از ابهام باقی مانده است. به دلیل عدم شناخت از عقاید اسماعیلیان این کشور، انواع افسانه‌ها و شایعات به ایشان نسبت داده می‌شود که در این میان، محقق در تفکیک بین عقاید واقعی و خرافات منسوب بدان­ها و ارزیابی صحت و سقم نسبت­های داده شده به ایشان، با دشواری بسیار مواجه است.

 

سقوط طالبان و روی کار آمدن دولت جدید در افغانستان، به تمام مردم این کشور، از جمله اسماعیلیان، فرصت داد تا نفسی تازه کنند و به امید فردای بهتر بنشینند. اوضاع از جهاتی شکننده می‌نماید، اما همین فضای نسبتاً آزاد پس از سرنگونی طالبان، مجال تحرک دوباره برای بسیاری از شهروندان، فرهنگیان و گروه­های گوناگون این کشور را فراهم نمود. اسماعیلیان این مرز و بوم نیز در این مدت آشکارا جانی تازه گرفتند و به تکاپو برای بهبود اوضاع سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ـ مذهبی خویش افتادند. در پاییز سال ۱۳۸۱، آقاخان چهارم در کابل و بدخشان به بازدید از پیروان خود شتافت و پس از چند سال محرومیت اسماعیلیان افغانستان از دیدار او، پیروان افغانی‌اش به استقبال او رفتند. آقاخان چهارم در این سفر با حامد کرزای، رئیس دولت انتقالی افغانستان، و سایر دولتمردان در کابل نیز دیدار کرد و از آن­ها وعده همکاری با پیروانش را دریافت نمود و متقابلاً خود وعده همکاری با دولت کابل در پروژه‌های بازسازی این کشور را سپرد.

 

سیدمنصور نادری، رهبر اسماعیلیان افغانستان، مسجد جامع اسماعیلیان(جماعت­خانه) در شهر کابل را که خود تاسیس و بنا نهاده است سرپرستی می کند و در سخنرانی هایش همواره بر لزوم رعایت حقوق اقلیت های مذهبی مندرج در قانون اساسی جدید تأکید می کند.

 

آینده موقعیت سیاسی شیعیان در افغانستان را با چه متغیرهایی مورد بررسی و تحلیل قرار می دهید ؟

 

با توجه به اینکه شیعیان افغانستان، نقش های قدرتمند، متنوع و مختلفی در حیات سیاسی افغانستان ایفا کرده اند، پس موقعیت سیاسی بهتر و با ارزش تر با متغیرهای تأثیرگذار و عوامل زمینه ساز برای آنان امکان پذیر است. ریشه یابی متغیرهای تأثیرگذار و عوامل زمینه ساز هم نیازمند بررسی عمیق و موشکافانه و کارشناسانه می باشد که باید هرچه زود تر به آن پرداخته شود.

 

به نظر می رسد درک بیشتر عوامل و راه‌های، زندگی مسالمت‌آمیز بین شیعیان و اهل‌سنت افغانستان، همگرایی درونی شیعیان، نیل به وحدت ملی و بستن راه‌های تفرقه، ضمن دستیابی شیعیان به حقوق اساسی خویش و شکوفایی معارف اهل‌بیت(ع) به عنوان اصلی ترین موارد مد نظر باید وارد صحنه عملی شود.

 

حال اگر تغییری در اوضاع کلی شیعیان افغانستان به وجود نیاید، ممکن است مانند گذشته، باز منتظر همان گرفتاریهای دهه های قبل بود، یعنی جنگ‌های داخلی و تکرار همان سیاه روزیها. از این رو اگر بناست تحولی صورت گیرد، تصمیم گیرندگان و چارچوب‌های حاکم بر آن نیز باید تغییر نمایند. این مهم صورت نخواهد گرفت مگر اینکه نخبگان کشور بصورت عام و بویژه شیعیان آنان فعالانه وارد صحنه شوند و قواعد دیگری برای صحنه گردانان به وجود آورند، نه اینکه خود در چارچوب‌های کهنه ذوب شوند و برای ایجاد تحول مثبت تلاش نمایند. در نتیجه، نیاز مبرم کشور به رهبران نسل جدید است که بتوانند بر شرایط موجود فایق آیند و تغییر اساسی را ایجاد کنند؛ شرایطی که با نیازهای روز جهانی سازگاری داشته و در جهت تحکیم امیدها تلقی شود. اگر چنین نشود، امید زیادی به بهبود وضعیت نخواهد بود. افغانستان نیازمند تغییر ساختارهای حاکم بر رفتار و گفتار ها است. بنابراین، مادام که شیعیان از منافع حزب و قوم و قبیله، سرلوحه کارشان را تغیر ندهند، از مشکلات کاسته نخواهد شد.

Likes(0)Dislikes(0)
ارسال دیدگاه

*

code

logo-samandehi
WP to LinkedIn Auto Publish Powered By : XYZScripts.com