تهران
کد خبر:25611
پ

تأثیر مشکلات اقتصادی بر توان دیپلماتیک ایران

بیش از ۷۰ درصد از چالش ها و مشکلات اقتصادی امروز کشور ناشی از تحریم های ایالات متحده آمریکا است. پس در وضعیت کنونی کشور که ما شاهد چالش های معیشتی بسیار زیادی که ناشی از سیاست فشار حداکثری آمریکاست ما باید به فکر تامین منافع ملی کشور و بهبود وضعیت اقتصادی باشیم و یا […]

بیش از ۷۰ درصد از چالش ها و مشکلات اقتصادی امروز کشور ناشی از تحریم های ایالات متحده آمریکا است. پس در وضعیت کنونی کشور که ما شاهد چالش های معیشتی بسیار زیادی که ناشی از سیاست فشار حداکثری آمریکاست ما باید به فکر تامین منافع ملی کشور و بهبود وضعیت اقتصادی باشیم و یا با برخی پیش فرض ها خود را از امتیاز مذاکره محروم کنیم؟ من نمی گویم به هر طریق ممکن و با دادن همه امتیازات برنامه مذاکره با آمریکا را در پیش بگیریم؛ من می گویم حداقل مذاکره با آمریکا در دستور کار قرار گیرد تا ببینیم آیا اصلاً می توان با واشنگتن وارد دیالوگ شد یا خیر؟

 

به گزارش مدار شرقی، با بغرنج تر شدن وضعیت اقتصادی و معیشتی جامعه اکنون شاهد یک شاهد پررنگ تر شدن فضای دو قطبی و دودستگی میان طیف‌ها، جریانات و احزاب داخلی و حتی بدنه اجتماعی کشور هستیم؛ فضای دو قطبی که از یک سو معتقد است وضعیت نابسامان اقتصادی و معیشتی کشور نتیجه نگاه دولت روحانی به مذاکره و شکل‌گیری برجام است، اما در آن سو برخی هم بر این باورند که اتفاقا با توجه به برخی از دستاوردهای برجام در حوزه اقتصادی باید مسئله مذاکره را مجددا در دستور کار قرار داد. خصوصاً آن که با وخیم تر شدن چالش‌های معیشتی راهی جز مذاکره پیش پای ایران قرار ندارد. دیپلماسی ایرانی برای بررسی بیشتر این مسئله، گفت وگویی را با جلال میرزایی، نماینده مجلس، عضو کمیسیون انرژی و رئیس کمیته سیاسی فراکسیون امید در مجلس دهم پی گرفته است که در ادامه می‌خوانید:

بسیاری از کارشناسان، ناظران و حتی اقتصاددانان بر این باورند که حداقل بخشی از وضعیت نابسامان اقتصادی و معیشتی این روزهای کشور و تحولاتی که در بازار ارز، سکه و غیره روی می دهد ناشی از اقتضائات حوزه دیپلماسی است. چرا که شرایط حوزه سیایت خارجی  خواه‌ناخواه آثار مخرب خود را، هم از جنبه روانی و هم از جنبه تحریمی بر اقتصاد کشور گذاشته است. اما بی این مسئله یک روی دیگر هم دارد. چون در آن سو این وضعیت نابسامان اقتصادی کشور قطعا آثار و تبعات خود را بر حوزه سیاسی خارجی کور خواهد داشت. از نگاه شما شرایط شبه بحرانی این روزهای اقتصاد کشور چه تبعات و آثاری بر سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، به خصوص در نفوذ منطقه‌ای دارد؟

‌نمی توان منکر رابطه دوسویه و بالاخص تاثیر وضعیت اقتصادی بر مناسبات سیاست خارجی و همینطور رویکردهای کشور در حوزه دیپلماسی بر سمت و سودهی به شرایط اقتصادی داخلی و وضعیت معیشتی جامعه بود. در این راستا آقای دکتر روحانی از همان روزهای آغاز دوره ریاست جمهوری خود در سال ۹۲ موضوعی تحت عنوان «هزینه کردن از سیاست خارجی برای توسعه اقتصادی» را مطرح کرد که خود نشانه یک تغییر رویکرد بود. اما متاسفانه این رویکرد به درستی تبیین نشد. شاید اگر به اندازه کافی این موضوع مورد بررسی و پردازش قرار می‌گرفت، می‌توانست در جهت گیری سیاست خارجی کشور و به ویژه در حوزه ای که بعدها برخی منتقدان دولت نسبت به آن انتقاد جدی داشتند، یعنی «دیپلماسی اقتصادی» مثمر ثمر باشد. به هر حال در بُعد نظری نمی‌توان تاثیر بی ثباتی در حوزه اقتصادی را بر کاهش قدرت چانه زنی و نفوذ دیپلماتیک و همینطور سطح روابط و مناسبات سیاسی با دیگر کشورها را نادیده گرفت. البته این موضوع منحصر به یک کشور خاص مانند ایران نیست، بلکه در مورد ابرقدرتی مثل ایالات متحده آمریکا نیز این مسئله صدق می‌کند.

