کد خبر: 18816

تاریخ انتشار: مهر ۲۶, ۱۳۹۷

نقش دو ولیعهد در شکل گیری وضعیت اخیر عربستان

محمد بن سلمان آل سعود ولیعهد عربستان و محمد بن زاید آل نهیان ولیعهد امارات در شکل گیری وضعیت اخیر سیاست خارجی عربستان سعودی شاید بیشترین نقش را ایفا کرده اند. محمد بن سلمان که سودای پادشاهی عربستان را در سر دارد و با اقدامات خود ظاهرا کاراکتر صدام حسین را در منطقه برای خود […]

محمد بن سلمان آل سعود ولیعهد عربستان و محمد بن زاید آل نهیان ولیعهد امارات در شکل گیری وضعیت اخیر سیاست خارجی عربستان سعودی شاید بیشترین نقش را ایفا کرده اند. محمد بن سلمان که سودای پادشاهی عربستان را در سر دارد و با اقدامات خود ظاهرا کاراکتر صدام حسین را در منطقه برای خود در نظر گرفته و محمد بن زاید که به طور مرموز و موذیانه ای به این تحولات دامن زده است.

 

عربستان

به گزارش مدار شرقی، رصد تحولات عربستان بیانگر این است که سیاست خارجی این کشور غیر منطقی، ناپخته و خبر ساز شده است. در همین روزهای اخیر حداقل در سه پرونده نام محمد بن سلمان دوباره به چشم می خورد. مساله جمال خاشقچی، اظهارات ترامپ و موضعگیری های دو کشور و سفر وی به کویت. که در هیچ یک از موارد فوق شاهد یک عقلانیت و توازن در تصمیمات عربستان نیستیم.

به نوشته‌ دیپلماسی ایرانی، از طرفی بعضی از شنیده ها نیز حکایت از این دارد که حتی سلمان سه پرونده مهم یعنی فلسطین، رابطه با آمریکا و خصوصی سازی شرکت آرامکو را از کنترل بن سلمان خارج کرده است.

مواردی از قبیل مثبت نبودن بازخورد بسیاری از اقدامات در داخل عربستان، رادیکال شدن اقدامات در پرونده های در دست محمد از قبیل پرونده ایران و جنگ یمن و شنیده هایی که حاکی از بعضاً پایین آمدن شانس پادشاهی اوست، همگی می توانند به عنوان دلایلی به حساب آیند که نشان می دهد بلندپروازی های محمد بن سلمان در برخی موضوعات مانند موضوعاتی که قبلا به آنها اشاره شد در حال محدود و کنترل شدن است.

محمد بن زاید؛

نکته ای که باید مورد توجه قرار گیرد نقش مرموز امارات متحده عربی در قبال عربستان و سایر نقاط خاورمیانه است. در حال حاضر در غرب و عمدتا سراسر فضای رسانه ای شبکه های خبری، تمرکز روی عربستان بیشتر است چون مهم تر بوده و شخصی مثل محمد بن سلمان جایگزین سیاستمداران محافظه کار قبلی شده است، لذا در مورد اماراتی ها تمرکز کافی وجود ندارد. ولی واقعیت این است که امارات پشت بسیاری از بحران هایی که در منطقه اتفاق افتاده قرار دارد.

امارات فعلی، دیگر آن امارات متحده عربیِ سنتی و محافظه کار قدیم نیست. قبلا این همه بلندپروازی و علاقه مندی برای مداخله وجود نداشت. امارات در یمن، یک طرف جنگ است. در شرق آفریقا و کشورهایی نظیر جیبوتی فعال است و در تحولات کشورهایی مثل مصر، لیبی و … نقش ایفا می کند.

در واقع اماراتی ها با استفاده از ثروتی که در اختیار دارند حتی در آمریکا هم لابی سازی کرده اند، به خصوص در اطراف دونالد ترامپ. به طوری که در پرونده مداخله روسیه در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا هم نام امارات به چشم می خورد. برخی اخبار حاکی از این است که حتی قبل از ورود ترامپ به کاخ سفید شرکتهایی نظیر بلک واتر و … با امارات در ارتباط بوده و سرمایه گذاری برای ورود روسیه به انتخابات از طریق امارات متحده عربی انجام شده است. این در حالی است که به تدریج اطلاعات و اخبار مربوط به آمریکا همزمان با اخبار مربوط به رابرت مولر؛ به عنوان مسئول تحقیقات ویژه مداخلات روسیه در انتخابات ۲۰۱۶ ریاست‌جمهوری ایالات متحده، در حال مطرح شدن است.

همانطور که می دانیم سعودی ها روی ترامپ سرمایه گذاری نکرده بودند و یکی از اتهامات ترامپ در مبارزات انتخاباتی با هیلاری کلینتون، که با لحن خیلی تند و تحقیرآمیز علیه عربستان بیان می شد، تزریق پول توسط این کشور به کمپین رقیبش بود. حال آن که؛ آمدن ترامپ همزمان شد با بودن بن سلمان و نیاز وی به تایید آمریکا.

