کد خبر: 703

تاریخ انتشار: شهریور ۲۲, ۱۳۹۵

عیسی پژمان که بود ؟

مرد شماره یک ساواک در کردستان که سابقه فعالیت در حزب توده را هم دارد، داماد «اشرف پهلوی»، و از فعالین سیاسی کرد عنوان هایی است که در مورد «عیسی پژمان» گفته شده است اما این چهره انقدر پنهان و پشت صحنه فعالیت داشت که در برهه ای از زمان، وجودش انکار شد و تا […]

مرد شماره یک ساواک در کردستان که سابقه فعالیت در حزب توده را هم دارد، داماد «اشرف پهلوی»، و از فعالین سیاسی کرد عنوان هایی است که در مورد «عیسی پژمان» گفته شده است اما این چهره انقدر پنهان و پشت صحنه فعالیت داشت که در برهه ای از زمان، وجودش انکار شد و تا سالها پس از انقلاب هم گفته می شد که این شخصیت خیالی است و توسط ساواک ساخته شده است تا اینکه کتاب خاطراتی از وی در سال ۱۳۹۰ منتشر شد و پس از آن مقابل دوربین تلویزیون های فارسی زبان خارج از ایران قرار گرفت.

به گزارش مدار شرقی، «عیسی پژمان» نماینده ساواک در کردستان و داماد خواهر شاه روز پنجشنبه ۱۸ شهریور ماه در سن ۹۲ سالگی درگذشت؛ از وی کتابی به قلم « عرفان قانعی فرد» با عنوان «تند باد حوادث» به جای مانده است که مجموعه خاطرات وی در سالهای فعالیت است.
معروف است که «عیسی پژمان» از مخالفان سر سخت « ملا مصطفی بارزانی» بود و هیچ وقت نتوانست با جریان بارزانی ها کنار بیایید و حتی وی در میان برخی از کردها متهم به خیانت و آغازگر جنگ میان کردها در سال ۱۹۷۵ است و شاید بی راه نباشد اگر پنهان زندگی کردنش را مرتبط با اتهام هایی که به وی زده می شد بدانیم.
«عرفان قانعی فرد» در مطلبی که روزنامه شرق منتشر کرد در مورد «عیسی پژمان » نوشت :
فرزند عبدالله و متولد ۱۳۰۳سنندج و سرلشکر بیگلری، پسر عمه مادرش. از دبیرستان نظام کرمانشاه، به دانشکده افسری رفت و در ۱۳۲۲ فارغ التحصیل شد اما با آغاز فعالیت کمونیست‌ها، توجه پژمان جلب می‌شود و موضوع را به فرمانده‌اش – مصطفی امجدی – اطلاع می‌دهد و به دستور وی، مسکوت قضیه را تعقیب می‌کند. سپس به رکن ۲ نزد سرهنگ اخوی و سرلشکر ضرغام معرفی می‌شود و در شاخه دانشجویان دانشکده افسری نفوذ می‌یابد. بعد از فرار گروه کمونیستی از دانشکده به آذربایجان، پژمان به همراه افراد مزبور در کاروانسرا سنگی دستگیر می‌شود. یک ماه زندان انفرادی به دلیل ارتباط با حزب توده و سپس اخراج از دانشکده. با تشویق آریانا به تماس با اخوی و دیدار با رزم‌آرا موفق شد و به رزم‌آرا گفت: «به مملکتم خدمت کرده‌ام و یک فرد کمونیست مصلحتی بوده‌ام»، وقتی رزم آرا دید عامل نفوذی در این حزب – به نفع حکومت پهلوی – بوده، مجددا به خدمت فرا می‌خواند و می‌خواهد که به جای درجه افسری، با درجه استواری به جنوب اعزام و به نیروی سرتیپ هوشمند افشار بپیوندد تا ارتقا درجه یابد. با نامه حسن اخوی و آریانا به آباده می‌رود و در گردان توپخانه به فرماندهی یکی از دسته‌های آتش‌بار منصوب و بعد با درجه ستوان دومی به شیراز منتقل می‌شود. در ارتش و جنگ فارس، افسر توپخانه بود و با اخذ درجه و نشان، تشویق می‌شود. پنج‌سال در شیراز و پنج سال در کازرون – به‌عنوان رییس دژبان، مدیر ورزش تیپ، منشی دادگاه نظامی، فرمانده دسته آتشبار–ماند. با کمک اخوی- معاون ستاد ارتش- قبل از ۲۸مرداد۱۳۳۲ به تهران فراخوانده می‌شود و پس از کودتا، به درجه سروانی می‌رسد و نشان درجه۱ رستاخیر را دریافت می‌کند و پس از یک سال از کازرون به تهران منتقل و به