کد خبر: 22900

تاریخ انتشار: خرداد ۱۸, ۱۳۹۸

دیپلماسی همه سوگرایانه در مقابل دیپلماسی پر هزینه و ناکارآمد چهل سال گذشته

نگاه به شرق و شرق گرایی، نگاه به غرب و غرب گرایی، نگاه به نفوذ منطقه‌ای در خاورمیانه عربی و امت اسلامی و یا تعامل با بازیگرانی در دیگر مناطق از آسیای میانه تا قفقاز به تنهایی نمی‌تواند شرایط را برای شکل گیری یک دیپلماسی موفق فراهم آورد. همین نگاه تک بعدی، خلاء دیپلماسی جامع […]

نگاه به شرق و شرق گرایی، نگاه به غرب و غرب گرایی، نگاه به نفوذ منطقه‌ای در خاورمیانه عربی و امت اسلامی و یا تعامل با بازیگرانی در دیگر مناطق از آسیای میانه تا قفقاز به تنهایی نمی‌تواند شرایط را برای شکل گیری یک دیپلماسی موفق فراهم آورد. همین نگاه تک بعدی، خلاء دیپلماسی جامع و فراگیر را شگل داده است. الگوی دیپلماسی موفقی که امروز کشورهای جهان از آن پیروی می کند دیپلماسی همه سو گرایانه است.

دیپلماسی

به گزارش مدار شرقی، در شرایطی که کاخ سفید در راستای یک سال تحریم و فشار اقتصادی ایران یکی از کانون های عمل علیه تهران را مناسبات تجاری با همسایگان قرار داده است و از هر ابزاری برای قطع این مناسبات کمک می گیرد به نظر خلاء سیاست خارجی فراگیری که بتواند نگاه جامعی به کشورهای پیرامونی ایران داشته باشد بیش از پیش احساس می شود؛ خلائی که بار تحریمی ایالات متحده را مضاعف کرده است. اما به واقع دلیل یا دلایل نبود چنین دیپلماسی، آن هم بعد از ۴ دهه از پیروی انقلاب اسلامی چیست؟ دیپلماسی ایرانی در گفت وگویی با نوذر شفیعی، کارشناس و پژوهشگر حوزه بین الملل به بررسی این مسئله پرداخته است که در ادامه می خوانید:

برخی بر این باورند که دیپلماسی دولت یازدهم و دوازدهم با این نقد همراه است که بیشتر انرژی خود را صرف توافق هسته‌ای کرد و به موازاتش تمام تخم‌مرغ‌های سیاست خارجی را در سبد برجام و تعامل با اروپا و آمریکا گذاشت، از این رو پرداخت به مناسبات پیرامونی ایران برای تحقق سیاست خارجی فراگیر  به حاشیه رفت. اما در یک سطح کلان تر این نقد فقط به سیاست خارجی این دولت باز می گردد یا این خلاء نگاه فراگیر و جامع دیپلماتیک برآیند ۴۰ سال دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران است و اکنون در دوره تحریم ها و فشارهای اقتصادی نبود ارتباط با دیگر کشورها است که عمق و سطح این اشتباهات را روشن می کند؟

متاسفانه یکی از چالش های دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران در طول ۴۰ سال گذشته این بوده است که ما کانون اصلی تحرکات دیپلماتیک را بر مردم و ملت کشورها و نه دولت، به خصوص دولت‌های اسلامی قرار دادیم. اما نکته اینجاست که برای این کشورهای اسلامی اساساً جهت‌گیری سیاست خارجی ایران چندان اهمیتی ندارد. برای مثال پاکستان و افغانستان محورهای اساسی مناسبات دیپلماتیک خود با جمهوری اسلامی ایران را بر پارامتر اسلام و ایدئولوژی قرار نداده اند، در صورتی که دیگر عوامل به عنوان دلایل و محورهای اصلی مناسبات دیپلماتیک مثلا اسلام آباد با تهران به شمار می رود. 


در رابطه با کشورهای عربی منطقه خاورمیانه نیز باید گفت که این بازیگران اساسا مناسبات خود با جمهوری اسلامی ایران را بر مبانی عنصر دین تعریف نکرده اند. حتی در مواردی مانند کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس این پارامتر دین و تفاوتهای ایدئولوژیک مذهبی و دینی بوده است که کانون تخاصم و قطع مناسبات را با جمهوری اسلامی ایران شکل داده است. پس این نگاه دیپلماسی ۴۰ ساله ایران به امت اسلامی و عربی هم در عمل هیچ گونه خروجی مثبت و کارآمدی برای کشور در پی نداشته است. اتفاقاً ما شاهد هستیم که در جنگ هشت ساله عراق علیه ایران بخشی از همین امت اسلامی و عربی بودند که  حمایت های گسترده و جدی خود را از رژیم بعث در تجاوز به خاک ایران داشتند. به موازات آن در بحران فلسطین همین امت اسلامی و عربی اکنون در تقابل با نگاه جمهوری اسلامی ایران قرار دارند و هر چقدر که جلوتر می آییم در موارد متعدد بیشتری شاهد تقابل این امت اسلامی و عربی با نگاه تهران هستیم.