نکته بسیار مهمی که در این میان لازم به ذکر است ناظر به یک دوگانگی و وضعیت پارادوکسیکال ناشی از دیالکتیک سیاست داخلی، وضعیت اقتصادی و معیشتی با مسئله دیپلماسی و سیاست خارجی است. در این راستا برخی از طیف های سیاسی، احزاب، جریان ها و اشخاص معتقدند که اتفاقاً وضعیت نابسامانی اقتصادی و معیشتی کنونی کشور ناشی از نگاه دولت یازدهم و دوازدهم و شخص حسن روحانی به مسئله مذاکره با آمریکا است و همین نگاه سبب شد که عملاً ۷ سال طلایی کشور به پای برجام و مذاکرات تلف شود؛ هفت سالی که می‌توانست به توانمندسازی اقتصادی داخلی اختصاص پیدا کند. اما در نهایت اعتماد به ایالات متحده بازگشت تحرم ها و پیگیری سیاست فشار حداکثری را موجب شد. لذا نوع واکنش آمریکا و به خصوص دولت تراب به برجام نشان داد که عملاً مسئله مذاکرات هیچ‌گونه تاثیر مثبتی بر وضعیت اقتصادی کشور ندارد. پس مذاکره با آمریکا ممنوع است. این در صورتی است که در آن سو برخی از جریان ها معتقدند اتفاقاً در سایه حیات تقریباً سه ساله برجام شاهد برخی گشایش های اقتصادی و معیشتی بودیم و برجام توانست در دوره حیاتش دستاوردهای مهم اقتصادی و تجاری بسیار بزرگی را برای ایران فراهم کند. اینها علاوه بر آن است که همین برجام باعث لغو قطعنامه‌های شورای امنیت سازمان ملل علیه ایران در پرونده فعالیت‌های هسته‌ای شد. اما در ادامه چون برخی واکنش‌ها و مواضع داخلی به برجام سبب شد که تحریکات و حساسیت هایی در طرف آمریکایی به وجود آید عملاً نتوانستیم از ظرفیت ها و دستاوردهای برجام نهایت استفاده را ببریم. لذا با این تجربه و نیز با تشدید وضعیت نابسامان اقتصادی و معیشتی قطعاً باید نرمش و مسئله مذاکره مجدد با آمریکایی ها در دستور کار قرار گیرد. ولی ابن بار باید اشتباهات مذاکرات برجامی را به عنوان نقشه راه در دستور کار مذاکرات آتی قرار دهیم. ارزیابی شما از این دوگانگی و وضعیت پارادوکسیکال چیست؛ وضعیتی که طی چند روز اخیر با برخی اتفاقات بسیار پررنگ تر هم شده است؟