در این میان حلقه رابط و کسی که توانست رابطه «محمد بن سلمان آل سعود» و «دونالد جان ترامپ» را ایجاد کند «محمد بن زاید آل نهیان» بوده است، که از او به عنوان نیروی پیشران سیاست خارجی فعال امارات متحده عربی، یاد می کنند.

به همین دلیل است که عربستان سعودی خود را مدیون این شیخ نشینِ جنوب خلیج فارس می داند و آن طور که مشاهده می شود، در بسیاری از مسائل منطقه ای توصیه های وی را اجرا می کند. به طور مشخص در یمن این امارات است که موضوع را رهبری می کند نه سعودی.

بحران قطر

در بحران قطر نیز نقش امارات کاملا محسوس بوده و می توان گفت که بانی این بحران باز محمد بن زاید است. بن زاید از گذشته به دنبال فرصتی برای تنبیه قطر بر سر دو موضوع یعنی شبکه الجزیره و حمایت از اخوان المسلمین، که از قضا هر دو با امارات ضدیت دارند، بوده است.

بهترین زمان برای اعمال این عقده گشایی در سفر ترامپ به عربستان محیا شد که در این سفر با تحریک امارات سیگنال های اشتباه زیادی داده شد و نتیجه آن ایستادن سعودی مقابل قطر بود.

عربستان سعودی به هیچ وجه نیاز به این بحران با قطر نداشت و در شرایطی نبود که این بحران به آنها کمک کند. در سوریه این قطر بود که به نیابت از عربستان عمل می کرد و لااقل یک رابطه حداقلی با این کشور می توانست مانع از خدشه زیاد به هویت شورای خلیج فارس نیز شود.

در حقیقت عربستان در بحران قطر با دو نهادی وارد جنگ شد که قدرت زیادی دارند. نباید فراموش کرد که قطر پتانسیل های تبلیغاتی زیادی دارد و الجزیره بازوی توانمند این کشور در پیشبرد اهداف تبلیغاتی آن است. نهاد قدرتمند دیگر یعنی اخوان المسلمین، پیچیده ترین و هوشمندترین تشکیلات جهان عرب و چه بسا خاورمیانه است. این تشکیلات نفوذ زیادی در کشورهای مختلف از جمله در خود عربستان دارد که تاکنون چندان بهانه ای برای مخالفت با حکومت سعودی در این کشور نداشته اند. بنابراین شاید بتوان گفت که بعد از جنگ با اخوان، عربستان بخش قابل توجهی از وجهه عربی و اسلامی خود را از دست داد. در نتیجه محمد بن زاید بحرانی را بین عربستان و قطر آغاز کرد که سعودی هیچ نفعی در این تخاصم ندارد.

و نهایتاً موردی که در روزهای اخیر سهم بالایی از اخبار را به خود اختصاص داده یعنی «جمال خاشقجی»؛ که مهمترین روزنامه نگار سعودی در سال های اخیر بوده، همیشه از حکومت عربستان دفاع می کرده تا جایی که به روزنامه نگار حامی دولت شهرت یافته، برای نشریاتی چون اشپیگل، فایننشال تایمز و واشنگتن‌پست مطلب می‌نوشته، از مخالفین روابط اسراییل و عربستان سعودی بوده، نهایتاً به منتقدین بن سلمان پیوسته و گرایش های اخوانی داشته؛ و در نتیجه مرگ مشکوک وی، علاوه بر مخالفت بسیاری از اخوانیها با عربستان، هزینه سنگین در عرصه بین المللی را برای این کشور به ارمغان آورده است.

بنابراین با توجه به شواهد و قرائن، تصور هدایت عربستان توسط امارات در موارد مطرح شده درست بوده است و این باعث شده که حتی خیلی از اعضای خاندان پادشاهی و الیت عربستان از این نقشی که امارات در سیاست این کشور ایفا می کند ناراضی و عصبانی باشند طوری که احیاناً اگر بن سلمان در ریاض به قدرت نرسد، برای امارات یک فاجعه خواهد بود چون گزینه های دیگر همه به دشمنان امارات تبدیل شده اند.

البته به باور بسیاری از کارشناسان، اینکه ایفای نقش امارات متحده عربی؛ این کشورِ کوچکِ حاشیهِ جنوب خلیج فارس با ظرفیت های آن همخوانی دارد یا نه و تا کجا می تواند جلو برود محل بحث است و با دیده تردید به آن می نگرند.

نتیجه گیری اینکه؛ «دو محمد» یعنی محمد بن سلمان آل سعود و محمد بن زاید آل نهیان در شکل گیری وضعیت اخیر سیاست خارجی عربستان سعودی شاید بیشترین نقش را ایفا کرده اند. محمد بن سلمان که سودای پادشاهی عربستان را در سر دارد و با اقدامات خود ظاهراً کاراکتر صدام حسین را در منطقه برای خود در نظر گرفته و محمد بن زاید که به طور مرموز و موذیانه ای به این تحولات دامن زده است.

Likes(1)Dislikes(0)
ارسال دیدگاه

*

code

logo-samandehi