اما دلیل این تقابل چیست؟

چانی که اشاره شد بخشی از آن به جهت گیری مذهبی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران باز می گردد و بخشی هم ناشی از برخی سوگیری های امنیتی – نظامی دیپلماسی ما در طول این چهار دهه اخیر است. در کنار آن برخی مسائل دیگر سبب شده است تا در نهایت پس از چهل سال شاهد رویارویی بخش اعظم جامعه عربی و اسلامی در تقابل با سیاست های جمهوری اسلامی ایران باشیم. در مجموع همین تجربه و تجربیات بعدی شامل شرق گرایی یا نگاه به شرق ما در دیپلماسی دولت های نهم و دهم و یا غرب گرایی و نگاه به غرب دولت‌های یازدهم و دوازدهم نهایتاً تجربیات موفقیت‌آمیزی برای دیپلماسی کشور نبودند. یعنی اگر اکنون روابط و مناسبات ما با بلوک شرق مانند چین و روسیه نسبتا مناسب است با صرف هزینه‌های بسیار زیاد امنیتی، نظامی و مالی خوب نگه داشته شده است، همان گونه که اکنون هم مناسبات ما با غرب، به خصوص اروپایی ها هزینه های جدی برای جمهوری اسلامی ایران در پی داشته است.

پس شما معتقدید که تک بعد گرایی سیاست خارجی دیپلماسی ایران را بعد از ۴۰ سال به این شرایط کشانده است؟

بله. من معتقدم که نگاه به شرق و شرق گرایی، نگاه به غرب و غرب گرایی، نگاه به نفوذ منطقه‌ای در خاورمیانه عربی و امت اسلامی و یا تعامل با بازیگرانی در دیگر مناطق از آسیای میانه تا قفقاز به تنهایی نمی‌تواند شرایط را برای شکل گیری یک دیپلماسی موفق فراهم آورد. همین نگاه تک بعدی، خلاء دیپلماسی جامع و فراگیر را شگل داده است. الگوی دیپلماسی موفقی که امروز کشورهای جهان از آن پیروی می کند دیپلماسی همه سو گرایانه است. یعنی زمانی دیپلماسی موفق خواهد بود که نگاه جامعی به همه کشورها، همه مناطق با همه طیف‌های سیاسی، مذهبی و ایدئولوژیک در سطح دولت های رسمی داشته باشد و در کنار آن مناسبات ملت ها با ملت ها هم در دستور کار قرار گیرد.


به نظر من نوعی ناپختگی در سیاست خارجی است که هنوز ما در فضا و چارچوب جنگ سرد روابط خود را با بخش کشورها به صورت صفر و صد تعیین کرده ایم. امروز باید منافع ملی اولویت و مبنای تعیین مناسبات ایران با دیگر کشورهای منطقه از خاورمیانه تا آسیای میانه و قفقاز باشد. یقینا اگر ما چنین سیاستی را اتخاذ نکنیم، مطمئن باشید سال های بعد با هزینه بیشتری مجبور به تبعیت از این نگاه خواهیم بود. پس بهتر است به جای اینکه در ۱۰ سال، ۲۰ سال و یا ۳۰ سال آینده و صرف هزینه‌های بی‌شمار مالی، تسلیحاتی، امنیتی، نظامی و انسانی تا آن زمان، هم اکنون معیار سیاست خارجی منعطف و عقلانی را بر پایه حفظ منافع ملی قرار دهیم و یک دیپلماسی همه سو گرایانه و جامع را محقق کنیم. البته اکنون به واسطه برخی تحولات و شرایط حساس منطقه ای ذیل تنش ایران و ایالات متحده زمان چندان مناسبی هم برای پیگیری این تغییر بنیادین در سیاست خارجی نیست.