من به شخصه رفتارها و موضع‌گیری‌های برخی از احزاب و شخصیت های مخالف دولت روحانی را از سال ۹۲ تا به اکنون پیگیری کرده ام و باید اذعان کنم به نسبت و رابطه این موضع‌گیری‌ها با منافع ملی کشور پی نبرده‌ام. از همان ابتدای شروع مذاکرات ایران با گروه ۱+۵ با وجود اینکه صرف انجام مذاکره باعث ایجاد یک ثبات و آرامش در حوزه اقتصادی کشور، آن هم بعد از نوسانات شدید در سال‌های ۹۰ و ۹۱ و افول شدید رشد اقتصادی به وجود آورده بود، اما مخالفان دولت مکرر به مردم می گفتند که به آینده امید نداشته باشید. پیرو این نکته در طول انجام مذاکرات نیز همین جریانات مخالف مذاکره  رویه خود را برای تخریب ادامه دادند. بعد از حصول توافق برخی دستاوردها نظیر هموار شدن راه برای مبادلات بانکی و انتقال پول های بلوکه شده در بانک های چین، هند، ژاپن و کره جنوبی را نادیده گرفتند و از روی لجاجت با آقای روحانی و اصلاح طلبان سطح انتظارات از برجام را آن چنان بالا بردند تا بتوانند در مرحله بعد این دستاوردها را ناچیز قلمداد کنند. البته در آن زمان بودند افرادی که این دوگانگی در ارتباط با برجام را لازم می دانستند، اما آقایان متوجه نبودند که این دوگانگی فقط باید تا زمان حصول توافق ادامه پیدا کند، نه بعد از آن. سخن بنده اصلاً به معنای این نیست که نباید اختلاف‌نظرها ادامه می‌یافت، بلکه منظور این است که ارسال پیام مثبت به جامعه داخل می تواند منجر به از سرگیری فعالیت‌های اقتصادی و پایان یاس و ناامیدی باشد. در واقع ارائه چشم انداز مثبت در پرتو یک دیپلماسی تعاملی و فعال که توانسته بود ایران‌هراسی را تا اندازه زیادی تعدیل کند خیلی می توانست حتی در بهبود روابط کشورهای همسایه با ایران موثر باشد. متاسفانه مشکل کشور ما این است که چون قبلا در ارتباط با موضوعی با اهمیت مثل «مذاکره» به اندازه کافی با یکدیگر صحبت نکرده ایم و مردم را در جریان مباحث قرار نمی دهیم لذا این دوگانگی های مد نظر شما، هم در سطح تصمیم گیران و هم در سطح تصمیم‌سازان و همین‌طور در بدنه اجتماعی ادامه پیدا می کند. مشکل دیگری که باز در این رابطه باید به آن اشاره کرد ناظر بر این واقعیت است که نحوه واکنش کشور به موضوعات سیاست خارجی بسیار گنگ مبهم و ناپخته است. مثلاً وقتی که می دانیم و تجربه هم کرده‌ایم که نحوه واکنش ها، مواضع و سخننان مسئولین و مقامات داخلی در ارتباط با برخی اتفاقات حوزه سیاست خارجی مانند صدور قطعنامه اخیر شورای حکام و درخواست مذاکره می تواند تا اندازه بسیار جدی بر تحولات اقتصادی تاثیر گذار باشد چرا نباید از عباراتی مانند «بررسی می‌کنیم»، «در حال بررسی نحوه واکنش به … هستیم»، «سخنگوی وزارت امور خارجه موضع‌گیری خواهد کرد« و نظایر آن استفاده کنیم؟! حتی اگر قرار باشد مطلقاً مذاکره ای در کار نباشد باید آن را در قالب موضع گیری منطقی دیپلماتیک ایران مطرح کنیم و به زبان آوریم. چون معلوم می شود روز بعد همین واکنش های غیر منطقی قیمت دلار و یا یورو چند تومان افزایش پیدا می‌دهد.

اما شما تا چه اندازه استدلال این روزهای منتقدان دولت مبنی بر اینکه مذاکره و نگاه به بیرون دولت سبب بروز مشکلات معیشتی و نوسانات ارزی فعلی در داخل کشور است را درست می دانید؟

