تهران
کد خبر:25228
پ

ریاض و ابوظبی اتحادی به همراه رقابت عریان

 پروژه دشمن سازی رقیب – متحدهای سعودی – اماراتی با توجه به شرایط محیطی و مطالبات متعارض هریک از آنها از اتحاد، اهداف و برنامه های اتحاد، محیط اتحاد و بسترهای اتحاد موضوعی است که می تواند واگرایی در تعارض را فراهم کند. به عبارت جامع تر اینکه، تضاد مساعی در منافع اکتسابی بطور بالقوه […]

 پروژه دشمن سازی رقیب – متحدهای سعودی – اماراتی با توجه به شرایط محیطی و مطالبات متعارض هریک از آنها از اتحاد، اهداف و برنامه های اتحاد، محیط اتحاد و بسترهای اتحاد موضوعی است که می تواند واگرایی در تعارض را فراهم کند. به عبارت جامع تر اینکه، تضاد مساعی در منافع اکتسابی بطور بالقوه از یکسو و پتانسیل های موجود در این عرصه از سوی دیگر، که در حجم انتظارات و تقاضاهای قرینه طرفین سعودی – اماراتی رخ نمایی می کند قابلیت آن را داراست تا کانون تعارضات مطالباتی از اتحاد یا ائتلاف را به کانونی برای تنش میان آنها مانند آنچه در روابط ریاض با دوحه اتفاق افتاد، تبدیل کند.

ریاض و ابوظبی

به گزارش مدار شرقی، عربستان سعودی و امارات متحده عربی برای یکدیگر دو رقیب – متحد به شمار می روند؛ به عبارت جامع تر اینکه ریاض و ابوظبی در کشاکش منافع مشترک و فعالیت های همگرایانه در ذیل سیاست های منطقه ای، دو رقیب برای محدود کردن منافع یکدیگر با هدف کسب حداکثری منافع برای خود تعریف می شوند. واقعیت این است که روابط ریاض و ابوظبی در سال های اخیر وارد مرحله تازه ای شده است؛ روابطی که با توجه به ابعاد چندگانه امنیتی – سیاسی – اقتصادی و منطقه ای بر سطوح راهبردی آن دلالت می کند. اگرچه وجود دیگری یا غیر به عنوان دشمن در نظام هویت گرایی عربی، سیاستی ابتکاری در جهت، ایجاد پیوندهای راهبردی میان این گونه کشورهاست اما با این حال فارغ از انگاره های کلاسیک دشمن ساز این کشورها در حوزه درون منطقه ای عربی در راستای عمق بخشی روابط، اختلافات ایده ای – گرایشی – انگیزشی میان این واحد های سیاسیِ عربی (ریاض و ابوظبی) نیز از جمله مواردی است که می تواند شرایط اتحاد، ائتلاف و … را تحت تأثیر قرار دهد.  

واقعیت امر این است که شِق همکاری‌های این دو کشور به موجب مناسبات درون منطقه‌ای علیرغم فراز و نشیب ها، روندی صعودی داشته؛ بطوریکه همگرایی در سیاست های منطقه ای، عربستان و امارات را به سمت منافع استراتژیک مشترک سوق داده است. با این حال وجود تفاوت ها در مناسبات سیاسی – هویتی و تأکیدی از سوی هرکدام از طرفین در جهت دنبال کردن اهداف منطقه ای و پیاده سازی برنامه هایشان در عرصه نفوذ منطقه ای متغیری پنهان محسوب می شود که در شرایط آزاد سازی، در روابط دو جانبه ذینفعان سعودی – اماراتی شکلی رادیکال بخود خواهد گرفت. در بیانی روشن تر اینکه عرصه داخلی و خارجی از هم متأثر هستند. بطوریکه تاثیر پذیری عرضه خارجی از عرصه داخلی تا اندازه ای است که عرصه خارجی را دنباله سلسله مناسبات و ترجیحات ارزشی – بینشی در عرصه داخلی می دانند. از این رو فهم ماهیت کنشی – واکنشی آنها در این دو عرصه ما را به سمت تفاوت های ساختاری در عملکرد کارگزاری آنها برای تامین منافع منطقه ای مورد نظرشان رهنمون خواهد ساخت. چینش گفتمانی و فعالیت های سیاست خارجی ریاض در عرصه منطقه ای ناشی از فهم هویت مذهبی – طایفه ای آنها از اسلام وهابی است، بطوریکه نقش انگاره های ایدئولوژیکی در مسیر هژمون گرایی ریاض در حوزه منطقه ای و افزایش نفوذ در این عرصه نقشی مهم و بنیادین محسوب می شود. اما دیدگاه ابوظبی در این باره بواسطه علاقه و حمایت از اسلام سکولار و صوفیانه کاملاً برخلاف ریاض است؛ در واقع ابوظبی از ایماژ ایدئولوژیکی نه تنها برای حصول به اهداف منطقه ای استفاده نمی کند بلکه همواره تلاش دارد از وجوه غیرایدئولوژیک برای اهداف منطقه ای استفاده کند. هر چند این تفاوت آنچنان که باید نتوانسته بر روند همکاری ها و توسعه آن میان این دو رقیب – متحد خللی ایجاد کند اما از حیث رهیافت گرایی هویتی، شاخص هایی از چالش در سطح متوسط را در درون خود دارد و به همین سبب مستعد آن است تا در مناطق مورد نفوذ طرفین، بسترهای سایش را ایجاد کند.  

