کد خبر: 19224

تاریخ انتشار: آبان ۱۳, ۱۳۹۷

تحولات خاورمیانه و سوریه از ۲۰۰۱ تاکنون (بخش اول)

تحلیل‌ها، مقالات و کتاب‌های زیادی درباره رویدادهای ۱۵ ساله اخیر خاورمیانه به رشته تحریر در آمده است. همه دنبال‌کنندگان رویدادها و تحولات خاورمیانه اکنون به خوبی می‌دانند ریشه اصلی درگیری‌ها چیست و پیامد فعل و انفعالات این منطقه حساس چه بوده است و چرا قدرت‌های بزرگ جهان به خصوص آمریکا تلاش دارند تا سیطره نظامی […]

تحلیل‌ها، مقالات و کتاب‌های زیادی درباره رویدادهای ۱۵ ساله اخیر خاورمیانه به رشته تحریر در آمده است. همه دنبال‌کنندگان رویدادها و تحولات خاورمیانه اکنون به خوبی می‌دانند ریشه اصلی درگیری‌ها چیست و پیامد فعل و انفعالات این منطقه حساس چه بوده است و چرا قدرت‌های بزرگ جهان به خصوص آمریکا تلاش دارند تا سیطره نظامی و اقتصادی در این منطقه را همچنان در دست خود داشته باشند.

تحولات خاورمیانه

به گزارش مدار شرقی، برای آن که رشته امور در یک روند مطالعاتی درباره خاورمیانه از دستمان خارج نشود، تلاش کرده‌ایم تا رویدادهای مسلسل‌وار منطقه خاورمیانه را از سال ۲۰۰۱ یکبار دیگر و به صورت منظم مطالعه و ارزیابی کرده و این روند مطالعاتی را تا سال جاری میلادی (۲۰۱۸) ادامه دهیم تا بتوانیم ریشه و اهداف تحولات را به درستی و دقیق تر از گذشته ارزیابی کنیم و در این میان علل اتخاذ سیاست‌های جمهوری اسلامی ایران در این منطقه را بیشتر روشن کنیم.

به نوشته‌ی ایسنا، برای دستیابی به این مهم، روند تحولات خاورمیانه را از زمان هجوم نظامی آمریکا به افغانستان در شرق ایران پس از حوادث ۱۱ سپتامبر، یکبار دیگر مرور کنیم:

۱-  یازده سپتامبر سال ۲۰۰۱ سازمان القاعده طرح حمله به برج‌های دوقلو را اجرا می‌کند و جهان را پیش روی این سوال می‌گذارد که یک سازمان افراطی با دیدگاه‌های تکفیری و جنگ طلبانه چگونه موفق می‌شود عملیاتی موفق در قلب آمریکا با تکیه بر امکانات و ابزار آمریکایی و بدون اطلاع موسسات اطلاعاتی و جاسوسی آمریکا به ویژه سازمان سیا انجام دهد؟ این رویداد سر فصل تحولات جدید در منطقه غرب آسیا و در قلب خاورمیانه می‌شود.

۲-  آمریکا در ۷ اکتبر ۲۰۰۱ یعنی ۲۶ روز پس از حمله به برج‌های دو قلوی تجاری آمریکا، جنگی سراسری و بزرگ علیه افغانستان تدارک دیده و مقدمات اشغال این کشور تحت عنوان مبارزه با القاعده را آغاز می‌کند و عملا این کشور را تحت قیمومیت خویش و سپس ائتلاف غربی به رهبری ناتو در می‌آورد.

۳-  آمریکا تا پایان سال ۲۰۰۲ پایه‌های خود را در افغانستان تکمیل می‌کند و نظام سیاسی جدیدی در افغانستان روی کار می‌آورد. پایه این سیاست‌های نظامی و امنیتی واشنگتن مهار دو گانه در خاورمیانه و غرب آسیا با هدف کنترل و سرکوب ایران و هم پیمانانش به خصوص سوریه در منطقه خاورمیانه است.

۴-  آمریکا در ۲۰ مارس سال ۲۰۰۳ تحت عنوان مبارزه با طرح و برنامه سلاح‌های کشتار جمعی دولت صدام حسین، به عراق حمله می‌کند و موفق می‌شود رژیم صدام را در طی سه هفته سرنگون کند اما جهان با این واقعیت مواجه می‌شود که موضوع مبارزه با سلاح کشتار جمعی بهانه‌ای بیش نبوده است. در پی سقوط دولت صدام و استمرار و تحکیم سیاست مهار دو جانبه آمریکا، در این سال بیش از پیش روشن می‌شود که اهداف اصلی سیاست مهار دوجانبه آمریکا، ایران و سوریه است. توجه داشته باشیم که در پایان سال ۲۰۰۳ پایگاه‌ها و نیروهای نظامی آمریکا در شرق ایران در افغانستان و در غرب ایران در عراق مستقر شده‌اند، نیروهایی که بالغ بر دویست هزار نفر برآورد می‌شده است.

