کد خبر: 24778

تاریخ انتشار: مارس 24, 2020

نیاز دولت اشرف غنی به ایران برای برون رفت از مشکلات

 اگر اشرف غنی به سمت تحت الشعاع قرار دادن روابط افغانستان با ایران گام بردارد مسایل و مشکلات بیشتری برای خود، آن هم در شرایط کنونی این کشور رقم زده است. به گزارش مدار شرقی، طی روزهای پایانی سال ۱۳۹۸ اخباری دال بر شکل‌گیری تنش های سیاسی، دیپلماتیک و امنیتی میان تهران و کابل منتشر […]

 اگر اشرف غنی به سمت تحت الشعاع قرار دادن روابط افغانستان با ایران گام بردارد مسایل و مشکلات بیشتری برای خود، آن هم در شرایط کنونی این کشور رقم زده است.

اشرف غنی

به گزارش مدار شرقی، طی روزهای پایانی سال ۱۳۹۸ اخباری دال بر شکل‌گیری تنش های سیاسی، دیپلماتیک و امنیتی میان تهران و کابل منتشر شد که حتی کار به اخراج مقامات دیپلماتیک افغانستانی و ایرانی از جانب دو کشور کشیده شده است. اما دلیل یا دلایل این تنش چیست؟ آیا این تنش در آینده می تواند تداوم و تشدید پیدا کند؟ در شرایطی که افغانستان با چالش دو دولت مستقر مواجه هست اساساً ایجاد تنش با همسایگان چه سودی برای کابل دارد؟ وبگاه دیپلماسی ایرانی در گفت وگویی با پیرمحمد ملازهی، کارشناس و تحلیلگر مسائل افغانستان به دنبال پاسخ این سوال‌ها است که در ادامه می‌خوانید:

با توجه به برخی حرف و حدیث ها در خصوص اخراج دیپلمات هایی ایرانی و افغانستانی از سوی دو کشور برخی این مسئله را آغاز تنش در روابط تهران و کابل ارزیابی کرده‌اند. اگرچه سید عباس موسوی، سخنگوی وزارت امور خارجه صراحتا در این رابطه عنوان کرده که جابه‌جایی دیپلمات‌ها و افزایش و کاهش تعداد آنها امری معمول در روابط سیاسی و دیپلماتیک کشورها به شمار می‌رود و هر جابه‌جایی لزوما به معنی اخراج نیست، اما به نظر می رسد که طبق برخی از اخبار واصله دولت اشرف غنی احمدزی به واسطه برخی گمانه زنی ها در خصوص احتمال حمایت تهران از عبدالله عبدالله در زمان انتخابات ریاست جمهوری اکنون به سمت کاهش مناسبات با تهران پیش رفته است، خصوصاً که اکنون عبدالله عبدالله نیز به موازات اشرف غنی، دولت خود را مستقر کرده و افغانستان با دو دولت مستقر مواجه است. فارغ از این تحولات اساساً نگاه دولت اشرف غنی احمدزی به عنوان یک پشتون که همسویی بیشتری با سیاست‌های ایالات متحده آمریکا دارد و تمایل به همراهی با جمهوری اسلامی ایران ندارد در خصوص روابط تهران و کابل چیست؟ آیا سال پیش رو که سال آغاز به کار دولت اشرف غنی می تواند روابط دو کشور را تحت الشعاع قرار دهد؟

 در پاسخ به سوال شما باید ۲ نکته را مدنظر قرار داد. اولین نکته ناظر بر این واقعیت است که اشرف غنی احمدزی در راستای نکته شما همراهی و همسویی بیشتری با برخی از کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس مانند عربستان سعودی دارد. لذا در رقابت های بین تهران و ریاض اشرف غنی تمایل بیشتری برای حمایت از سعودی‌ها دارد. نکته دوم هم به این واقعیت باز می گردد که در مناسبات ایران و غرب به خصوص ایالات متحده آمریکا، اشرف غنی جهت گیری سیاسی خود را به سمت غرب برده است. چرا که اشرف غنی در یک موقعیت سیاسی بسیار ضعیفی در داخل افغانستان قرار دارد و به گفته شما اکنون افغانستان با دو دولت مستقر مواجه است و از آنجایی که در نگاه اشرف غنی و دوستان او تمایل جمهوری اسلامی ایران به سمت عبدالله عبدالله است، این مسئله شده که اکنون اشرف غنی احمدزی تمایل پررنگ‌تری برای حمایت از سیاست‌های ایالات متحده آمریکا و همزمان عربستان سعودی در برابر ایران داشته باشد. حال  قطع نظر از اینکه آیا کاهش و افزایش تعداد دیپلمات‌های ایرانی و افغانستانی از سوی دو کشور به معنای اخراج آنها باشد یا نباشد و یا افراد اخراج شده ایرانی از سوی افغانستان دیپلمات باشند یا نباشند، مهم این است که اکنون روابط دو کشور وارد مرحله تازه‌ای شده است و این مسئله را نمی توان انکار کرد.