اما جمهوری اسلامی ایران با وجود سند مرجعی به نام سند چشم اندازه نتاونسته است در تحقق آن دیپلماسی همه سو گرایانه موفق باشد؟

متاسفانه نگاه عملگرایانه به سندهای بالادستی و برنامه های توسعه در همه جوانب از حوزه اقتصادی و معیشتی تا حوزه فرهنگی، اجتماعی و حتی سیاسی و دیپلماسی هیچگاه به صورت جدی در میان مسئولین وجود نداشته، یا حداقل اهمیت به این اسناد بسیار ضعیف بوده است. مثلاً در قبال برنامه پنج ساله توسعه، علیرغم تمام مواضع حمایتی، نه دولت و نه مجلس در حوزه عمل اهمیتی برای آن قائل نیستند. با همین نگاه یقینا سند چشم انداز ۲۰ ساله هم آن چنان که باید در دستور کار مسئولین، به خصوص در حوزه سیاست خارجی قرار نداشته است و هر دولت بر اساس نگاه سیاسی خود، دیپلماسی مدنظرش را شکل داده است. 


در این راستا متاسفانه در میان مقامات وزارت امور خارجه هم تفکر استراتژیک و راهبردی اساساً تعریف نشده است و یا بسیار ضعیف است. به عبارت دیگر کادر وزارت امور خارجه از شخص وزیر تا دیگر مقامات به سمت مناسبات روزمره و انجام تشریفات دیپلماتیک بدون خروجی موثر گرایش پیدا کرده اند. لذا تمام سیستم سیاست خارجی ایران در راستای دیگر ابعاد جمهوری اسلامی یک رویه بروکراتیک به خود گرفته است. از همین رو مقامات وزارت امور خارجه به جای تربیت نگاه استراتژیک یک نگاه بروکراتیک را مرجع عمل خود قرار داده اند. لذا با چنین وزارت امور خارجه که البته امروز در بهترین حالت خود در طول ۴۰ سال گذشته قرار دارد، هیچگاه نمی توان مجری خوبی برای تحقق سند چشم انداز باشد. البته این را هم باید در نظر داشت که دستگاه دیپلماسی، به خصوص دستگاه دیپلماسی دولت یازدهم و دوازدهم مهره تاثیرگذار پررنگی در تعیین سیاست های کلان نیست. یعنی عمل دامنه عمل آن بسیار محدود است و هر گونه ابتکار عملی هم که تاکنون به خرج داده است با انتقادات گسترده روبه رو بوده است؛ از مذاکرات با آمریکا و یا اروپا، تحقق برجام، نگاه منعطف در دیپلماسی و حتی تکلم شخص وزیر به زبان انگلیسی با انتقادات ریز و درشت مواجه بوده است. از این رو این دستگاه دیپلماسی با این شرایط نمی‌تواند دامنه اثر گذاری زیادی داشته باشد و تنها مجری برخی عوامل بالادستی است. در مجموع من معتقدم که اگر امروز درب وزارت امور خارجه را ببندیم هیچ تاثیری، چه مثبت و چه منفی بر دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران نخواهد گذاشت.

در دیگر سو اگر ما چالش ها و تنش های خود را با ایالات متحده آمریکا حل نکنیم حتی در صورت عملیاتی شدن دیپلماسی جامع و فراگیر با همه بازیگران منطقه ای نمی توان از دل آن به مناسبات جدی به ویژه در حوزه تجاری با این بازیگران اندیشید، چرا که یقینا این کشورها، ذیل هیمنه سیاسی و اقتصادی ایالات متحده آمریکا از توان استقلال چندان بالایی برخوردار نیستند. ارزیابی شما در این خصوص چیست؟

در این خصوص باید یک نگاه رئالیستی به مسئله داشت. چون بر مبنای نگاه رئالیست ها حافظ امنیت جهانی قدرت هژمون است و کشورها در ارتباط با قدرت هژمون به دو دسته تقسیم می شوند؛ دسته اول کشورهایی هستند که در هماهنگی با قدرت هژمون به دنبال حفظ وضعیت موجود هستند و دسته دوم کشورهایی که به دنبال اصلاح وضعیت موجود و در تقابل با قدرت هژمون قرار دارند. در این راستا کشورهای کوچک و متوسط نمی‌توانند دردسر چندان جدی برای قدرت هژمون داشته باشند، در صورتی که قدرت های بزرگ مانند چین و روسیه این توان را دارند. پس واقعیت این است که ایران به تجربه دریافته است که علیرغم برخی تحولات نمی‌تواند دردسر چندان جدی برای ایالات متحده آمریکا ایجاد کندو به تبع آن نمی توان نظم بین المللی را متناسب با نگاه خود برهم زد. البته من نمی گویم که حتما ایران باید به سمت مذاکره با آمریکا گام بردارد تا بتواند به سیاست خارجی موفقی دست پیدا کند، اما تا تکلیف تهران با  واشنگتن روشن نشود آزادی عمل چندان جدی در سیاست خارجی نخواهیم داشت، چون کشورهای جهان بر مبنای دوری و نزدیکی با قدرت هژمون یعنی امریکا مناسبات خود را با هر کشوری مانند جمهوری اسلامی ایران تعریف می کنند.