۵-   آمریکا پس از استقرار در عراق، ترجیح می‌دهد سیاست مهار دو جانبه ایران و سوریه را ابتدا بر سوریه تطبیق و مقدمات جدایی اجباری ایران از سوریه را فراهم کند.

۶-  پس از مجروح و قربانی شدن صدها هزار نفر از شهروندان عراقی در نتیجه حملات سخت و ددمنشانه آمریکا در عراق، جنگ‌های مذهبی هم زمان با استقرار آمریکا در این کشور شدت می‌گیرد و میلیون ها نفر در داخل و خارج عراق آواره می‌شوند. جنگ‌های طایفی مذهبی عراق موجب کوچ شیعیان از نقاط شمالی و مرکزی عراق به جنوب و کوچ اهل سنت همین مناطق به نقاط غربی و سوریه می‌شود. مجموعه‌های تکفیری هم پیمان با القاعده در سوریه و عراق به سرعت به وجود می‌آیند که بزرگترین آن همان القاعده عراق به رهبری ابومصعب الزرقاوی است که در میان بهت همه تحلیل گران و در حالی که عراق زیر یوغ اشغال ارتش آمریکا بود شعارهای ساختار شکنانه مذهبی می‌دهد و خود را منادی جنگ و ریشه کنی شیعیان از عراق اعلام می‌کند.

۷-  کالین پاول، وزیر خارجه وقت آمریکا در ماه می سال ۲۰۰۳ و به عنوان نماینده ارتش فاتح آمریکا در عراق در راس هیئتی عالی رتبه سیاسی نظامی به دمشق می‌رود و از بشار اسد رییس جمهور سوریه می‌خواهد تا صف خود را از ایران جدا و در سایه حضور مستقیم آمریکا در منطقه، به خاورمیانه جدید بدون ایران بپیوندد. بشار اسد دست رد به دعوت جورج بوش پسر می‌زند. این در حالی بود که دو روز قبل از سفر کالین پاول به دمشق، بوش در بیانیه فتوحانه‌اش پس از سقوط دولت صدام، از خاورمیانه‌ای سخن می‌گوید که با تحولات بزرگی روبه‌رو می‌شود.

۸-  تحولات سال ۲۰۰۴ عراق به مذاق آمریکا چندان خوش نمی‌آید. با آن که جریان‌های تکفیری حمامی از خون در چهارچوب جنگ مذهبی در عراق به راه انداخته‌اند اما مجموعه‌های جهادی و مقاومت عراق علیه اشغالگران ارتش آمریکایی، از این جا و آن جا در فضای نظامی عراق به صحنه می‌آیند و با شعار مبارزه با اشغالگری آمریکا خسارات و ضربات جبران ناپذیری علیه ارتش آمریکا وارد می‌کنند. خسارت‌های سنگین ارتش آمریکا باعث تغییر تاکتیک سیاست اتخاذ جنگ علیه سوریه می‌شود و ارتش آمریکا به فکر استقرار و استحکام نفوذش در عراق می‌افتد تا در فرصت مناسب بعدی ارتش خود را به سوی دمشق گسیل دارد. از منابع غیر رسمی سوریه نقل شده است که کالین پاول در دیدار با بشار اسد به شکل گستاخانه‌ای سوال می‌کند که آیا می‌دانید از بغداد تا دمشق چند ساعت راه است و ارتش آمریکا برای رسیدن به دمشق چند ساعت وقت نیازمند است؟ نقل شده که بشار اسد در پاسخ گفته است که ارتش آمریکا ممکن است حرکت خود را به سوی دمشق آغاز کند اما ممکن است هرگز به دمشق نرسد.

۹-  آمریکا سیاست مهار دوجانبه خود را در سال ۲۰۰۴ اصلاح می‌کند اما هم چنان دمشق را در اولویت خود بعد از سقوط عراق می‌داند. بر همین اساس تلاش می‌کند تا از لبنان ضربات خود را به نظام و ارتش سوریه وارد کند با این هدف که پیش از هر اقدام سیاسی و نظامی، موازین قدرت در مرزهای غربی سوریه با لبنان و نیز موازنه قدرت در درون لبنان را تغییر دهد. از همین رو و در حالی که دو کشور افغانستان و عراق عملا به اشغال آمریکا در آمده‌اند و همه توجهات به سوی این دو رویداد جهانی است اما شورای امنیت سازمان ملل در سال ۲۰۰۴ در میان خواب و غفلت دو دولت روسیه و چین، قطعنامه ۱۵۵۹ شورای امنیت با اجماع اعضای دایمی را صادر می‌کند و حکم لزوم خروج ارتش سوریه از لبنان و خلع سلاح شبه نظامیان این کشور (اشاره به نیروهای مقاومت اسلامی لبنان) را صادر می‌کند.

