کاوه گلستان؛ عکاسی که قدرتش از درک تاریخ بود
مهدی یزدانی خرم هنوز یادم هست خبرِ مرگِ کاوه گلستان را… هفده سال پیش. خبر آمد پایاش رفته روی مین و او فقط پنجاه و سه سال داشت. کاوه گلستان آرتیستی تمامعیار بود، حتا منتقدانِ سرسختاش هم اذعان دارند بر این وجهِ او. بر هوش، توانایی و البته دانشاش در کار. بیتردید هیچ عکاسی همچون […]
مهدی یزدانی خرم
هنوز یادم هست خبرِ مرگِ کاوه گلستان را… هفده سال پیش. خبر آمد پایاش رفته روی مین و او فقط پنجاه و سه سال داشت.
کاوه گلستان آرتیستی تمامعیار بود، حتا منتقدانِ سرسختاش هم اذعان دارند بر این وجهِ او. بر هوش، توانایی و البته دانشاش در کار. بیتردید هیچ عکاسی همچون او نتوانست ناماش و آثارش را وارد عرصهی عمومی کند.
از نخستین سالهای کارش شاهد نوآوریها و تابوشکنیهایاش هستیم. از عکاسیِ کارگران، معدنچیان و کودکان عقبماندهی ذهنی تا پروژهی شهر نو و رورهای انقلاب و البته جنگ.
مردی که ادبیات و سینما را به خوبی میشناخت و از آن مهمتر میدانست چهگونه بهعنوانِ آرتیست باید احساساش را کنترل کند.
حتا وقتی کمی بعد جنگ ورود او و برخی عکاسان دیگر را به مناطق جنگی محدود کردند او توانست قابهایی ثبت کند که کمنظیرند.
قدرتاش در نگاهکردن به سوژهها و درکِ تاریخ بود. به قول بسیاری از همکاراناش به خاطر شجاعت و قدرت بالای روابطعمومیاش میتوانست عکسهایاش را به بهترین نشریات برساند.
در این سالها کنایه هم کم نشنیدهام دربارهاش. چه باک… کیست که در ایران به توفیق برسد و مَحسود برخی نشود! حتا به نوغِ مرگِ نمادیناش هم حسادت کردند بسیاری و اینکه خودش بیاحتیاطی کرده و فلان و بهمان.
خندهدار است این مهملات. بیتردید هیچ چیز بالاتر از مرگ نیست و برخی باید اَحقر باشند که چنین فکر کنند دربارهی او. به قول بهرام محمدیفرد یا ساسان مویدی کاوه استادی بلامنازع بود که برعکس بسیاری عکاسان جوان آن زمان میدانست دارد چه میکند.
خود من بسیاری از تکههای تاریخ معاصر را با عکسهای او درک کردم و اهمیتی ندارد برایام که به چه نیتی گرفته شده. مهم محصولیست که او ساخت. اویی که از خانوادهای ثروتمند بود، راوی رنجهایی شد که به ندرت کسی برای ثبتشان تلاش کردهبود.
اگر بسیاری از نویسندهگان متعهدِ دوآتشه شعارش را میدادند، کاوه انجاماش داد. اگر آنها از فقر و فاقه در کافهها مینالیدند، کاوه با دوربیناش از آن فقر و فاقه عکس برداشت و بارها نیز خطر به جان خرید.
آنقدر قاب مهم ساخت و ثبت کرد که انگار صد سال عکاسی کرده. در کلمات و منشاش هم میتوان این روحیهی قدرتمند کارکردن مداوم را دید. وقتی روی مین رفت بسیاری از ما گرم بودیم و نفهمیدیم چه عکاسی را از دست دادهایم، او یک رفتار، منش و ایده بود، و این برای من مهم است که توانست جهانِ رنجدار اطرافاش را تکهتکه ثبت کند، درون سیاهی برود و مروارید صید کند. آگاهی بسازد و ادای متعهدبودن درنیاورد. او جسور زیست، جسور خلق کرد و جسور رفت .
برگرفته از صفحه اینستاگرام مهدی یزدانی خرم