در همین راستا اخیراً شاهد بودیم که مشتریان عمده نفتی ایران به راحتی خرید نفت خود از ایران را به دلیل تحری کاخ سفید متوقف کردند، حالا بگذریم از این مسئله که اکنون ایران با صرف هزینه‌های بسیار گزاف نفت خود را با نصف قیمت به فروش می رساند. این هنر یک سیاست خارجی موفق نیست، چون عملاً ایران در حال هدر دادن منافع و منابع خود است؛ منابعی که حتی در زمان صلح نباید اینگونه هدر داده شود، چه برسد به موقعیت تحریمی کنونی که باید از این منافع بیشترین استفاده و پاسداری صورن گیرد. پس نتیجه این نوع نگاه ما در ۴۰ سال گذشته ایجاد هزینه های بسیار زیاد برای کشور در زمان صلح بوده است. یعنی عملاً ما در شرایط امروز که تخاصم نظامی با هیچ کشوری نداریم باز هم مانند یک کشور در حال جنگ به دنبال دادن هزینه هستیم. چرا که دیگر کشورها معیار دوری و نزدیک خود با ایران را مناسبات تهران با قدرت هژمون یعنی آمریکا می دانند. البته در اینجا برخی کشورها مانند چین، روسیه، کره شمالی و ونزوئلا معیار مناسبات خود با ایران را بر اساس دوری و نزدیکی تهران با واشنگتن بنا نهاده اند. یعنی عملاً جمهوری اسلامی ایران به ابزار تقابل این کشورها با ایالات متحده آمریکا بدل شده است و هرگاه مناسبات تهران با کاخ سفید به سمت کاهش تنش پیش رود، به همان میزان امکان دارد که این بازیگران از ایران دور شوند. 


پس در نهایت بعد از صرف هزینه های بسیار زیاد در طول ۴۰ سال گذشته در کنار هزینه های ناخواسته دیگری که بر ما تحمیل شد باید به این نتیجه برسیم که تهران چاره ای جز حرکت به سمت یک سیاست خارجی باز و آزاد ندارد، در غیر این صورت امکان دارد جمهوری اسلامی ایران با کشوری هم درگیری نظامی نداشته باشد، اما عملا و به صورت مداوم هزینه‌های یک جنگ نظامی بر کشور تحمیل می شود و نتیجه این نوع نگاه در سیاست خارجی افزایش مشکلات و چالش های معیشتی و اقتصادی است که امروز جامعه به شدت با آن درگیر است. لذا جهت گیری سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران باید از رویکرد سیاسی – امنیتی و ایدئولوژیک به اقتصادی – تجاری تغییر مسیر دهد. این مسئله دیر یا زود بر کشور تحمیل خواهد شد، پس بهتر است که امروز و در نتیجه با صرف هزینه‌های کمتر آن را ملاک عمل خود قرار دهیم.


ما باید این اصل را در سیاست داخلی و خارجی بپذیریم که اگر بر مبنای اقتضائات اجتماعی داخلی و منطق روابط بین الملل حرکت نکنیم، ابتدا هزینه های بسیار زیادی بر کشور تحمیل می شود و در کنار آن به اجبار ناچار خواهیم بود در این مسیر حرکت کنیم. این یک واقعیت انکار ناپذیر است. اگر شما به تاریخ ایران و یا تجربیات دیگر کشورها نگاه کنید، می بینید که کشور چاره ای جز تبعیت از مناسبات داخلی و بافتار بین المللی ندارد، چون دنیای امروز یک دنیای بسیار سیال است و دیپلماسی قدیمی و سنتی پاسخ گوی این شرایط جدید نخواهد بود. پس تهران باید برنامه ها، سیاست ها و استراتژی خود را بر این اساس طراحی کند. یعنی مبنای عمل ما باید به گونه‌ای باشد که با تحولات در دیگر مناطق دوردست مانند آمریکای لاتین و آسیای جنوب شرقی نباید هزینه های بسیار زیادی برای خود ایجاد کنیم. ما باید با صرف کمترین هزینه از آن عبور کنیم. لذا باید ساختارهای سنتی و قدیمی ما تغییر یابد. در این راستا هر کشوری می‌تواند یک سیاست خارجی داشته باشد. مثلاً کره شمالی هم در چارچوب خود دارای یک سیاست خارجی است، ولی دیپلماسی کره شمالی تنها و تنها یک پوسته است و عملاً عمق و محتوایی ندارد، چون اگر نگاهی به ساختار سیاسی، اقتصادی و اجتماعی داخلی کره شمالی داشته باشیم اساسا چیزی به نام رفاه، ثروت، امنیت روانی و نظایر آن وجود ندارد، اگر تهران هم می خواهد مانند پیونگ‌یانگ عمل کند، مشکلی در دیپلماسی کنونی وجود ندارد. این دیپلماسی ما را در مسیر کره شمالی قرار داده است، اما اگر قرار است جامعه در یک رفاه، در امنیت غذایی و آرامش روانی باشند ناچاریم که جهت‌گیری سیاست خارجی خود را تغییر دهیم.