در پاسخ به این پرسش مهمتان مجددا شما را به تحولات سیاسی، دیپلماتیک و اقتصادی سال ۹۲ و بعد از روی کار آمدن حسن روحانی ارجاع می دهم. در آن زمان که آقای روحانی مسئله مذاکره با آمریکا را پیش کشید و هنوز اتفاق خاصی روی نداده بود. شاهد بودیم که وضعیت اقتصادی به یک ثبات، آرامش و سکون رسید و به موازاتش قیمت ارز و به خصوص دلار کاهش پیدا کرد. این در حالی بود که تقریبا در دو سال پایانی دولت آخر محمود احمدی نژاد وضعیت به شدت در حوزه اقتصادی و معیشتی به واسطه ماجراجویی های وی در حوزه سیاست خارجی بغرنج شده بود و عملاً مردم بار ماجاجویی های دولت نهم و دهم را در حوزه دیپلماسی پرداختند. پس نباید این نگاه غلط را داشته باشیم که اقتصاد به نوعی یک رابطه شرطی کلاسیک را با مسئله سیاست خارجی دارد و هر گاه مسئله وضعیت ما در دیپلماسی ملتهب شد اقتصاد داخلی هم حساسیت نشان خواهد داد. این یک واقعیت است. بی شک تاثیر سیاست خارجی بر مقوله اقتصاد و معیشت انکارناپذیر است. به عبارت دیگر  فعالان اقتصادی ایران، صادرکنندگان، واردکنندگان، تولیدکنندگان و غیره قطعاً نمی‌توانند بدون تحلیلی درست از وضعیت سیاست خارجی دست به فعالیت اقتصادی بزنند. یعنی از همان زمان که مسئله مذاکرات در دستور کار دولت قرار گرفت تا زمان حصول توافق هسته‌ای شاهد یک ثبات نسبی در بازار اقتصاد و معیشت توام با شکل گیری امید نسبت به بهبود شرایط در آینده بودیم. کما این که بعد از عملیاتی شدن برجام نیز انتظاری شکل گرفت که باز هم توأم با امید بیشتر به وضعیت اقتصادی و معیشتی مطلوب تر جامعه در آینده بود که تولیدکنندگان، صادرکنندگان، پیمانکاران و فعالان اقتصادی با خیال آسوده و فراغ بال بیشتری بتوانند با کشورهای دنیا وارد تجارت دو یا چند جانبه شوند. در همان چند سالی که برجام حیات داشت موتور اقتصادی کشور روشن شد و مناسبات تجاری با بیشتر کشورهای جهان در دستور کار قرار گرفت و از آن طرف مناسبات پولی و بانکی ایران از طریق ترکیه و برخی از کشورهای اروپایی و آسیای جنوب شرقی در حال پیگیری بود. صرافی هایی که در دبی و دیگر کشورهای همسایه فعالیت داشتند سبب شدند که نرخ دلار در ایران تا نزدیک به ۳ هزار تومان کاهش پیدا کند.

این وضعیت مطلوب تا زمان خروج ایران از برجام ادامه پیدا کرد. یعنی از زمانی که مسئله پیروزی دولت آقای روحانی مطرح شد و مذاکره با غرب در دستور کار قرار گرفت تا اواخر سال ۹۶ وضعیت اقتصادی و معیشتی کشور دوران ثبات، رشد و امید به آینده را طی کرد. این در حالی بود که بعد از انتخابات ایران و برخی اتفاقات و اعتراضات در دی ماه سال ۹۶ و همچنین پیروزی دونالد ترامپ و احتمال خروج واشنگتن از توافق هسته‌ای باعث شد که واکنش روانی بازار و اقتصاد یک سیر صعودی را برای قیمت دلار و به تبع آن نابسامانی های اقتصادی را شکل دهند. اما در همان دوره ما می‌توانستیم با مذاکره، دونالد ترامپ را به نقطه ای برسانیم که از برجام خارج نشود و یا حداقل می توانستیم ترامپ را در مذاکرات تست کنیم که آیا می توان با این فرد وارد گفت و گو و دیالوگ شد یا نه؟ اما ما به جای پیگیری این سیاست فقط تقابل دیپلماتیک را پی گرفتیم که موجب خروج آمریکا از برجام، بازگشت تحریم‌ها و پیگیری سیاست فشار حداکثری شد و شرایطی را شکل داد که اکنون کشور با انبوهی از مشکلات و چالش های عدیده اجتماعی، اقتصادی و معیشتی دست به گریبان است. به گونه ای که من معتقدم شد بیش از ۷۰ درصد از چالش ها و مشکلات اقتصادی امروز کشور ناشی از تحریم های ایالات متحده آمریکا است. پس در وضعیت کنونی کشور که ما شاهد چالش های معیشتی بسیار زیادی که ناشی از سیاست فشار حداکثری آمریکاست ما باید به فکر تامین منافع ملی کشور و بهبود وضعیت اقتصادی باشیم و یا با برخی پیش فرض ها خود را از امتیاز مذاکره محروم کنیم؟ من نمی گویم به هر طریق ممکن و با دادن همه امتیازات برنامه مذاکره با آمریکا را در پیش بگیریم؛ من می گویم حداقل مذاکره با آمریکا در دستور کار قرار گیرد تا ببینیم آیا اصلاً می توان با واشنگتن وارد دیالوگ شد یا خیر؟ آقایان نباید به وضعیت اقتصادی و معیشتی خود نگاه کنند آنها که از حال مردم باخبر نیستند. لذا باید برای تعدیل شرایط سخت مردم راه حلی اساسی پیدا کرد.