فرماندهی آتش‌بار تیپ۱پادگان مرکز منصوب می‌شود. با تشکیل فرمانداری نظامی، اخوی وی را به مبصر معرفی و بازجوی رکن ۲ ستاد می‌شود. در اسفند ماه ۱۳۳۵ توسط سرتیپ محمد انصاری به پاکروان معرفی می‌شود و جزو نخستین افسرانی است که با تاسیس ساواک به سرتیپ علوی‌کیا معرفی می‌شود و در اداره خارجی ساواک نزد سرهنگ دکتر پاشایی وسپس در بخش کردستان فعالیت می‌کند و پس از مدتی به عنوان مسوول این بخش، منصوب شد. در ۱۳۳۶ پس از انتقال به ساواک تا ۱۳۴۸، مسوولیت‌هایی – نمایندگی ساواک در عراق، معاون اداره بررسی اطلاعات خارجی، معاون وابسته نظامی در عراق- داشته و مدتی هم به عنوان استاد ساواک تدریس کرد.
قبل از کودتای ۱۹۵۸ قاسم، با دستور بختیار به کردستان مسافرت کرد و با لباس غیرنظامی وارد عراق شد و هنگام کودتا، در عراق به سر می‌برد. پس از مامور شدن به عراق، از شهرهای کردستان ترکیه، سوریه، عراق و فعالان سیاسی آنها دیدار کرد. با پیشنهاد او روزنامه کردستان در ایران منتشر و در رادیو و تلویزیون هم برنامه‌ای به زبان کردی تاسیس و بعد در حزب دموکرات کردستان عراق، هم روزنامه و رادیو کردی تاسیس شد.
بعدها اداره سوم ساواک، قصد داشت که در ارتباط با تیمور بختیار و حزب توده برنامه‌هایی انجام دهد، از عراق فرا ‌خوانده و مجبور به ترک پست و انتقال به اداره هفتم – کل بررسی‌های اطلاعات – می‌شود تا برای شاه بولتن خبری تهیه کند و در ۱۳۴۸ از ساواک منفک و به شهربانی منتقل شد و مدتی ریاست اطلاعات شهربانی را برعهده داشت و بنا به اختلافات نصیری و مبصر و آمدن تیمسار صدری برکنار شده و با بازگشت او به ساواک موافقت نمی‌شود. او در ۱۳۵۱ با درجه سرهنگی بازنشسته می‌شود و خودش معتقد است نصیری و جناح‌اش مانع درجه تیمساری وی شدند. امام جمعه تهران موضوع را به شاه می‌گوید و به همکاری با حسن پاکروان – مشاور سیاسی شاه – دعوت می‌شود و به عنوان بازرس دولت در وزارت تعاون – ایام و لیان – و کارمند آستان قدس وابسته به دربار مشغول شد. (که پژمان معتقد است با پاکروان همکاری اطلاعاتی داشته و این نوعی پوشش بوده). بعد از بازنشستگی و خروج از ساواک، از ۱۳۵۱ همچنان با کردهای عراق –یدالله فیلی، احمد، طالبانی و طوایف جاف ارتباط داشت و به همین دلیل ساواک به وی اعلام می‌کند که برکنار شده و مخالف ارتباط وی با کردهاست و اخطار می‌کنند که حق دخالت ندارد اما وی همچنان به ارتباطات خود ادامه می‌دهد. در ۱۳۵۴ در اروپا با سران کرد –دکتر کمال فواد، ابراهیم احمد– دیدار می‌کند اما با ورود به کشور، توسط ساواک دستگیر می‌شود و در بازجویی می‌گوید از طرف شاه ماموریت محرمانه داشته است. در سال‌های تصدی مسوولیت در عراق، ملاقات‌های تیمور بختیار با آیات عظام و امام خمینی(ره) را گزارش نکرده. پس از انقلاب مدتی با آریانا و شاهپور بختیار همکاری کرد و معتقد است که ایام جنگ و دوران بنی صدر یک بار به طور محرمانه به ایران وارد شده و حتی با فردوست دیدار کرده و بعدها به بختیار و اشرف پهلوی متذکر شده که هر اقدامی علیه ایران، بی‌فایده است و جامعه ایران راه خود را می‌رود و عقیده‌ای به نیروهای سیاسی خارج از کشور ندارد و به جای اپوزیسیون، قمپزیسیون نامید. اکنون در آستانه ۹۰سالگی در فرانسه زندگی می‌کند و به زودی به ایران سفر خواهد کرد تا در آب و خاک خود و در دامنه آبی در سنندج برای همیشه آرام گیرد.

Likes(0)Dislikes(0)
ارسال دیدگاه

*

code

logo-samandehi