بنابراین شاید ریاض و واشنگتن بتوانند در ادامه تلاش ها و فشارهای خود را برای تحت الشعاع قرار دادن روابط تهران و کابل از طریق اشرف غنی در دستور کار دولت کابل قرار دهند. اما با این وجود به نظر من روابط دو کشور ایران و افغانستان به واسطه اقتضائات ژئوپلیتیک و امنیتی همسایگی دو کشور به قدری جدی و پررنگ است که این دست اقدامات قطعاً نه به سود جمهوری اسلامی ایران، نه به سود سود افغانستان و نه به سود منطقه خواهد بود. بنابراین بهترین و صد البته راهگشاترین اقدام و رفتار تمایل دو کشور برای حل مشکلات، تلاش به منظور تداوم و گسترش روابط، مناسبات و همکاری ها در خصوص مسایل بین دو کشور است. قطعاً اگر اشرف غنی به سمت تحت الشعاع قرار دادن روابط افغانستان با ایران گام بردارد مسایل و مشکلات بیشتری برای خود، آن هم در شرایط کنونی این کشور رقم زده است.

چون واقعیت آن است که اشتراکات فرهنگی، تاریخی، امنیتی و سیاسی دو کشور به واسطه وجود مرز مشترک بیش از هزار کیلومتری سبب شده است که سرنوشت دو کشور به هم گره بخورد. بنابراین سود دو طرف در آن است که همکاری های جدی برای تقابل با تحرکات برخی گروه ها در افزایش ناامنی ها در مرز دو کشور و همچنین تقابل با قاچاق مواد مخدر داشته باشند. لذا دو کشور ایران و افغانستان که دارای دو فرهنگ، زبان و تاریخ نزدیک به هم هستند ناگزیر به همکاری با همدیگر هستند. در این رابطه شاید در موقت و کوتاه مدت برخی تنش های مقطعی صورت بگیرد که بسیار هم طبیعی است، اما ضرورت های همسایگی ایجاب می کند که تهران و کابل از این دست تنش ها در ادامه خودداری کنند. چون یقینا این مسائل و اقتضئات روابط دو کشور اجازه نمی دهد که تنش ها در سطح غیرقابل کنترلی پی گرفته شود.

با این اوصاف اکنون که افغانستان با چالش دو دولت مستقر مواجه است چه برنامه‌ای برای تعامل با ایران در سال پیش رو دارد، آن هم در شرایطی که به نظر می‌رسد اشرف‌غنی جانب ایالات متحده آمریکا و عربستان سعودی را دارد و عبدالله عبدالله نیز نیم‌نگاهی به ایران دوخته است؟

در سایه این نکته مهم شما و نیز مسائلی که در پاسخ به سوال قبلی مطرح کردم به نظر می‌رسد در شرایط حساس کنونی اشرف‌غنی این محاسبه سیاسی را کرده باشد که با این حرکت خود در قبال اخراج دیپلمات های ایرانی از افغانستان یک پیام و پالس را به ریاض و واشنگتن که رقابت جدی با تهران دارند، داده باشد که در این رقابت دولت اشرف غنی جانب ایالات متحده آمریکا و عربستان سعودی را گرفته است بنابراین برای آمریکایی ها و سعودی ها بهترین سناریو حمایت از دولت اشرف غنی احمدزی است تا همسویی با دولت عبدالله عبدالله که به تمایلی به تهران دارد. پس اشرف غنی با اخراج دیپلمات های ایرانی از خاک افغانستان سعی کرده است از این طریق با کسب حمایت عربستان سعودی و ایالات متحده آمریکا چالش دولت موازی عبدالله عبدالله را به نحوی حل و فصل کند.