حال در این شرایط برخی شخصیت ها و جریاناتی که معتقدند مذاکره با دونالد ترامپ در وضعیت کنونی دادن امتیاز به وی است این سوال را پاسخ دهند در شرایطی که دونالد ترامپ به واسطه وضعیت نامطلوب اعتراضات و تبعات مخرب شیوع کرونا در ضعیف ترین حالت خود قرار دارد، آیا بهترین فرصت برای ایران شکب نگرفته است که بیشترین امتیاز را از مذاکره با آمریکا کسب کند. چون به اذعان خود حضرات مخالف مذاکره، دونالد ترامپ به دنبال مذاکره با آمریکا ایران است تا بتواند یک برگ برنده به دست بیاورد. بنابراین ایران با هوشمندی می تواند این برگ برنده را به نفع خود تمام کند. یعنی در وضعیت متزلزلی که ترامپ قرار دارد و بیشترین احساس نیازی که وی به مذاکره دارد می‌توان بیشترین امتیاز را از وی گرفت. حال چرا نباید این مذاکرات انجام شود، آن هم در شرایطی که من خودم به شخصه در سایه حضورم در مجلس و کمیسیون انرژی از نزدیک با وضعیت درآمدهای دولت حاصل از فروش نفت خام آگاهی داشتم؟! در این رابطه متاسفانه علاوه بر تحریم‌های به شدت سنگین و بی‌سابقه ایالات متحده آمریکا در حوزه تحریم فروش نفت خام و همچنین تحریم های بانکی، مسئله کاهش شدید تقاضای نفت و نیز سقوط بهای نفت خام در بازارهای جهانی به واسطه تداوم شیوع کرونا عملاً سبب شد تا همان درآمدهای حدقلی حاصل از فروش نفت خام به واسطه دور زدن تحریم‌ها نیز تامین نشود. پس از وضعیت کشور به مراتب بدتر است هر دوره دیگری است. لذا دولت در یک وضعیت بسیار شکننده و متزلزل برای مدیریت اقتصادی قرار دارد. خود این افراد، جریان ها و احزاب سیاسی مخالف مذاکره نیز بر این وضعیت آگاهی و اشراف دارند. حال من بسیار تعجب می کنم که این افراد چرا دولت را مقصر وضعیت کنونی می دانند. من می خواهم این پرسش را مطرح کنم که آیا درآمدهای هنگفتی از فروش نفت خام و یا دیگر منابع در اختیار دولت قرار دارد که مسئولین دولتی بتوانند شرایط و وضعیت نامطلوب اقتصادی و معیشتی کشور را مدیریت کنند؟ چرا برخی از شخصیت ها و به خصوص نمایندگان مجلس یازدهم با فرافکنی و فرار رو به جلو سعی می کند تمام مشکلات را به گردن دولت بیندازد. اکنون انتقادات به سوی دولت نشان رفته است. تمام این حملات، هجمه سازی ها و جریان سازی های داخلی علیه دولت مشخص است از جانب چه کسانی و با چه اهدافی در دستور کار است. اما ابن موج سورای ها نمی‌تواند واقعیت موجود در بستر جامعه را تغییر دهد. هرچقدر هم که بخواهند شعارهای ایدئولوژیک و انقلابی سر دهند در نهایت این واقعیات تلخ جامعه است که همه آنها را به حاشیه خواهد برد. پس بازهم تاکید می‌کنم تا وضعیت از این بدتر نشده است و شرایط از کنترل خارج نشده باید به فکر یک راه حل اساسی باشیم.

پیرو یادداشت اختصاصی شنبه جاری شما برای دیپلماسی ایرانی در خصوص انتقاد به نامه ارسالی روسای کمیسیون های تخصصی مجلس به رئیس‌جمهور پیرامون مدیریت وضعیت اقتصادی و معیشتی کشور شما به صراحت عنوان داشتید که یکی از دلایل ارسال این نامه با آن ادبیات ناشی از عدم توانایی مجلس در حل و فصل مشکلات اقتصادی و معیشتی است. از این رو نمایندگان سعی کردند با فرافکنی و فرار رو به جلو تمام مشکلات را بر گردن دولت بیندازد تا بر خلاف وعده های خود دولت را مقصر شرایط کنونی نشان دهند، کما این که اکنون هم به همین مسئله اشاره کردید. اما در کنار این نکات به نظر می‌رسد که خود دولت هم نه توان و نه تمایلی برای مدیریت وضعیت نابسامان اقتصادی کشور ندارد. در راس این مسائل بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران نیز بارها عنوان کرده است که سیاست ارزپاشی را در شرایط حساس کنونی عملیاتی نخواهد کرد. لذا این شرایط نشان می‌دهد که دولت هم عملاً اقتصاد و معیشت کشور را رها کرده است؟ تحلیل شما در این رابطه چیست؟

