فضای حاکم بر اقتصاد ایران، بازتاب جنگ یا ارثیه دیرینه عدم اصلاح اقتصادی
اگر طیف واقعگرا بتواند اجماعی برای بازگشت به میز مذاکره ایجاد کند، احتمال کاهش تنش و گشایش اقتصادی وجود دارد. با این حال، تجربه تفاهمنامه اسلامآباد که به سرعت نقض شد، نشان میدهد مسیر دیپلماسی پر از موانع است.
مینا علی اسلام- آنچه این روزهای در اقتصاد ایران تجربه میکنیم در واقع انعکاس تنش مستقیم میان تهران و واشنگتن و ارثیه دیرینه عدم اصلاح ساختاری اقتصاد کشور است.
وضعیت جاری بین ایران و آمریکا را میتوان با تعبیر «سکوت وهمانگیز» توصیف کرد؛ سکوتی که نه از آرامش، که از اوج گرفتن تنشی بیسابقه نشأت میگیرد. دلار از مرز روانی ۲۰۰ هزار تومان عبور کرده، صادرات نفت به کمترین حد خود رسیده است، محاصره دریایی تشدید شده و آمریکا «خردکنندهترین عملیات اقتصادی تاریخ» را علیه ایران کلید زده است. در چنین شرایطی، ایران در برابر دو راهی سرنوشتساز قرار گرفته: تنشزدایی برای نجات اقتصاد، یا تشدید تقابل با امید به تغییر معادلات.
شوک ارزی بیسابقه: دلار که در مرداد ۱۴۰۳ حدود ۵۸ هزار تومان بود، در مرداد ۱۴۰۴ به ۹۴ هزار و در شهریور ۱۴۰۵ به مرز ۲۰۰ هزار تومان رسید. این جهش ۳.۵ برابری در تنها دو سال، بیانگر فروپاشی تدریجی ارزش پول ملی است. قیمت هر سکه طلا نیز به بالای ۲۰۰ میلیون تومان رسیده.
در این میان، عبدالناصر همتی، رئیس کل بانک مرکزی، به صراحت اعلام کرد: در حال حاضر صادرات نفت ایران قطع شده و نفت صادر نمیکنیم و این دیگر یک واقعیت است.
تفاهمنامه ۶۰ روزه اسلامآباد که امیدهایی برای آزادسازی منابع ایجاد کرده بود، به توافق نهایی منجر نشد و منابع مسدودشده ایران همچنان در اختیار آمریکاست.
محاصره دریایی ایران از ۱۳ آوریل ۲۰۲۶ توسط نیروی دریایی آمریکا اجرایی شد. سنتکام اعلام کرده تاکنون ۶۸ کشتی تجاری را تغییر مسیر داده، ۳ فروند را از کار انداخته و ۲ فروند را بازرسی کرده است.
در چنین شرایطی، دو طیف متمایز در ساختار قدرت ایران خودنمایی میکنند:
طیف اول: واقعگرایان اقتصادی – خواهان پایان نزاع
این طیف که شامل دولت مسعود پزشکیان، رئیس مجلس محمدباقر قالیباف و مقامات مسئول اقتصاد کشور میشود، به روشنی از تنگنای مالی سخن میگویند. همتی در گفتوگویی تلویزیونی با صراحت کمسابقه گفت: ممکن است بدمن دولت شوم، اما باید به هرکس که پول خواست بگویم شرمنده، نداریم!.
پزشکیان نیز کشور را درگیر «جنگی تمامعیار» توصیف کرده و از «مشکلات بسیار» سخن گفته است. تحلیلگران معتقدند گروهی از مقامات مسئول اقتصاد («واقعگرایان») به طور فزاینده هشدار میدهند که تشدید فشار اقتصادی میتواند ثبات رژیم را تهدید کند.
طیف دوم: تندروهای خواهان تشدید تنش
در مقابل، طیفی از اصولگرایان تندرو، هرگونه عقبنشینی در برابر آمریکا را نشانه ضعف میدانند. این گروه معتقدند افشای آسیبپذیری اقتصادی، آمریکا را برای تشدید فشار ترغیب میکند.
در سال جاری پیشبینی میشود اقتصاد ایران ۵ درصد کوچک تر شده و تنها در سه ماه ابتدایی جنگ، یک میلیون شغل از دست رفته است. تورم افسار گسیخته و افزایش ۱۲۸ درصدی قیمت مواد غذایی، زمینه را برای ناآرامیهای اجتماعی مهیا کرده است.
اعتراضات دی ۱۴۰۴ که از بازار بزرگ تهران آغاز شد و به سرعت به شهرهای دیگر گسترش یافت و نشان داد که نارضایتی اقتصادی میتواند به سرعت به چالشی برای کشور تبدیل شود.
چه خواهد شد؟ چند سناریو قابل بررسی است:
سناریوی اول – تداوم وضعیت فعلی با صادرات صفر نفت، دسترسی نداشتن به منابع ارزی و کاهش شدید قدرت خرید است. تفاوت این دوره بحران اقتصادی با سالهای گذشته، عمق بحران اقتصادی و ناتوانی دولت در تامین حداقلهای معیشتی است.
سناریوی دوم – تغییر مسیر دیپلماتیک: اگر طیف واقعگرا بتواند اجماعی برای بازگشت به میز مذاکره ایجاد کند، احتمال کاهش تنش و گشایش اقتصادی وجود دارد. با این حال، تجربه تفاهمنامه اسلامآباد که به سرعت نقض شد، نشان میدهد مسیر دیپلماسی پر از موانع است.
سناریوی سوم – تشدید نظامی: در صورت غلبه طیف تندرو، احتمال گسترش دامنه جنگ به خارج از منطقه و حمله به اهداف آمریکایی در اروپا وجود دارد. چنین سناریویی نه تنها بحران اقتصادی را عمیقتر میکند، بلکه کشور را درگیر جنگی تمامعرضه با پیامدهای غیرقابلپیشبینی خواهد کرد.
انتخاب میان «مذاکره» و «مقاومت با فروپاشی اقتصادی»، شاید بزرگترین آزمون پیش روی نظام تصمیمگیری ایران، در چهار دهه اخیر باشد.