ذیل نکات شما سوالی که در ذهن شکل می‌گیرد ناظر بر این واقعیت است که اگر اشرف غنی احمدزی برای حل چالش دولت موازی عبدالله عبدالله به حمایت عربستان سعودی و ایالات متحده آمریکا چشم دوخته است، چرا برای حل و فصل این معضل داخلی سیاست نزدیکی با تهران را در دستور کار قرار نمی دهد، خصوصا که اکنون این ظن در دولت اشرف غنی وجود دارد که به واسطه حمایت تهران از عبدالله عبدالله در زمان انتخابات این امکان وجود دارد که جمهوری اسلامی ایران بتواند در حل و فصل چالش دو دولت مستقر در افغانستان نقش موثری داشته باشد؟ آیا اشرف غنی به جای تنش آفرینی در روابط دو کشور بهتر نبود که به سمت همراهی، همگرایی و همسویی بیشتر با ایران گام بر می داشت؟

در صحنه تحولات افغانستان اشرف غنی یک بازیگر است، همان گونه که عبدالله عبدالله و هر شخص دیگری هم یک بازیگر به شمار می رود. در سایه این واقعیت عبدالله عبدالله نماینده بخش شمالی افغانستان است و اشرف غنی نماینده تیم پشتون ها و لیبرال دموکرات های افغانستان که از سال ۲۰۰۱ حکومت را در افغانستان به دست گرفتند. در این راستا و به طور سنتی ایران، روسیه و هند همواره از تیم شمالی ها در افغانستان حمایت کرده‌اند. حتی در دورانی که طالبان قدرت را در افغانستان در دست گرفتند و دولت مرحوم برهان الدین ربانی را ساقط کردند و این افراد مجبور شدند به شمال افغانستان بروند و در آنجا دولت خود را تشکیل بدهند سه کشور ایران، روسیه و هند از این دولت در شمال افغانستان در آن زمان حمایت کردند. به نظر من این وضعیت به شکل دیگری اکنون در حال تکرار شدن است. اگر چالش و معضل استقرار دو دولت موازی در افغانستان تداوم پیدا کند علی القاعده ایران از عبدالله عبدالله حمایت خواهد کرد. حال در راستای نکته درست شما طبیعتاً اشرف غنی نباید به سمت افزایش تنش با جمهوری اسلامی ایران پیش می رفت. اما واقعیت آن است که اکنون در تیم اشرف غنی این باور وجود دارد که جمهوری اسلامی ایران علاوه بر حمایت از عبدالله عبدالله روابط جدی هم با طالبان به موازات روسیه و چین پیدا کرده است. لذا اشرف غنی حمایت و همسویی ایالات متحده آمریکا و عربستان را برگزید تا بتواند جبهه خود را تقویت کند. در این صورت یقینا تیم شمالی افغانستان با نمایندگی عبدالله عبدالله دو راه بیشتر پیش رو ندارد یا عبدالله عبدالله و تیم شمال باید به سمت نافرمانی مدنی، اعتراض انتقاد و درگیری برای گرفتن قدرت در کابل پیش روند که این مسئله بدون پشتیبانی تسلیحاتی عملاً امکان ندارد و استفاده از سلاح هم به معنای تشدید بحران جنگ داخلی در این کشور است و یا دولت محلی خود را در شمال تشکیل دهند که در این صورت هم افغانستان عملاً دوپاره خواهد شد. بنابراین اشرف غنی بی گدار به آب نزده و با برنامه‌ریزی مصلحت خود را در شرایط کنونی در تضعیف روابط با تهران دیده است تا در آن سو  بتواند حمایت واشنگتن و ریاض را کسب کند.

باز هم سوالی که ذهن را مشغول می کند این است که اگر اشرف غنی برای حل چالش دولت موازی عبدالله عبدالله به سمت کسب حمایت ایالات متحده آمریکا و عربستان سعودی پیش رفته است و حتی پیش شرط توافق آمریکا با طالبان در خصوص آزادسازی ۵ هزار زندانی طالبان را پذیرفت، اکنون با این چالش مواجه است که اساساً دولت اشرف غنی از سوی ایالات متحده آمریکا و عربستان سعودی در آینده مورد پذیرش قرار نگیرد. این ظن زمانی تقویت می شود که در مراسم ۱۰ اسفند سال گذشته/۲۹ فوریه ۲۰۲۰ برای امضای توافقنامه صلح میان آمریکا و طالبان در قطر در سربرگ این توافقنامه صلح از عبارت “امارت اسلامی افغانستان” استفاده شده است که به نوعی به رسمیت شناختن حاکمیت دولت طالبان از سوی آمریکایی ها در ذهن متبادر می کند. چون طالبان در زمان تصاحب کابل و حکومت بر کل افغانستان نام “امارت اسلامی افغانستان” را برای حکومت خود انتخاب کرد. اگرچه همان زمان مقامات کاخ سفید برای این مسئله توضیحاتی و یا بهتر بگوییم توجیهاتی را مطرح کردند. آیا با این تفاسیر عملاً اشرف غنی یک بازی دو سر باخت را انجام نداده، چون از یک سو به حمایت از آمریکایی برخواسته که احتمالاً در آینده دولت طالبان را جایگزین وی خواهد کرد و از آن سو روابط با تهران برای حل چالش دولت موازی عبدالله عبدالله را هم از دست داده است؟

