کد خبر: 22603

تاریخ انتشار: اردیبهشت ۸, ۱۳۹۸

در سایه فشارهای سنگین آمریکا صبر استراتژیک یعنی چه؟!

از این مرحله به بعد یعنی در آستانه اولین سالگرد خروج دونالد ترامپ از برجام تمام اقداماتی که از سمت کاخ سفید علیه تهران انجام می‌شود، همگی عملیات روانی و برنامه ریزی در راستای بزرگ نمایی اقدامات آمریکا است و به موازاتش محوریت فعالیت ها و تلاش ها به القای این مسئله باز می گردد […]

از این مرحله به بعد یعنی در آستانه اولین سالگرد خروج دونالد ترامپ از برجام تمام اقداماتی که از سمت کاخ سفید علیه تهران انجام می‌شود، همگی عملیات روانی و برنامه ریزی در راستای بزرگ نمایی اقدامات آمریکا است و به موازاتش محوریت فعالیت ها و تلاش ها به القای این مسئله باز می گردد که کار جمهوری اسلامی ایران تمام شده و یا در حال اتمام است. چنان که در دوره اوباما هم مصداق همین مسائل روی داد.

آمریکا

به گزارش مدار شرقی، با آغاز سال شمسی و شیب اقدامات ضد ایرانی ایالات متحده آمریکا به نظر می رسد که واشنگتن برنامه جدی برای درگیر کردن امنیت اقتصادی و معیشتی مردم و به تبع آن تعمیمش به امنیت اجتماعی جامعه ایرانی دارد. اما به واقع در شرایط کنونی کشور و نیز کاهش جدی سرمایه اجتماعی، کاخ سفید در سالی پیش رو موفق به این مهم خواهد شد؟ دیپلماسی ایرانی برای بررسی این مسئله گفت وگویی را با احمد بخشایش اردستانی، دکترای علوم سیاسی دانشگاه “نیو ساوت ولز” استرالیا، نماینده مجلس نهم و عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس و کارشناس مسائل بین الملل و پژوهشگر حوزه امنیت ترتیب داده است که در ادامه می‌خوانید:

با توجه به شیب تند افزایش تحریم های ایالات متحده آمریکا در سال جاری که سال انتخابات است به نظر می رسد که شرایط برای پررنگ تر شدن فشارها به بیشترین حالت بر اقتصاد کشور و متعاقباً درگیر شدن امنیت اجتماعی مهیاست؛ ارزیابی شما در این خصوص چیست؛ آیا کاخ سفید می تواند به چنین هدفی دست پیدا کند؟

بدون شک مسئله تحریم های ایالات متحده آمریکا از سال گذشته تاکنون فشارهای جدی را بر اقتصاد و معیشت کشور وارد آورده است و نمونه‌های بارز آن در جامع به وفور دیده می شود. اگر چه جامعه اکنون از تورم قیمت ها در کالاهای اساسی تا خدمات و حتی بخش درمان به شدت شکایت دارد، اما هنوز به مرحله درگیر شدن امنیت اجتماعی کشیده نشده است، چون نکته بسیار مهم اینجاست که دیگر تحریمی از جانب ایالات متحده آمریکا باقی نمانده که ضد جمهوری اسلامی ایران استفاده شود. لذا از این مرحله به بعد یعنی در آستانه اولین سالگرد خروج دونالد ترامپ از برجام تمام اقداماتی که از سمت کاخ سفید علیه تهران انجام می‌شود، همگی عملیات روانی و برنامه ریزی در راستای بزرگ نمایی اقدامات واشنگتن است و به موازاتش محوریت فعالیت ها و تلاش ها به القای این مسئله باز می گردد که کار جمهوری اسلامی ایران تمام شده و یا در حال اتمام است. چنان که در دوره اوباما هم مصداق همین مسائل روی داد.


در این راستا شما اگر به کتاب هیلاری کلینتون با عنوان تصمیم سخت نگاه کنید می بینید که در آنجا به صراحت نویسنده عنوان داشت اگر تحریم‌های دوره اوباما ضد ایران بیش از زمان خود تداوم پیدا می‌کرد احتمال ناکارآمدی آن وجود داشت، چرا که این تحریم‌ها باعث تغییر رفتار در جمهوری اسلامی ایران نشد. پس می بینید که به اعتراف خود امریکایی ها تحریم ها باعث تغییر رفتار نشد چه برسد به تغییر رژیم در جمهوری اسلامی ایران. از این رو یقیناً اگر دولت حسن روحانی روی کار نمی آمد، در نهایت ایران به یک نوع همزیستی با تحریم ها و حتی راهکار مقابله با آن دست پیدا می کرد و به نقطه ای رسیده بودیم که جامعه جهانی این باور را پیدا می‌کرد که با تحریم نمی‌تواند علیه جمهوری اسلامی ایران کاری از پیش ببرد. ولی متاسفانه آقای حسن روحانی با شعار مذاکره با ایالات متحده آمریکا و مسائلی مانند کاسبان تحریم علیه برخی از مسئولین، برجام را شکل داد و اکنون هم با خروج ترامپ از برجام دوباره تنش ایران و ایالات متحده آمریکا به نقطه ابتدایی بازگشته است، نقطه ای که می توانستیم همان ۶ سال پیش تمامش کنیم. پس باز هم تاکید دارم با آغاز دومین سالگرد خروج آمریکا از برجام همه اقدامات کاخ سفید جنگ روانی است.

