کد خبر: 22174

تاریخ انتشار: اسفند ۲۲, ۱۳۹۷

فرصت تازه‌ای که در عراق و سوریه برای دستگاه دیپلماسی به وجود آمده است

حالا که بار دیگر همه نهادهای حاکمیتی بر حمایت خود از دیپلمات اول کشور تاکید کرده‌اند٬ زمان آن فرا رسیده تا وزارت امور خارجه اولویت اول خود را تبدیل قدرت منطقه‌ای به دستاوردهای دیپلماتیک و اقتصادی تعریف کند به ویژه که تَرَک‌های سیاسی که برجام در ساختار نظم آمریکایی پس از جنگ جهانی دوم ایجاد […]

حالا که بار دیگر همه نهادهای حاکمیتی بر حمایت خود از دیپلمات اول کشور تاکید کرده‌اند٬ زمان آن فرا رسیده تا وزارت امور خارجه اولویت اول خود را تبدیل قدرت منطقه‌ای به دستاوردهای دیپلماتیک و اقتصادی تعریف کند به ویژه که تَرَک‌های سیاسی که برجام در ساختار نظم آمریکایی پس از جنگ جهانی دوم ایجاد کرده زمینه کار بسیار خوبی را برای رسیدن به این هدف فرام آورده است.

دیپلماسی در عراق و سوریه

به گزارش مدار شرقی، «برجام» و «جنگ سوریه» دو پرونده اصلی سیاست خارجی کشورمان در آستانه قرن پانزدهم هستند و علی رغم اینکه با طرف خارجی توافق شده بود جدا از هم باشند اما عمیقا و به صورت نانوشته به یکدیگر گره خورده‌اند.

برای شناخت بهتر روابط متقابل برجام و جنگ سوریه به پنج سال قبل برگردیم. تقریبا یک ماه از «حملات شیمیایی» در حومه دمشق می‌گذشت که مذاکرات هسته‌ای بین تهران و قدرت‌های جهانی در اواخر شهریور ۱۳۹۲ آغاز شد. رئیس جمهوری وقت آمریکا برخلاف خط و نشان‌هایی که کشیده بود در آخرین لحظه اعلام کرد دستور حمله نظامی به سوریه را نمی‌دهد و هنوز که هنوز است مخالفان اسد٬ اوباما را مورد انتقاد قرار می‌دهند و می‌گویند سوریه را قربانی برجام کرد. اوباما یا باید دستور حمله مستقیم نظامی علیه دمشق را می‌داد و خطوط قرمز ادعایی خود را اعمال می‌کرد و یا اینکه به مذاکرات هسته‌ای با تهران٬ شروع نشده٬ پایان می‌داد. 

انتقاد دیگری که به اوباما می‌کنند این است که پرونده سوریه به صورت خاص و سیاست منطقه‌ای تهران به صورت عام را در بسته مذاکرات هسته‌ای قرار نداد و این مسئله را بدون حل گذاشت. قطعا اوباما می خواست اما این شرط رهبری بود که مذاکرات را صرفا به مسئله‌ای هسته‌ای محدود کرد و هم اکنون با عملکرد غرب به تعهدات خود در برجام مشخص می شود که این شرط تا چه حدی درست و واقع بینانه بوده و اگر جنگ سوریه در بسته برجام جای می‌گرفت با چه سرنوشت وحشتناکی می‌توانست روبه رو شود. 

با این وجود نمی توان انکار کرد که عطش اوباما برای توافق هسته‌ای باعث می‌شد تا پرونده سوریه برای او در اولویت اول نباشد. حتی بعضی منابع رسانه‌ای گزارش دادند که رژیم صهیونیستی فرمانده سپاه قدس ایران را در سوریه رهگیری کرد و قصد ترور او را داشت که با مخالفت واشنگتن مواجه شد چرا که اوباما می‌دانست این کار به معنای شکست مذاکرات هسته‌ای خواهد بود.