۱۰-     دولت و ارتش سوریه و نیروهای هم پیمان با این کشور در لبنان وقعی به قطعنامه ۱۵۵۹ شورای امنیت نمی‌نهند و فشارهای آمریکا به لبنان برای اجرای قطعنامه به بن بست می‌خورد. ماه‌ها تلاش آمریکا برای اجرای این طرح با شکست مواجه می‌شود و در گیرودار تحولات عراق و خاورمیانه و جنگ پنهان آمریکا با سوریه و نیروهای مقاومت اسلامی و ملی ضد اسرائیلی در لبنان و خاورمیانه، جهان ناگهان در سال ۲۰۰۵ با خبر ترور رفیق حریری، سیاستمدار و تاجر سرشناس اهل سنت و نخست وزیر پیشین لبنان روبه‌رو می‌شود. انگشت اتهام از ساعات نخست ترور، متوجه دولت سوریه و حزب‌الله لبنان می‌شود و در حالی که هنوز اجساد مرحوم رفیق حریری و سایر همراهانش از خیابان‌های محل عملیات ترور در اطراف هتل سن جرج بیروت جمع نشده بود، بشار اسد و سید حسن نصرالله متهمین اصلی این ترور معرفی می‌شوند. در کنار این اتهامات و در ادامه روند آغاز و گسترش جنگ‌های طایفی – مذهبی در عراق، صدای پای تکفیری‌ها نیز در بیروت به گوش می‌رسد و همه آنها یکصدا فریاد بر می‌آورند که رهبر سیاسی سنی لبنان “رفیق حریری” توسط جریان شیعه ترور شده است و آنها باید بهای این ترور مذهبی را پرداخت کنند. از همین رو است که ترور رفیق حریری در ۱۴ فوریه سال ۲۰۰۵ در بیروت سرآغاز تشدید درگیری‌های سنی – شیعی در منطقه خاورمیانه نیز تلقی می‌شود.

۱۱-     پس از ترور رفیق حریری، براساس قطعنامه شماره ۱۷۵۷ شورای امنیت در سال ۲۰۰۷ میلادی “دادگاه بین‌المللی و تیم تحقیقاتی ترور” تشکیل می‌شود و چهار افسر عالی رتبه لبنانی از موسسات امنیتی و نظامی به عنوان متهمین اجرایی ترور رفیق حریری و عوامل هماهنگی با سوریه دستگیر می‌شوند (سرلشکر جمیل السید، سرتیپ ریمون العازر ، سرتیپ مصطفی حمدان و سرلشکر علی الحاج) و هم زمان برخی از چهره‌های سرشناس حزب‌الله به عنوان متهم از سوی این دادگاه معرفی می‌گردند، این در حالی بود که سوریه و حزب‌الله قاطعانه هرگونه دخالت در این ترور را رد می‌کنند.

۱۲-    آمریکا که با قعطنامه ۱۵۵۹ موفق نشده بود ارتش سوریه را از لبنان خارج کند حالا و در سایه ترور رفیق حریری شاهد شکل گیری جریان و جنبشی به نام “انقلاب ارز” لبنان است که در صدر اولویت‌هایش خروج نیروهای سوریه از لبنان است (ارز نام درخت مشهور لبنانی است که به عنوان نماد لبنان در پرچم این کشور نقش بسته است). دو ماه و ۱۶ روز پس از ترور حریری، کاری که با قعطنامه ۱۵۵۹ شورای امنیت جلو نرفته بود عملی می‌شود و در سایه فشار افکار عمومی لبنان زیر سایه ترور رفیق حریری، ارتش سوریه مجبور می‌شود تا نیروهای خود را از لبنان عقب بکشد. جنبش یا انقلاب ارز بعدها زیر چتر ۱۴ مارس لبنان گرد هم می‌آیند. از آن روز تاکنون دادگاه بین‌المللی ترور حریری هرگز هیچ حسابی برای اسرائیلی‌ها و آمریکایی‌ها در این ترور باز نکرده است و فقط متمرکز به توجیه اتهامات به سوریه و حزب‌الله معطوف بوده است.

ادامه دارد…

Likes(0)Dislikes(0)
ارسال دیدگاه

*

code

logo-samandehi