آیا مسئله عدم تمدید معافیت های تحریمی ۸ کشور از خرید نفت ایران را نمی‌توان تحریم جدید علیه ایران در نظر گرفت؟ 

ببینید نکته ای که نباید فراموش کرد به این واقعیت باز می گردد که از همان دوره اوباما تحریم های پولی و بانکی ایران تاکنون وجود داشته و هیچ اتفاقی در دوره برجام برای آن روی نداد. زمانی که آقای اوباما، رئیس جمهور سابق آمریکا ۴۵۰ میلیون دلار را در یک پلت با هواپیما برای ایران ارسال می کند تا بتواند جیسون رضاییان را آزاد کند نشان می دهد که مسئله سوئیفت و مبادلات بانکی برای ایران از آن زمان تا به امروز لاینحل مانده است. از آن طرف سال گذشته با خروج ترامپ از برجام و بازگشت تحریم ها، به خصوص در حوزه نفتی عملا تمام مشتریان ما با تحریم ها همراهی و یا همکاری‌های خود را داشتند. یعنی کشورهای اروپایی که خرید خود را از ایران صفر کردند و برخی از مشتریان ما مانند ژاپن و کره هم چنین رویکردی داشتند. از آن طرف مشتریان عمده مانند چین و هند هم اگرچه از ایران نفت می خریدند، اما نمی توانستند پول آن را به داخل کشور انتقال دهند. پس عملاً مسئله عدم تمدید معافیت ها تحریم جدید محسوب نمی شود، اگرچه می تواند مقداری از فشارها را افزایش دهد.

اما راه حل تقابل با این جنگ روانی چیست؟

یقینا راه حل این مسئله در پاسخ متقابل جمهوری اسلامی ایران نهفته است. در این رابطه اولا ما هم باید به موازات جنگ روانی ایالات متحده آمریکا روشنگری های لازم را از جانب همه رسانه‌ها از صدا و سیما تا مطبوعات پی بگبریم. نکته بسیار مهم تر به این مهم بازمی‌گردد که باید ما از مرحله جنگ روانی و جنگ نرم وارد جنگ سخت شویم. در این راستا مسئله باید به صورت جدی در دستور کار سران و مسئولین نظام قرار بگیرد. یکی از مهمترین مصداق ها به مسئله محدود شدن فعالیت ایران در تنگه هرمز بازمی‌گردد که باید با پاسخ قاطع تهران روبه رو شود. نکته دوم به احیای قدرت برای ایجاد موازنه قوا، نه درگیری و تنش با امریکا باز می گردد. در این راستا باید به افزایش توان هسته‌ای دست زد. ما در طول این سال ها ثابت کردیم که توان بومی سازی قدرت هسته ای را داریم و باید گام های جدی سابق را در این مسیر برداریم تا بتوانیم شرایط خود را برای بازسازی آن توان مهیا کنیم. در این خصوص من حتی معتقدم که باید به سمت دستیابی به قدرت هسته‌ای نظامی پیش برویم. چون اگر شما دقت کرده باشید در زمان ذوالفقار علی بوتو مردم پاکستان از تولید ناخالص داخلی و درآمد سرانه بالایی برخوردار نبودند، اما نهایتا به قدرت اتمی دست پیدا کردند که همین قدرت باعث شد آمریکایی ها با این کشور مذاکره کنند و یا در چین مشابه همین مسئله را شاهد بودیم و مهمتر از آن کره شمالی یا اسرائیل است. مهمتر از آن باید شیوه های دورن زدن تحریم ها در سال های پیشین را دوباره در دستور کار قرار داد. چون به هر حال فشارها به شدت در حال افزایش است. لذا ما باید از هر راهی برای تقابل استفاده کنیم. مضافا بر این در راستای افزایش تعاملات با همسایگان و مشتریان عمده نفتی باید کارهای جدی صورت بگیرد.

در سایه فتوای رهبری در خصوص مسئله توان هسته‌ای نظامی می توان در این مسیر گام برداشت؟  

تبعیت از فتوای رهبری برای همه بسیار هم واجب است. اما گفته من تقابل با فتوا نیست. من عنوان داشتم که حتما در حوزه عملیات روانی باید این کار انجام شود. چون من اعتقاد دارم که حداقل در حوزه مواضع کلامی باید نمایش های جدی در این خصوص مطرح شود تا بتوانیم ابزارهای خود را برای توازن قوا با آمریکا شکل دهیم. نمی توان منتظر ماند و دید که آمریکا روز به روز فشارهای خود را بر ما داشته باشد و ما در یک انفعال بی منطق قرار بگیریم. باید واکنش جدی از خود نشان دهیم.

