آیا ایران گزینه ای برای محدود کردن چین در خاورمیانه است؟
ایران نه به دلیل رفتار خود، بلکه به دلیل موقعیتش در معادله قدرت میان آمریکا و چین هدف قرار گرفته است. تنش میان واشنگتن و پکن یک تنش ساختاری است که ریشه در تلاش دو قدرت برای هژمونی جهانی دارد، و ایران در این معادله به یکی از گرههای اصلی تبدیل شده است.
مینا علی اسلام
متخصصی روابط بین الملل فضای جنگی و تحریمی میان ایران و آمریکا را تابعی از روابط آمریکا و چین و تلاش دو قدرت برای طراحی قواعد جدید روابط بین الملل ارزیابی می کنند.
رئیس جمهور چین در سفر اخیر خود به آمریکا خطاب به ترامپ چنین دوستی خود با آمریکا را ابراز می کند: دوستی میان مردم چین و آمریکا آرمانی ارزشمند و سرشار از چشماندازهای امیدوارکننده است. بیایید دست در دست یکدیگر بگذاریم و شانهبهشانه پیش برویم.
با هم، گلهای زیبای دوستی چین و آمریکا را پرورش دهیم و با هم، فصل جدیدی در روابط دوستانه دو کشور رقم بزنیم.
پرسش اصلی این است که چرا با وجود آنکه چین و آمریکا در ظاهر روابط دیپلماتیک خود را مدیریت میکنند و حتی نشستهای سران برگزار میکنند، ایران همچنان هدف تحریم، فشار و حتی جنگ قرار دارد؟ پاسخ در یک نکته کلیدی نهفته است: ایران نه به دلیل رفتار خود، بلکه به دلیل موقعیتش در معادله قدرت میان آمریکا و چین هدف قرار گرفته است. تنش میان واشنگتن و پکن یک تنش ساختاری است که ریشه در تلاش دو قدرت برای هژمونی جهانی دارد، و ایران در این معادله به یکی از گرههای اصلی تبدیل شده است.
ماهیت تنش ساختاری آمریکا و چین
تنش میان آمریکا و چین را نمیتوان صرفا یک اختلاف تجاری یا دیپلماتیک دید. این تنش ریشه در یک رقابت ساختاری بر سر هژمونی دارد که در آن هر دو طرف ابزارهای قدرت خود را علیه دیگری به کار میگیرند.
بر اساس تحلیل اقتصاددانان دانشگاههای استنفورد، ییل و کلمبیا، درک ژئوپلیتیک امروز مستلزم درک این واقعیت است که آمریکا و چین هر دو در پی اعمال قدرت هژمونیک هستند، اما هر یک از کانال متفاوتی این کار را انجام میدهد: آمریکا بر سیستم مالی جهانی مبتنی بر دلار مسلط است و چین بر گرههای کلیدی زنجیره تأمین صنعتی مانند عناصر نادر خاکی و مواد اولیه دارویی. هر دو طرف در تلاش برای شکستن هژمونی طرف مقابل هستند، اما هیچکدام به زودی موفق نخواهند شد.
این رقابت ساختاری به این معناست که هرگونه اقدام آمریکا در هر نقطه از جهان، ناگزیر بر روابط با چین تأثیر میگذارد و برعکس. ایران یکی از نقاطی است که این دو قدرت مستقیماً در آن تلاقی میکنند.
ایران به مثابه شریان حیاتی چین
واقعیت سادهای وجود دارد که همه معادلات را پیچیده میکند؛ چین بیش از ۹۰ درصد نفت صادراتی ایران را خریداری میکند. بر اساس گزارش کمیسیون اقتصادی و امنیتی آمریکا و چین، چین در سال ۲۰۲۵ روزانه نزدیک به ۱.۴ میلیون بشکه نفت از ایران وارد کرده است. این تجارت، منبع اصلی تأمین ارز خارجی، کالاهای ساختهشده و قطعات صنعتی برای ایران است.
از منظر واشنگتن، این بدان معناست که هر کارزار اقتصادی علیه ایران بدون هدف قرار دادن پالایشگاهها، پایانهها، شرکتهای کشتیرانی و بانکهای چینی محکوم به شکست است. همانطور که فارن پالیسی نوشت، عملیات «خفه کردن» اقتصاد ایران که اسکات بسنت، وزیر خزانهداری اعلام کرد، بدون هدف قرار دادن چین غیرممکن است.
بنبست ساختاری تحریمها
اما همین وابستگی، آمریکا را در یک تله استراتژیک گرفتار کرده است. واشنگتن تاکنون از تحریم بانکهای بزرگ و پالایشگاههای اصلی چین خودداری کرده، زیرا میداند که تحریمهای کوچک بیاثرند و تحریمهای بزرگ موجب انفجار جنگ تجاری میشوند.
این بنبست ساختاری در گزارشهای متعدد تحلیل شده است. والاستریت ژورنال و واشنگتنپست هر دو تأکید کردهاند که منزوی کردن ایران از پشتوانه اقتصادی چین، مستلزم تحریم بانکها و پالایشگاههای بزرگ چین است — اقدامی که میتواند آتش اختلافات تجاری میان دو قدرت را دوباره شعلهور کند، درست در زمانی که ترامپ و شی برای تثبیت روابط اقتصادی تلاش میکنند.
