حاکم استعمارستیز
حاکم محلی خوزستان که به «رئیسعلی دلواری» معروف بود، بخاطر جنگ های پیاپی با نیروهای بریتانیایی به نماد استعمارستیزی در ایران معروف است و در ایران سالروز کشته شدن وی به نام « روز مبارزه با استعمار انگلیس » نامگذاری شده است. به گزارش مدار شرقی، «دلواری » در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی برابر با […]
حاکم محلی خوزستان که به «رئیسعلی دلواری» معروف بود، بخاطر جنگ های پیاپی با نیروهای بریتانیایی به نماد استعمارستیزی در ایران معروف است و در ایران سالروز کشته شدن وی به نام « روز مبارزه با استعمار انگلیس » نامگذاری شده است.
به گزارش مدار شرقی، «دلواری » در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی برابر با ۱۸۸۱ میلادی در روستای دلوار از توابع تنگستان متولد شد و در دورانی که حاکم محلی خوزستان بود بارها علیه استعمار انگلیس مبارزه کرد و معروف ترین جنگ وی با لشگر بریتانیا به « ابوطوق » مشهور است که در آن انگلیسی ها شکست سنگینی از حاکم خوزستان ، خوردند.
در کتاب «تهاجم انگلیس به جنوب ایران؛ با تاکید بر نقش روحانیت منطقه در مبارزه با استعمار» تالیف دکتر «عبدالکریم مشایخی» در معرفی رئیسعلی آمده است: تنگستانیها با اشغال بوشهر، بر شدت حملههای شبانه خود به مواضع انگلیسیها و شبهجزیره بوشهر افزودند. انگلیسیها میدانستند که دشمن اصلی آنها رئیسعلی دلواری است و در همه تهاجماتی که علیه مواضع آنها صورت پذیرفته است، رئیسعلی نقش اساسی داشته است؛ از این رو، تصمیم گرفتند نیروهای خود را برای یک رشته عملیات تنبیهی به دلوار اعزام کنند.
انگلیسیها تصمیم به تنبیه رئیسعلی گرفتند. اما پایان این نبرد بهگونه دیگری رقم خورد و اینبار مدافع جنوب ایران در مکتوبی با شرح برخی جزئیات این رویارویی نوشت: «انگلیسیها پس از اینکه در جنگ خشکی با دلواریان مغلوب شدند، چهار فروند کشتی جنگی آنها در مقابل دلوار لنگر انداخت و چند روز متوالی علیالاتصال دلوار را گلوله باران (بمباران) کردند و متجاوز از هزار گلوله توپ به دلوار افکندند. ما یکی از گلولهها را وزن کردیم، بیست و چهار من بوشهر بود. چون از این کار سودی نبردند ناچار یک عده هزار نفری تحت فرماندهی یک نفر سلطان انگلیسی پیاده، شروع به جنگ کردند و پس از کشته شدن صاحبمنصب مذکور و نیمی از قشون آنها بقیه فرارا به کشتی پناهنده شدند. از ما معدودی بیش زخمی و تلف نشدهاند که آنها در خشکی و دریا مغلوب شدهاند….»
بیان جزئیات از رویارویی رئیسعلی دلواری با انگلیسیها، حاکی از هوشمندی و جنگاوری این قهرمان خطه جنوب است، بهطوریکه انگلیسیها ناچار شدند برای حذفش به شکل دیگری وارد عرصه شوند. در رابطه با آماده شدن قهرمان دلواری برای رویارویی با نیروهای اشغالگر در این اثر آمده است: «رئیسعلی در نظر داشت که با هماهنگی دیگر رهبران قیام جنوب ضربه نهایی بر نیروهای انگلیسی مستقر در بوشهر وارد کند و به این ترتیب پیشبینی میشد که حدود ده هزار نیروی مجاهد تامین شود که خبر شهادت غیرمنتظره رئیسعلی دلواری همه چیز را دگرگون کرد.»
مولف کتاب «تهاجم انگلیس به جنوب ایران» با بیان برخی اظهارنظرهای محققان داخلی و خارجی و شرح خاطرات برخی نظامیان انگلیسی نوشته است: «درباره کیفیت شهادت رئیسعلی دلواری و اینکه چگونه و به وسیله چه کسی کشته شد، اظهارنظرهای گوناگونی شده است. آنچه مسلم است، این واقعیت انکارناپذیر تاریخی است که پیروزی درخشان این سردار در جنوب دلوار کینهای که انگلیسیها از او داشتند، همراه با رقابتهای محلی نقش اساسی در این جنایت بزرگ داشت.
نکته پایانی اینکه هنوز چاپ کتابها میتواند بخشهای پنهان مانده تاریخ را با شرح جزئیات بیشتری روشن کند و این مدعا در یادداشتهای کنسول انگلیس قابل لمس است؛ یادداشتهایی با جملات کوتاه، تلخ و گاه گزنده. جملاتی که حتی خبر از قضاوت تاریخ میدهد. دیپلمات انگلیسی که در یادداشتهایش به کشیدن نقشه قتل رئیسعلی اشاره میکند. در این رابطه میخوانیم: «انتشار «یادداشتهای مسترچیچک، نایبکنسول انگلیس در بوشهر» که در سال ۹۳ خورشیدی با ترجمه افشین پرتو در مجموعه آثار «دانشنامه بوشهر» به چاپ رسیده، این حقیقت را آشکار ساخت که توطئه قتل رئیسعلی دلواری با هدایت این سیاستمدار انگلیسی و با همکاری «میرزا رحمت لیلکی» و عامل قتل «غلامحسین» انجام گرفته، تا آنجا «چیچک» در گزارش خود مینویسد: «در سیلاب دگرگونیها حادثهای روی داد. تمام شد. یکی رفت. رئیسعلی کشته شد. میرزا رحمت لیلکی همه امروز چشم به من دوخته بود و وقتی بعدازظهر خبر را آورد از سکوت طولانیام تعجب کرد. هرگز شانهاش را نفشرده بودم. پس از پایان دوران طولانی سکوتم، شانهاش را فشردم. باید قهقهه سر میدادم، ولی نمیخواهم. آنکس را که برگزیده بودم، کار را تمام کرد. در میان درگیری تیری و فریادی و مرگی … پایانی سر یک ماجرا آدمی افتاده بر خاک. در خاک خواهد خفت. فردا درباره او و من و آن خاک چه خواهند گفت. من و او نجنگیدیم ولی فردا درباره آن کس که تیر را انداخت چه خواهند گفت».