می‌توان گفت اگر برجام نبود جنگ سوریه به گونه‌ای دیگر شکل می‌گرفت و ادامه می‌یافت و عکس این مسئله نیز صادق است یعنی اگر جنگ سوریه نبود برجام شاید سرنوشت متفاوتی پیدا می‌کرد و همین مسئله باعث می‌‌شود تا این دو پرونده مهم سیاست خارجی کشورمان عمیقا در یکدیگر گره بخورند هرچند یکی با بن بست کامل مواجه شده و دیگری در اوج موفقیت خود قرار دارد. شاید به همین دلیل است که آمریکا برجام را به گروگان گرفته تا سیاست منطقه‌ای ایران را مهار کند.

حال مهمترین سوالی که مطرح می شود این است٬ آیا قدرت منطقه‌ای خواهد توانست در دوره جنگ اقتصادی کارگشا باشد؟ هدفی که خواسته و شعار اصلی برجام بود. 

تاریخ سیاست بین الملل نشان می‌دهد پس از پایان جنگ‌ها معمولا مرحله بازسازی برای فاتحان شروع می‌شود که نه تنها باعث رونق کسب و کار می‌شود بلکه می‌تواند خالق یک نظم جدید اقتصادی باشد.

بازسازی سوریه و عراق در حدود ۵۰۰ الی ۸۰۰ میلیارد دلار هزینه می‌خواهد. عراق سرشار از نفت است. عقب ماندگی‌های ناشی از چندین دهه دیکتاتوری صدام٬ تحریم٬ جنگ و تروریسم فرصت‌های بی‌نظیر اقتصادی ایجاد کرده و  از طرف دیگر شرایط جغرافیایی، تاریخی و فرهنگی و این اواخر همکاری‌های نظامی و امنیتی مزیت‌های ویژه‌ای برای ایرانیان فراهم آورده است. ارزش این پشتوانه در سفر اخیر رئیس جمهور به خوبی مشهود بود و این زبانزد عام و خاص شد که ترامپ شبانه وارد عراق شد و سه ساعته رفت اما روحانی در روز روشن و برای سه روز وارد آن کشور شد. 

اما در سوریه شرایط فرق می‌کند و هشت سال جنگ در این کشور ثابت کرده هر لحظه باید انتظار یک تحول غافلگیر کننده را داشت. اما یک چیز مسلم است پیروزی‌های مقاومت به مرحله برگشت ناپذیر رسیده و پس از هشت سال جنگ این باور در میان بازیگران کم کم شکل می‌گیرد که بهترین گزینه بازگشت سوریه به شرایط قبل از جنگ است.

بنابرین همه خود را آماده مرحله بعدی می‌کنند که به «بازسازی» معروف شده است و به همان اندازه جنگ٬ پیچیده و چند بعدی خواهد بود البته به شکال سازنده‌تری. در واقع همانگونه که جنگ سوریه تاثیر تعیین کننده‌ای در ساختارهای امنیتی منطقه‌ای و حتی بین المللی داشت مرحله بازسازی این کشور نیز تاثیر بنیادین در ساختار اقتصاد منطقه‌ای و بین المللی خواهد داشت. اینجاست که نوبت دیپلمات‌ها و دیپلماسی است تا پیروزی‌های میدانی را به دستاوردهای سیاسی و اقتصادی تعریف کنند.  

استعفای «محمد جواد ظریف» در پی سفر «بشار اسد» هرچند خسران‌هایی داشت اما می تواند به فرصت نیز تبدیل شود. حالا که بار دیگر همه نهادهای حاکمیتی بر حمایت خود از دیپلمات اول کشور تاکید کرده‌اند٬ زمان آن فرا رسیده تا وزارت امور خارجه اولویت اول خود را تبدیل قدرت منطقه‌ای به دستاوردهای دیپلماتیک و اقتصادی تعریف کند به ویژه که تَرَک‌های سیاسی که برجام در ساختار نظم آمریکایی پس از جنگ جهانی دوم ایجاد کرده زمینه کار بسیار خوبی را برای رسیدن به این هدف فرام آورده است.

محمد بابایی، کارشناس روابط بین الملل از دانشگاه تهران

Likes(1)Dislikes(0)
ارسال دیدگاه

*

code

logo-samandehi