هدف واقعی؛ نه ایران، بلکه چین
ماهیت تحریمهای آمریکا علیه ایران را باید در چارچوب تحریمهای ثانویه فهمید. این تحریمها نه فقط شرکتهای آمریکایی، بلکه هر شرکت یا نهاد غیرآمریکایی را که با ایران معامله کند، تهدید میکنند: یا تجارت با ایران را رها کن، یا دسترسی به سیستم مالی دلاری را از دست بده.
اما هدف پنهان این تحریمها فراتر از ایران است. یک تحلیل تایوانی به صراحت مینویسد: تحریمهای اقتصادی آمریکا علیه ایران، در واقع شمشیری است که به سمت چین نشانه رفته است. وزارت خزانهداری آمریکا با فعالسازی «عملیات انزوای اقتصادی»، نه فقط اهداف ایرانی، بلکه خطوط حیاتی ایران در کشورهای ثالث را نیز هدف قرار داده است.
وزیر خزانهداری آمریکا در آوریل ۲۰۲۶ به دو بانک چینی نامه هشدار ارسال کرد و اعلام کرد که اگر مشخص شود این بانکها به انتقال مرتبط با ایران کمک کردهاند، مشمول تحریمهای ثانویه خواهند شد. همچنین OFAC به مؤسسات مالی جهانی هشدار داد که با پالایشگاههای مستقل چینی که نفت ایران را خریداری میکنند، معامله نکنند.
این اقدامات یک پیام روشن دارد که آمریکا در حال استفاده از مسئله ایران به عنوان ابزاری برای محدود کردن نفوذ اقتصادی و مالی چین در خاورمیانه و فراتر از آن است.
چرا چین و آمریکا همچنان مذاکره میکنند؟
چین و آمریکا در ظاهر روابط خود را مدیریت میکنند زیرا هر دو از یک جنگ تجاری تمامعیار آسیب میبینند. چین به صادرات به بازار آمریکا نیاز دارد و آمریکا به زنجیره تأمین چین وابسته است. نشستهای سران و مذاکرات تجاری، مکانیزمی برای مدیریت رقابت است، نه حل آن.
ایران به یکی از محورهای اصلی اختلاف در نشستهای ترامپ و شی تبدیل شده است. رسانههای آمریکایی دو روایت متفاوت ارائه میدهند: در یک روایت، چین مهمترین شریان اقتصادی باقیمانده برای ایران است و بدون همکاری پکن، تلاش واشنگتن برای منزوی کردن تهران با محدودیت جدی روبهرو خواهد شد. در روایت دیگر، روابط آمریکا و چین آنقدر گسترده و حساس است که نه ترامپ و نه شی تمایل ندارند ایران به محور اصلی اختلافات تبدیل شود.
چین نیز یک استراتژی دوگانه در پیش گرفته است. از یک سو، در سطح سیاسی، تحریمهای یکجانبه آمریکا را رد میکند و از حق تجارت با ایران دفاع میکند. از سوی دیگر، در سطح مالی، بانکهای بزرگ چینی که به سیستم دلاری دسترسی دارند، عملا از معامله با ایران خودداری میکنند.
خریداران اصلی نفت ایران به پالایشگاههای مستقل در شاندونگ منتقل شدهاند که از طریق شبکههای کمتر شفاف و یوان معامله میکنند.
به عبارت دیگر، چین از ایران به عنوان برگ برنده در مذاکرات با آمریکا استفاده میکند، اما حاضر نیست هزینه سنگینی برای حمایت از تهران بپردازد.
ایران در این معادله نقشی شبیه به «پروکسی» (عامل نیابتی) ایفا میکند. هرچند ایران بازیگر مستقلی است، اما در ساختار رقابت آمریکا-چین، به گرهای تبدیل شده که هر دو قدرت در آن منافع خود را تعقیب میکنند. آمریکا از فشار بر ایران برای محدود کردن نفوذ چین استفاده میکند و چین از رابطه با ایران برای افزایش اهرم فشار خود در برابر واشنگتن بهره میبرد.
رابطه ایران و چین یک وابستگی نامتقارن است. چین برای ایران شریان حیاتی اقتصادی است، اما ایران برای چین تنها یکی از منابع متعدد انرژی است. چین روزانه حدود ۱.۴ میلیون بشکه نفت از ایران وارد میکند که تنها حدود ۱۲ درصد از کل واردات نفت چین را تشکیل میدهد، در حالی که سایر کشورهای خاورمیانه ۴۲ درصد واردات نفت چین را تأمین میکنند. این عدم تقارن، به چین آزادی عمل میدهد تا در مواقع لزوم، منافع بزرگتر خود با آمریکا را دنبال کند.
تا زمانی که رقابت هژمونیک آمریکا و چین ادامه دارد، ایران یکی از نقاط تلاقی این رقابت باقی خواهد ماند و تا وقتی که چین حاضر به پرداخت هزینه سنگین برای حمایت کامل از ایران نباشد، تهران ناگزیر به مدیریت تنهایی این فشار خواهد بود.