شایان ذکر است که پروژه دشمن سازی رقیب – متحدهای سعودی – اماراتی با توجه به شرایط محیطی و مطالبات متعارض هریک از آنها از اتحاد، اهداف و برنامه های اتحاد، محیط اتحاد و بسترهای اتحاد موضوعی است که می تواند واگرایی در تعارض را فراهم کند. به عبارت جامع تر اینکه، تضاد مساعی در منافع اکتسابی بطور بالقوه از یکسو و پتانسیل های موجود در این عرصه از سوی دیگر، که در حجم انتظارات و تقاضاهای قرینه طرفین سعودی – اماراتی رخ نمایی می کند قابلیت آن را داراست تا کانون تعارضات مطالباتی از اتحاد یا ائتلاف را به کانونی برای تنش میان آنها مانند آنچه در روابط ریاض با دوحه اتفاق افتاد، تبدیل کند. نمونه دیگر در این باره تهران و مناسبات با آن از سوی این دو کشور است؛ بطوریکه چگونگی تعامل یا نفی روابط با تهران از جانب ابوظبی و ریاض این قابلیت را دارد تا مسیر تبادلی روابط میان دو رقیب – متحد را به تضاد و تعارض تبدیل کند. اگرچه این تعارض ها در تمام سطوح به واسطه کنترل رباتیک طرفین توان تولید و بازتولید شدن را ندارند، اما با این حال فی النفسه این توانایی را دارند تا عرصه سیاست های منطقه ای و مناسبات مرتبط با آن را تحت تاثیر قرار دهند و بازنمایی کنند. چرا که رویکرد معامله گرایانه در معادلات منطقه‌ای و عرصه خارجی برای ریاض و ابوظبی ماهیتاً با ویژگی‌های به صرفه بودن و مقتصدانه با اهداف سیاستگذاری شده دولتی یا حاکمیتی معنا گرفته است تا ائتلافی. 

به هر حال اگرچه ریاض و ابوظبی چند سالی است در یک اتحاد نمادین با هم در ارتباط با مسائل منطقه‌ای قرار دارند و همواره در ظاهر امر تلاش کرده‌اند حضور توأمانی در عرصه منطقه‌ای با یک موضع گیری واحد داشته باشند اما اختلافات و تعارض منافع و انتظارات حصولی از کسب منافع بیشتر میان این دو واحد جغرافیایی عربی موضوعی نبوده است که از دید رسانه و تحلیلگران مخفی بماند. تعارض منافع آنها در قالب ائتلاف متجاوز سعودی به یمن در طول چند ساله اخیر، نحوه مواجهه آنها با جریانات اسلامی مانند اخوانی‌ها (در یمن)، کنشگری‌های ابوظبی در مسیر هژمونی گرایی با تکیه بر نظم جدید عربی با محوریت ابوظبی و کنار زدن سعودی به عنوان یک تصمیم گیر سنتی در مناسبات میان اعراب در شورای همکاری، اتحادیه عرب و حتی در آفریقا نمونه‌هایی از تعارض سیاست‌های راهبردی آنها ورای اتحاد میان آنهاست.

باید توجه داشت که گسترش روابط و عمق بخشی به آن در ذیل مناسبات منطقه ای و تلاش برای حل اختلافات از طریق کنترل و مدیریت آنها با هدف همگرایی و توسعه آن در بخش های مختلف از جمله ویژگی های روابط فی ما بین ریاض و ابوظبی است. اما این نکته را نیز نباید فراموش کرد که هر یک از این دو کشور که در چارچوب منافع منطقه ای تلاش دارند همسو و همسود با هم عمل کنند، در مواردی نیز در قرینه مخالف و متعارض با هم قرار دارند؛ از این رو همواره در ذیل اتحاد و با نگاه به رقابت برای کسب منافع خود تلاش کرده اند با پویایی و فعالیت بیشتر از شرایط شکل گرفته از اتحاد، بیشترین منفعت را از حیث اعتباری – سیاسی کسب کنند.

بنابراین باید گفت که ماهیت اتحاد ریاض و ابوظبی بیش از آنکه اتحاد باشد، با شاخص های رقابت قابل سنجش و ارزیابی است؛ از این رو ابوظبی به عنوان یک نوظهور نسبت به ریاض در عرصه فعالیت منطقه ای، تلاش دارد از ریاض به عنوان اهرمی در خدمت برنامه هایش استفاده کند؛ بطوریکه ضمن شناسایی نقاط ضعف و آسیب های برنامه ای ریاض در عرصه منطقه ای، با تقویت کنش گری های خود در این گونه موارد، بدون هرگونه رویکرد چالش آفرین با ریاض، به پیمایش شرایط موفقیتِ دامنه نفوذ خود در منطقه می پردازد. از سوی دیگر نیز ریاض با اذعان به اینکه اتحاد رقابت آمیزش با ابوظبی محدود به دایره انتفاعی است که آنها از هم خواهند برد نه واقعیات و شرایط ایجادی اتحاد، متنوع سازی وجوه اتحاد با دیگر کشورها در حوزه تمدن اسلامی – منطقه ای (عرب محوری) را در قالب راهبرد ائتلاف سازی و اتحادهای دو یا چند جانبه را برای آینده سیاسی حضور فعال خود در عرصه خارجی پیش گرفته است.

مصطفی مطهری

Likes(0)Dislikes(0)
ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code

کلید مقابل را فعال کنید