بله این تحلیل شما کاملا درست است. خصوصاً که نگاه تمامیت خواهانه و انحصارگرایانه طالبان اجازه نخواهد داد که دولت دیگری به موازات آن در افغانستان روی کار بیاید. یعنی در صورت قدرت گیری طالبان در این کشور به واسطه توافق صلح این گروه حاضر به رسمیت شناختن هیچ دولت دیگری در افغانستان نخواهد بود کما این که در پروسه گفت وگو و مذاکرات با آمریکایی‌ها اساساً هیچ‌گونه ارزشی برای مذاکره با دولت مرکزی کابل قائل نبود. منتها شرایط کنونی افغانستان حکایت از این دارد که ما با سه جریان عمده قدرت‌طلب در افغانستان شامل جریان اشرف غنی، جریان عبدالله عبدالله و جریان طالبان رو به رو هستیم. بنابراین در این شرایط ایالات متحده آمریکا بهترین سناریو را در این می‌بیند که یک مدیریت را در همراهی با هر سه جریان داشته باشد. لذا بعید به نظر می‌رسد که کاخ سفید بخواهد در کوتاهمدت جانب یکی از این سه جریان را بگیرد. چراکه اگر آمریکا بخواهد جانب یکی از این سه جریان قدرت‌طلب در افغانستان را بگیرد آثار و تبعات سیاسی و امنیتی جدی برای خود در افغانستان رقم زده است. مگر اینکه واقعا آمریکا طرح تجزیه افغانستان را به شکل جدی در دستور کار قرار داده باشد.

لذا شاید واقع بینانه ترین سناریو این است که اشرف غنی اکنون به گونه‌ای بازی می‌کند که آمریکایی‌ها را مجبور کند که هر سه تیم قدرت را در یک مدیریت با همدیگر ببیند تا بتواند یک توازن و توزیع قدرت را میان هر سه طیف قدرت داشته باشد. اما نکته مهم اینجاست که اکنون جریان طالبان رسمیتی برای دولت کابل قائل نیست. لذا به نظر می‌رسد که زلمای خلیل زاد، نماینده آمریکا در امور افغانستان در این راستا سعی دارد با تشکیل دولت موقت این سه طیف قدرت یعنی اشرف غنی، عبدالله عبدالله و طالبان را به هم نزدیک کند. بنابراین تشکیل دولت موقت لازم و ضروری است. به این معنا که خلیلزاد به دنبال تعیین فردی غیر از عبدالله عبدالله و اشرف غنی برای ریاست دولت موقت است تا از یک سو بتواند زمینه نزدیکی طالبان را با دولت کابل فراهم کند که طالبان را هم شریک قدرت کند و از سوی دیگر هم باعث کنار رفتن عبدالله عبدالله و اشرف غنی از حاکمیت نشود. اگر این دولت موقت تشکیل شود آمریکایی ها سعی خواهند کرد در طول عمر دولت موقت با اصلاح قانون اساسی افغانستان و عدم تمرکز قدرت در کابل شرایط را برای توزیع جریان های قدرت طلب در افغانستان فراهم کنند، کما این که پیش تر هم طرح هایی برای تحقق این مهم در قالب تشکیل ۴ منطقه فدرالی با حکومت محلی شامل حکومت پشتون ها، اُزبک ها، تاجیک ها و هزاره ها مطرح شده بود که به موازات آن سهمی هم در دولت مرکزی کابل داشته باشند. به نظر من این منطقی ترین و واقع بینانه ترین سناریو برای جلوگیری از تجزیه افغانستان و رسیدن به اجماع و مشارکت همه اقشار و بازیگران داخلی در مدیریت سیاسی این کشور است. خصوصا که قطعا افغانستان با چالش دو دولت مستقر نمی تواند به حیات سیاسی خود ادامه دهد. بنابراین توزیع قدرت بین سه جریان طالبان، لیبرال ها به نمایندگی اشرف غنی احمدزی و جهادی ها با محوریت عبدالله عبدالله، منطقی ترین راه حل برای برون رفت از چالش کنونی در افغانستان است.

Likes(0)Dislikes(0)
ارسال دیدگاه

*

code

logo-samandehi