به نظر می رسد وضعیت اقتصادی و معیشتی حساس کنونی به نقطه ای رسیده است که مدیریت آن به تنهایی از دولت ساخته نیست، آن هم در شرایط که سینرژی تحریم‌های اقتصادی و تداوم تبعات منفی شیوع کرونا سبب شده است که دست دولت در رسیدن به منابع مالی و بودجه لازم برای مدیریت شرایط بسته شود. مضافا با توجه به پیچیدگی هایی که اکنون در بازار ارز وجود دارد، نه تنها دولت کنونی، بلکه هر دولت دیگری هم سر کار باشد نمی‌تواند سیاست ارزپاشی را برای مدیریت و کاهش قیمت دلار در دستور کار قرار دهد. از این رو من معتقدم تا زمانی که سیاست تخریب دولت، فرافکنی، فرار رو به جلو و انداختن تمام مشکلات به زمین دولت در دستور کار نمایندگان مجلس و دیگر جریان ها، اشخاص و احزاب داخلی باشد وضعیت در کشور، نه تنها تغییر نمی‌کند، بلکه قطعاً وضعیت بدتر هم خواهد شد. مطمئن باشید چالش های مربوط به بی ثباتی و افزایش نرخ دلار در بازار ارز، بازار سکه، طلا، مسکن، خودرو و حتی کالاها اساسی و مایحتاج مردم تنها مشکلات مربوط به دولت نیست. اکنون این چالش ها به شکل جدی تبعات گسترده برای کشور و تمام دستگاه‌های دولتی و فرادولتی شکل داده است. بنابراین نمی توان با فرافکنی، فرار رو به جلو، تخریب دولت و انداختن توپ مقصر یا مقصرین وضعیت کنونی به زمین دولت وضعیت را مدیریت کرد. من نگران آن روزی هستم که شرایط به یک نقطه ملتهب و حساس برسد.

اما چطور سال ۹۷ و در شرایطی که دلار در کانال ۱۹ هزار تومان قرار گرفت و به مرز ۲۰ هزار تومان نیز رسیده بود دولت با حمایت نیروی انتظامی، وزارت اطلاعات و حتی در مقاطعی اطلاعات سپاه بازار ارز را امنیتی کرد و در کنار آن سیاست ارز پاشی را در دستور کار قرار داد، اما این روزها که دلار مرز ۲۰ هزار و ۶۰۰ تومان را رد کرده است با انفعال دولت و سکوت و بی عملی سیاست بانک مرکزی روبه رو هستیم. این روزها چه فرقی یا دو سال پیش دارد؟