نکته مهم دیگری که به آن اشاره داشتید مسئله دور زدن تحریم‌ها است. آیا نمی‌توان نگران افزایش فساد های ناشی از آن مانند بازگشت بابک زنجانی ها بود؟

به سوال بسیار مهمی اشاره کردید. زمانی که حسن روحانی و محمد جواد ظریف در دولت یازدهم شعار خود را مذاکره با آمریکا قرار داده بودند و مسئولین پیشین را کاسبان تحریم نامیدند، باید فکر امروز را هم می کردند. اکنون از شما می پرسم که این جمله آقای ظریف که می گوید ما در دور زدن تحریم ها دکترا داریم، به چه معناست؛ آیا غیر از این است که خود وزیر امور خارجه ای که بنیانگذار برجام است امروز اعتراف دارد که باید همان برنامه و شیوه دولت اسبق را در دور زدن تحریم‌ها به کار بریم. پس مسئله فساد یک بهانه است و با افزایش نظارت ها می توان شرایط را برای دور زدن تحریم ها مهیا کنیم. من گفتم آمریکا برنامه جدی برای تنش و تقابل با ایران دارد، اما به نظر می رسد که هنوز تهران و به خصوص دولت هنوز هم چشم امید دارد که بتواند از طریق اروپا و مذاکراتش کاری صورت دهد. یعنی در این شرایط وخیم هم دست از برجام بی فایده نمی کشند. چون اعتراف به ناکارمدی برجام از سوی دولت، یعنی اعتراف به شکست تمامی برنامه های دولت حسن روحانی. من هنوز معنی این کلمه صبر استراتژیک را درک نمی کنم. صبر استراتژیک به چه معناست؟! از یک طرف ما به شدت متحمل شدیدترین فشارهای امریکا هستیم از آن سو خود را متعهد به برجام می دانیم. برجامی که هیچ سودی برای کشور نداشته است و نخواهد داشت. اما دولت کماکان خود را متعهد به توافق هسته‌ای می‌داند. اما تا کی می‌توان این شرایط را تحمل کرد؟ 

شما از ایران هسته ای و نیز خروج از برجام گفتید. آیا این اقدامات اروپا را هم در جبهه آمریکا قرار نمی دهد؟

به نظر شما اکنون اروپا در مسیر آمریکا قرار ندارد؟ آیا در در دوره‌های پیشین که اروپا و آمریکا در کنار همدیگر قرار داشتند و تحریم های شدیدی را علیه ایران اعمال کردند، وضعیت ما به همین وخامت نبود؟ پس چرا امروز نگران این مسئله هستیم؛ یک بار برای همیشه تکلیف خود را روشن کنیم. نمی توان از یک سو شاهد توهین، تحقیر و فشار آمریکا بود و از آن سو بازی‌های به شدت ریاکارانه اروپا را هم تحمل کرد و دم از صبر استراتژیک زد؛ یا بدتر از آن مسئله تبادل زندانی های ایرانی و آمریکایی است که در این شرایط اساسا این مسئله بی معنا و بی مفهوم است.

آیا همین مسئله تبادل زندانیان می تواند یک پالس برای مذاکره میان تهران و واشنگتن تلقی شود؟

خیر اساساً این مسئله محلی از اعراب برای مذاکره ندارد، چراکه در این شرایط نه آمریکا به دنبال مذاکره است و نه شرایط برای تحقق این مسئله از جانب ایران وجود دارد. نکته مهم اینجاست که تهران زمانی که در یک موقعیت خطرناک و جدی قرار می گیرد می تواند برخی از اهرم ها را برای تعدیل فشار ها مورد استفاده قرار دهد. مثلاً همین خانم نازنین زاغری که جاسوسیش برای ایران مسجل است و از آن سو به شدت از جانب لندن با حساسیت‌های زیادی روبه روست، می تواند محلی برای تعدیل فشارها قرار بگیرد. در این رابطه ما قبل از انقلاب میلیون ها پوند برای خرید تسلیحات مانند تانک چیفتن به انگلستان دادیم، اما تاکنون نه آن پول به ایران پس داده شده است و نه از آن طرف ما تاکنون تسلیحاتی دریافت کرده ایم. لذا می توان از طریق همین خانم جاسوس بخشی و یا تمام غرامت خود را دریافت کرد، پولی که حق مسلم کشور است.

پیرو نکاتی که به آن اشاره داشتید آیا نبود و یا حداقل کمبود سرمایه اجتماعی می تواند چالش هایی را در عملیاتی شدن نکات مد نظر ایجاد کند؟

متاسفانه اکنون جامعه دچار یک سرخوردگی از رفتار مسئولین است. زمانی که پرونده های برادر رئیس جمهور، معاون اول و رئیس سابق قوه قضائیه رها شده است، سوالات بی شماری را در ذهن مردم ایجاد می‌کند که چرا فشارهای ناشی از تحریم‌ها را فقط آنها تحمل کنند و از آن سو مسئولین دم از مقاومت بزنند. اگر مسئله مقاومت است که باید همه مردم و همه جامعه به یک اندازه درگیر شوند. لذا وجود مسئله تبعیض و فساد مهمترین عامل در نابودی سرمایه اجتماعی است.

Likes(0)Dislikes(0)
ارسال دیدگاه

*

code

logo-samandehi