پیرو این نکات شما اساساً جمهوری اسلامی ایران باید چه راهکاری را برای توسعه مناسبات با همسایگان و مناطق پیرامونی خود از خاورمیانه تا آسیای میانه و قفقاز در دستور کار قرار دهد؟

من معتقدم که جمهوری اسلامی ایران در یک نگاه راهبردی و استراتژیک باید به گونه‌ای عمل کند که یک رقابت جدی میان این بازیگران برای افزایش مناسبات با تهران شکل گیرد. در صورتی که اکنون در صحنه عمل شاهد هستیم که همسایگان ما و دیگر بازیگران در حوزه‌های پیرامونی در یک رقابت برای کاهش مناسبات با ایران حرکت می کنند. به عبارت دیگر این بازیگران چندان تمایل و رغبتی برای حفظ و گسترش روابط با ایران ندارند. شما اخیراً شاهد برگزاری نشست های سه گانه مکه بودید که محوریت و موضوعیت آن چگونگی تقابل با ایران بود و با صرفه نظر از کشورهای انگشت‌شماری مانند عراق شاهد آن هستیم که کمابیش کشورهای عربی و اسلامی به دنبال یک بسترسازی برای کاهش و به تبع آن تقابل با ایران هستند. اگرچه این مواضع و تقابل در نشست های سه گانه مکه چندان جدی و پررنگ نبود، اما نمی‌توان منکر وضعیت واقعی کنونی ایران در جهان اسلام بود، همچنانی که وضعیت ایران در میان کشورهای اروپایی و غربی هم به همین اندازه مناسب نیست. یعنی کشورهای اروپایی نیز انگیزه چندان زیادی برای گسترش و حفظ مناسبات با ایران ندارند و تنهام دلیل و انگیزه آنها برای حفظ همین مناسبات نیم‌بند برجامی به امنیت آنها باز می گردد، در غیر این صورت مطمئن باشید که اروپایی‌ها بیش و پیش از امریکا به دنبال فشار بر ایران هستند. پس اگر دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران کماکان بر منوال خود در ۴۰ سال گذشته عمل کند مطمئن باشید که شاهد یک سیاست خارجی بسیار پرهزینه و در عین حال کم فایده خواهیم بود.

اما برخی معتقدند که اتفاقاً همین نوع دیپلماسی چهار دهه اخیر نفوذ جدی و به تبع آن قدرت منطقه ای مناسبی برای تهران شکل داده است؟

اگرچه امروز جمهوری اسلامی ایران نفوذ خود را در یمن، سوریه، عراق، لبنان، فلسطین، بحرین و نظایر آن گسترش داده است، اما سوال اینجاست که آیا همه این نفوذها یک نفوذ پایدار و راهبردی است؟! چرا که بسیاری از این نفوذهای منطقه ای ایران تابع حمایت مالی جمهوری اسلامی ایران از گروه های نظامی همسو با ایران در منطقه به نام محور مقاومت است. به عبارت دیگر اگر ایران حمایت مالی خود را از این گروه ها بردارد یقینا بلافاصله ایران با یک انزوا از طرف این گروه ها روبه رو خواهد شد. لذا اگر ایران به گونه‌ای عمل می‌کرد که کشورهای همسایه و بازیگران مناطق پیرامونی بر سر حفظ و گسترش مناسبات با تهران رقابت می‌کردند مطمئن باشید ایران نفوذ جدی تر و پایدارتری برای خود از منطقه خاورمیانه تا آسیای میانه و قفقاز جنوبی و شمالی ایجاد می‌کرد، در صورتی که امروز بیش از ۹۰ درصد واکنش های جمهوری اسلامی ایران در حوزه سیاست خارجی، علیرغم پیگیری سیاست محور مقاومت یک واکنش‌های انفعالی است.

Likes(0)Dislikes(0)
ارسال دیدگاه

*

code

logo-samandehi
WP to LinkedIn Auto Publish Powered By : XYZScripts.com