تهران
کد خبر:32548
پ

مسکو رفیق گرمابه و گلستان دمشق در تاریخ

روسیه با مخالفت با جامعه جهانی درباره سوریه موضع روشنی اتخاذ کرد و به نظر می رسید آخرین راه بقای دمشق است. اسد در سال ۲۰۰۶ به مسکو بازگشت و مدودف در سال ۲۰۱۰ به عنوان رئیس جمهوری از دمشق دیدن کرد. روسیه نمی خواست سوریه را از دست بدهد.

مدار شرقی– سیاست گذاری خارجی روسیه همچنان مبتنی بر آمار و واقع گرایانه است. از دیدگاه مسکو، جایگاه روسیه در جهان از دریچه یک استراتژی بزرگ در صفحه شطرنج جهانی دیده می شود؛ صفحه شطرنجی که در آن بازی و خود را از طریق تقابل با رقبا از جمله با ایالات متحده تعریف می کند. پایان جنگ سرد از دیدگاه سیاست گذاران روس یک شکست بود، اما نه آخرین شکست. روسیه احساس حقارت کرد چرا که ضعیف شده و نقش آن در جهان به یک نقش حاشیه ای تنزل کرده بود. اولین حاکمان روسیه پسا شوروی که عمدتا خارجی ها و اصلاح طلبان جوان بودند، واقعیت جدید را پذیرفتند. ولادیمیر پوتین یکی از این افراد بود. او از سال ۲۰۰۰ که رئیس جمهوری روسیه شد، آرزو داشت که این کشور را دوباره به گروه «قدرت های بزرگ» برگرداند.

روابط با مصر

اولین تور پوتین در خاورمیانه از قاهره آغاز شد. مصر اگرچه کشور مهمی در جهان عرب محسوب می شود، اما در سال های مبارک نقش اصلی را از دست داده است. این کشور بدهی زیادی داشت و عمدتا قادر به اندیشیدن به فراتر از مشکلات اقتصادی نبود، با انفجار جمعیتی روبرو شده و در حال برداشت گام های محتاطانه به سوی دموکراتیک سازی و نزدیک شدن با غرب بود. این شرایط سبب شد که به رغم کنترل کمتر از سوی دولت، جامعه مدنی مصر همچنان ناراضی و ضعیف باشد. نقش این کشور در امور اعراب توسط کشورهای جاه طلب تر مانند عربستان سعودی و قطر غصب شد. بنابراین، شرکای غربی که انرژی و سرمایه خود را در کشورهای ثروتمندتر خلیج فارس صرف می کنند، مصر را کمتر جدی گرفتند.

با این وجود، سیاست گذاران روسی همچنان مصر را به عنوان مرکز خاورمیانه در نظر گرفتند. گفتنی است که اولین سفر پریماکوف به منطقه نیز با قاهره آغاز شد. مسکو و قاهره در دهه ۲۰۰۰ توافقات زیادی را در زمینه های مختلف از امور فرهنگی و مذهبی گرفته تا تسلیحات و انرژی هسته ای و غیره امضا کردند. تجارت بین دو کشور از حدود ۴۰۰ میلیون دلار در سال ۲۰۰۰، در سال ۲۰۰۴ به ۱٫۵ میلیارد دلار و در سال ۲۰۱۰ به ۲٫۵ میلیارد دلار رسید و مصر به اولین شریک تجاری روسیه در آفریقای شمالی (بدون فروش اسلحه) تبدیل شد. دیمیتری مدودف، جانشین پوتین که بین مه ۲۰۰۸ و مه ۲۰۱۲ به عنوان رئیس جمهوری خدمت می کرد، نیز مصر را به عنوان اولین مقصد سفر خود به خارج از کشور انتخاب کرد. حسنی مبارک رئیس جمهوری مصر سه بار در سال های ۲۰۰۱، ۲۰۰۴ و ۲۰۰۹ به مسکو رفت. از دیدگاه روسیه، مصر بود یک قدرت منطقه ای بود که باید روابط نزدیک با آن می داشت. رهبران دو کشور در مخالفت با جنگ ۲۰۰۳ عراق همگرا شدند، از هژمونی ایالات متحده و تلاش آن برای ایجاد دموکراسی احساس ناآرامی کردند و البته در شماری از مسائل ژئوپلیتیک مانند درگیری عرب و اسرائیل هم نظر بودند.