من باز هم تاکید می‌کنم اکنون کشور در یک نقطه بسیار حساس و شکننده قرار گرفته است به گونه‌ای که من بر این باورم تا به اکنون وضعیت اقتصادی بعد از جنگ تحمیلی در چنین شرایطی قرار نداشته است. واقعیت آن است که ما در مقاطعی از دولت سازندگی مرحوم هاشمی رفسنجانی پیش آمده بود که نفت را با بشکه ای نزدیک به ۸ دلار فروختیم اما در عوض با آزادی تبادلات بانکی امکان انتقال پول ناشی از فروش نفت و دیگر کالاها برای ایران وجود داشت و همین درآمدها به خزانه بازمی‌گشت. کما این که در دوره آقای سید محمد خاتمی درآمدهای نفتی افزایش پیدا کرد و در کنار آن تولید نیز به شکل پررنگ‌تری تحقق پیدا کرد و به تبع آن دست دولت برای تخصیص منابع باز بود. در دوره محمود احمدی نژاد و به خصوص دولت نهم ما شاهده طلایی ترین دوره فروش نفت خام بودیم. در آن دوره ایران روزانه حدود ۲ میلیون و ۲۰۰ هزار بشکه نفت را با قیمت بالای ۱۰۰ دلار فروخت که بهترین منبع درآمد بعد از انقلاب برای دولت نهم بود. در این راستا به جز دو سال پایانی حیات سیاسی دولت دهم در باقی ۶ سال دولت نهم و دهم محمود احمدی نژاد  وضعیت درآمدهای ارزی کشور بسیار مناسب بودو تنها به واسطه تحریم‌های شورای امنیت سال های ۹۰، ۹۱ و ۹۲ دولت با چالش هایی در حوزه اقتصادی و معیشتی روبه رو شد. پس به جز آن چند سال ایران همواره دسترسی آزادی به منابع فروش نفت و صادرات دیگر کالاهای غیرنفتی داشته است. اما تحریم هایی که از سال ۹۷ علیه جمهوری اسلامی ایران اعمال شده است بی سابقه ترین تحریم ها علیه کشور بوده است. بنابراین در سال ۹۷ که شما به آن اشاره کردید تازه ترامپ از برجام خارج شده بود و تحریم های ثانویه آن گونه که باید عملیاتی و اجرایی نشده بود. بنابراین دست دولت در تخصیص منابع ارزی باز بود و بانک مرکزی منابعی از اسکناس دلار را در اختیار داشت و آن را عرضه می کرد. البته در کنار آن با حمایت نهادهای امنیتی و پلیسی کردن بازار هم موجب شد تا بستر برای موج سواری ها شکل نگیرد. اینها علاوه بر آن است که بانک مرکزی از طریق سیاست ارز پاشی تلاش داشت که تقاضاهای ارزی برای حفظ ارزش پول و کنترل نقدینگی ها کنترل کند. اما اکنون بانک مرکزی، نه این توان این کار را دارد و نه در این شرایط تمایلی برای اعمال مجدد سیاست ارز پاشی دارد. چون متاسفانه در کنار مسئله تحریم های ایالات متحده آمریکا، به خصوص در حوزه فروش نفت و نیز تحریم‌های مبادلات بانکی که عملاً سبب بسته شدن مسیر انتقال پول و دسترسی ایران به منابع حاصل از صادرات کالاهاست، شیوع ویروس کرونا نیز سبب شده که مناسبات تجاری با همسایگان که باعث می شد حداقل درآمدهای ارزی برای تامین تقاضا در بازار تامین شود نیز با مشکل جدی روبه رو گردد. پس بی شک واقعیت امروز به شدت متفاوت از سال های گذشته و حتی سال ۹۷ است. لذا هم امنیتی کردن و پلیسی کردن بازار ارز و نیز پیگیری برنامه ارز پاشی بانک مرکزی در آن سال درست بود و هم اکنون عدم ارز پاشی در بازار کاملا درست و حساب شده است. چون دولت با منابع محدود ارزی مواجه است و باید برنامه ای دقیق برای تخصیص آن داشته باشد. اینجا اولویت بندی حرف اول را می زند. باید دلار و ارز برای اولویت های اقتصادی و معیشتی اختصاص پیدا کند. از این رو دیگر بنایی برای ارز پاشی وجود ندارد. اتفاقاً با توجه به همین شرایط سخت، بغرنج، پیچیده و شکننده اقتصادی و معیشتی است که من معتقدم تا دیر نشده است باید اقدامی جدی، قاطع و اساسی را برای حل و برون رفت کشور از این مشکلات را در دستور کار قرار دهیم. بسیار بعید است که بتوان با این وضعیت، کشور را در کوتاه مدت و میان مدت هم مدیریت کرد، چه برسد به طولانی مدت.

با توجه به همین نکته آخر شما به واقع کشور تا کجا می تواند این شرایط را ادامه دهد؟

تا زمانی که یک جناح سیاسی که اکنون دو قوه را در اختیار دارد در رفتاری کاملا غیر مسئولانه به دنبال بهره برداری از شرایط علیه دولت باشند و به چالش های اقتصادی و معیشتی دامن می‌زنند و سعی در به فرافکنی، فرار رو به جلو و تخریب دولت هستند و سعی می کنند توپ ناکارآمدی ها را به طور کامل در زمین دولت بیندازد وضعیت بهبود پیدا نخواهد کرد، مگر اینکه این جناح هم به منظور حمایت از دولت با تمام توان پای کار بیاید و از سیاست ناکارآمد نشان دادن دولت خودداری کند. پس اگر همه افراد، شخصیت و جریانات سیاسی از همه توان و پتانسیل خود برای بهبود وضعیت استفاده کنند در این صورت است که آرامش اولیه در بازار شکل خواهد گرفت. اما باید به این نکته اشاره کرد که اگر در سیاست خارجی کشور هوشمندانه عمل نکنیم ما متاسفانه باید شاهد همین وضعیت باشیم.