اسرائیل و فلسطین

پوتین همچنین در سال ۲۰۰۵ از اسرائیل/فلسطین بازدید کرد. این، اولین سفر رئیس دولت روسیه به این مناطق بود. گروه چهارجانبه خاورمیانه که در سال ۲۰۰۲ تاسیس شد، روسیه، ایالات متحده، سازمان ملل متحد و اتحادیه اروپا را شامل می شود. پوتین دریافت که برای نفوذ در خاورمیانه، باید در درگیری های اسرائیل و فلسطین حرفی برای گفتن داشته باشد. پوتین با بازدید از قدس اشغالی و رام الله در حالی که انتفاضه دوم هنوز در جریان بود، می خواست تعهد کشورش را به دستیابی به توافق نشان دهد و بر نقش مداوم روسیه در روند صلح تاکید کند. در حقیقت، حمایت اتحاد جماهیر شوروی از فلسطین از دهه ۱۹۶۰ تا اواسط دهه ۱۹۸۰ به تدریج با سیاست های دوستانه نسبت به اسرائیل جایگزین شده بود. این روند با فروپاشی شوروی و مهاجرت گسترده یهودیان روسیه به اسرائیل اوج گرفت. مهاجران روس ۲۰درصد جمعیت اسرائیل را تشکیل می دادند و ثابت شد می توانند دارایی های مهمی برای سیاست خارجی کرملین باشند. بهبود روابط مسکو با غرب به ویژه در دهه ۱۹۹۰، و جست و جو برای فرصت های جدید تجاری، این سیاست ها را توسعه داد. به علاوه، تجارت با اسرائیل در حال افزایش بود و از ۸۶۷ میلیون دلار در ۱۹۹۵ به ۲٫۷۶۹ میلیارد دلار در سال ۲۰۰۸ رسید.

به رغم آنکه رسانه ها و سیاستمداران طرفدار پوتین سعی در نشان دادن حمایت روسیه از فلسطین داشته اند، اما در واقعیت روابط روسیه و اسرائیل در دوران پوتین همچنان در حال توسعه بوده است. رهبران اسرائیل بارها در مسکو میهمان شدند، تجارت دوجانبه افزایش یافت و همکاری نظامی به سطوح بی سابقه رسید. با این حال، پس از پیروزی حماس در انتخابات سال ۲۰۰۶ فلسطین، روس ها از رهبران آن برای سفر به مسکو دعوت کردند. در مقابل، آمریکایی ها و اروپایی ها پیروزی حماس را به رسمیت نشناختند. بدین ترتیب، مسکو از واشنگتن فاصله گرفت و سعی کرد خود را میانجی قادر به گفت و گو با همه طرف ها نشان دهد.

سوریه

سفر سال ۲۰۰۵ پوتین به خاورمیانه شامل سوریه نبود. دولت بشار اسد مهم ترین شریک روسیه در منطقه به ویژه در دهه ۲۰۰۰ بود. سوریه میزبان تنها پایگاه دریایی روسیه در دریای مدیترانه است، افسران ارتش آن غالبا برای آموزش به روسیه اعزام می شوند و بسیاری از مربی های روسی در ارتش سوریه کار می کنند. بر خلاف مصر که در دهه ۱۹۷۰ میلادی مدار شوروی را ترک کرد، سوریه در تمام مدت در اردوگاه روس باقی ماند. مقامات روسی در محفل های خصوصی اغلب «خیانت» مصر را با «وفاداری» سوریه مقایسه می کنند. اولین سفر بشار اسد به مسکو در سال ۲۰۰۵ بود. روسیه در جریان این سفر حدود دو سوم بدهی سوریه (۱۳٫۴ میلیارد دلار) را بخشید. تجارت بین دو کشور از ۲۱۸ میلیون دلار در سال ۲۰۰۴، در سال ۲۰۰۹ به ۱٫۳۶ میلیارد دلار افزایش یافت. تا سال ۲۰۱۰، روسیه به سوریه ۴٫۷ میلیارد دلار اسلحه فروخته بود.

با این حال، اواسط همان دهه شوکی رخ داد: ترور رفیق حریری، نخست وزیر لبنان، که سه هفته پس از سفر اسد به مسکو اتفاق افتاد. دمشق مظنون به آغاز حمله بود. فشارهای بین المللی بر اسد برای بیرون کشیدن ارتش خود از لبنان تشدید شد. یک جنبش مردمی در لبنان به نام انقلاب سرو در بیرون راندن سوری ها نقش داشت. سوریه این جنبش را یک توطئه غربی توصیف کرد و آن را به انقلاب های رنگی در جمهوری های شوروی سابق پیوند داد. بسیاری از مقامات و روشنفکران روسی هم همین ارزیابی را داشتند. روسیه با مخالفت با جامعه جهانی درباره سوریه موضع روشنی اتخاذ کرد و به نظر می رسید آخرین راه بقای دمشق است. اسد در سال ۲۰۰۶ به مسکو بازگشت و مدودف در سال ۲۰۱۰ به عنوان رئیس جمهوری از دمشق دیدن کرد. روسیه نمی خواست سوریه را از دست بدهد.

منبع: موسسه اروپا برای مدیترانه

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code

کلید مقابل را فعال کنید