شب گذشته (سه شنبه شب) شاهد مواضع محمد جواد ظریف در نشست مجازی شورای امنیت پیرامون پرونده ایران بودیم. ارزیابی شما از فضا و خروجی نشست دیشب و سخنان رئیس دستگاه سیاست خارجی کشور چیست؟

علیرغم آن که بسیاری این تحلیل و انتظار را داشتند که فضای نشست دیشب شورای امنیت یک فضای ضد ایرانی پررنگ باشد، اما آنچه که در عمل در جلسه مجازی شورای امنیت پیرامون پرونده ایران شکل گرفت به نظر می رسد که فضا آن گونه که باید ضد ایرانی نبود. آن هم در شرایطی که ایالات متحده آمریکا به جد خواهان تمدید تحریم های تسلیحاتی ایران به صورت نامحدود است و مدعی بود اگر این تحریم ها لغو شود ایران تهدیدی جدی علیه صلح و امنیت جهانی خواهد بود. حتی مایک پمپئو، وزیر امور خارجه امریکا دیشب به نحوی سخن گفت که گویا جمهوری اسلامی ایران حتی می تواند تهدیدی برای امنیت اروپا و تهدید جدی برای تردد و امنیت دریایی خواهد بود. یعنی با توجه به حساسیت کشورهای جهان روی امنیت تردد کشتی های تجاری پمپئو تلاش داشت از این مسیر کشورهای اروپایی را مجبور به واکنش های ضد ایرانی کند. اما اگر همین مواضع دیشب اعضای شورای امنیت را با مواضع این کشورها در سال‌های ۸۹، ۹۰ و ۹۱ مقایسه کنیم می بینیم که تا چه اندازه برجام توانسته است نگاه این کشورها را نسبت به ایران تعدیل کند. شما دیشب شاهد بودید که همه کشورهای عضو، نماینده اتحادیه اروپا و حتی معاون آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل نیز به تلاش جدی برای حفظ برجام و پایبندی همه طرف ها به توافق هسته ای اشاره کردند  و حتی در برخی از مقاطع ایالات متحده آمریکا را به دلیل خروج از برجام و اعمال تحریم ها و اقدامات ضد توافق هسته‌ای مورد نکوهش قرار دادند. یعنی برجام حتی با وجود آن که نتوانست طی این سال ها منافع اقتصادی و تجاری برای ایران داشته باشد، اما در نشست دیشب باعث انزوای آمریکا شد. پس برخلاف نگاه و ادعای مخالفان برجام و دولت روحانی ما در عمل شاهد بودیم که برجام تا چه اندازه می‌تواند اثرگذار باشد. اما در خصوص مواضع وزیر امور خرجه کشورمان در نشست دیشب من بر این باورم که محمد جواد ظریف از یک سو کماکان همان سیاست خود را در دیپلماسی اعمال می کند و تغییر چندان جدی در نگاه وی پیرامون مسائل سیاست خارجی شکل نگرفته است، اما در آن سو این نکته را هم باید مد نظر قرار داد که بدیهی است هر سیاستمداری بنا به اقتضائات و شرایط روز جامعه باید در مواضع خود جرح و تعدیل های انجام دهد وگرنه این فرد نمی تواند با توجه به تغییر وضعیت تصمیم مناسبی بگیرد. در این راستا  بدون شک بعد از خروج دونالد ترامپ از برجام اقتضائات، تحولات و شرایط سیاست خارجی، هم در ایالات متحده آمریکا و هم در جمهوری اسلامی ایران به شدت تغییر پیدا کرده است و بعد از ترور سردار سلیمانی این تغییرات شدت بیشتری هم پیدا کرد. لذا مجموعه اقدامات خصمانه ایالات متحده آمریکا در خروج از برجام، اعمال مجدد تحریم ها، پیگیری سیاست فشار حداکثری، تلاش برای فشار به اروپایی‌ها به منظور خروج از برجام و نیز انفعال آلمان، فرانسه و انگلستان در پیگیری تعهدات و مسائلی از این دست سبب شده است تا نگاه محمدجواد ظریف به عنوان وزیر امور خارجه نسبت به ایالات متحده آمریکا تغییر پیدا کند. اتفاقا پیرو همین تحولات سخنان ظریف تا اندازه بسیار زیادی توانست مواضع ایران را در خصوص  سیاست های مخرب ایالات متحده آمریکا در خروج از برجام، اعمال تحریم ها، پیگیری سیاست فشار حداکثری، انفعال اروپایی ها ونیز برخی تلاش‌ها برای امنیتی کردن پرونده هسته ای ایران در شورای حکام و آژانس بین‌المللی انرژی اتمی را روشن کند.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code

کلید مقابل را فعال کنید