مینا علی اسلام
تحلیل رویدادهای هفتههای اخیر نشان میدهد که آنچه پیش رو داریم، نه یک جنگ کلاسیک با یک پیروزی قاطع، بلکه یک مناقشه فرسایشیِ پیچیده با دورنمای مبهم است.
مناقشه ایران و آمریکا که با امضای تفاهمنامه اسلامآباد در ژوئن ۲۰۲۶ به نظر میرسید به سمت آتشبس و مذاکره پیش میرود، اکنون نه تنها به بنبست رسیده، بلکه وارد فاز جدیدی از رویارویی مستقیم نظامی شده است.
در این یادداشت، ریشههای این بنبست، منطق حاکم بر رفتار دو طرف و احتمالات پیشِ رو بررسی کنیم.
۱. ناکارآمدی تفاهمنامه و بازگشت به نقطه صفر
تفاهمنامه ژوئن، به دلیل ابهام عمدی در مفاد کلیدی، از ابتدا با شکنندگی مواجه بود. این ابهام که به عنوان راهکاری برای خروج از بنبست طراحی شده بود، به سرعت به نقطهضعف اصلی تبدیل شد. اختلاف اساسی بر سر تنگه هرمز – جایی که آمریکا بر «آزادی کشتیرانی» و ایران بر «حق مدیریت» و کسب درآمد از آن تأکید دارد – هیچگاه به صورت شفاف حل نشد.
* ادعای نقض تفاهم
هر دو طرف یکدیگر را به نقض مفاد تفاهم متهم میکنند. آمریکا حملات ایران به کشتیها را نقض تعهدات میداند و ایران، حرکت کشتیها در مسیر مورد حمایت آمریکا را نقض حاکمیت خود تلقی میکند.
* عدم تطابق راهبردی
برای ایران، کنترل بر تنگه هرمز یک «اهرم» اساسی و «شمشیر داموکلس» بر اقتصاد جهان است که حاضر به چشمپوشی از آن نیست، در حالی که هدف راهبردی آمریکا کاهش همین توانمندی تعریف شده است.
۲. منطق جنگ فرسایشی؛ آزمون استقامت یا بازی با آتش؟
تحلیل کارشناسان نشان میدهد که رفتار کنونی دو طرف بیش از آنکه تلاش برای پیروزی نظامی باشد، شبیه به یک بازی پرهزینه برای کسب برتری در میز مذاکره در آینده است. هر دو طرف بر این باورند که طرف مقابل «زودتر» تسلیم فشارها خواهد شد.
استراتژی آمریکا چیست؟ فشار حداکثری هوایی واشنگتن با تشدید حملات هوایی روزانه، به دنبال تخریب زیرساختهای ساحلی، سکوهای پرتاب موشک و تأسیسات نظامی ایران است تا توانایی تهران در تهدید کشتیرانی را از بین ببرد. با این حال، کارشناسان نظامی معتقدند قدرت هوایی به تنهایی، در برابر دکترین نامتقارن ایران که مبتنی بر موشکهای بالستیک، پهپادها و مین دریایی است، کارساز نخواهد بود و «پیروزی قاطع نظامی بدون اشغال زمینی دور از دسترس است».
اما استراتژی ایران چیست؟ گسترش دامنه جنگ با هدف افزایش هزینههای جنگ برای آمریکا و متحدان منطقهایاش هدف تهران است. در این چارچوب ایران دامنه حملات را فراتر از مرزهای خود گسترش داده و به اهدافی در اردن، کویت و بحرین حمله کرده است. این راهبرد نشان میدهد که ایران قصد دارد ثبات کل منطقه خلیج فارس را به گروگان بگیرد.
۳. بنبست استراتژیک و هرجومرج کنترلشده
وضعیت کنونی به نوعی «وضعیت بنبست» در هرمز تبدیل شده است. نه آمریکا قادر به بستن کامل تنگه برای ایران است و نه ایران میتواند به طور کامل حضور آمریکا را از این آبراه راهبردی حذف کند. در نتیجه، سناریوی محتمل، تداوم وضعیتی است که میتوان آن را «هرجومرج کنترلشده» یا «جنگِ توقفناپذیر در دورههای متناوب» نامید.
در سوی دیگر کشورهای عربی حوزه خلیجفارس که در خط مقدم آسیبپذیری قرار دارند و به شدت نگران گسترش دامنه جنگ و تخریب زیرساختهای اقتصادی خود هستند و در تلاش برای میانجیگری. برای همین است که از همکاری نظامی مستقیم با آمریکا برای حمله به ایران خودداری کردهاند.
کشورهایی مانند قطر و پاکستان هم همچنان در حال رایزنی برای پیشنهاد آتشبس ۱۰ روزه هستند، اما به دلیل عدم اعتماد و تشدید تنشها، شانس موفقیت این طرحها در کوتاهمدت پایین ارزیابی میشود.
۴. چشمانداز: توافق یا استمرار جنگ؟
آنچه تشریح شد چند سناریو را پیش روی جریان جاری در منطقه می گذارد:
۱. سناریوی محتمل: تداوم جنگ فرسایشی با نوسان تنش: محتملترین سناریو، ادامه وضعیت کنونی با دورههای متناوب حملات هوایی و آرامش نسبی است. در این سناریو، تنگه هرمز به یکی از کانونهای اصلی بیثباتی جهانی تبدیل میشود و اقتصاد جهان با تهدید جدی و تورم ناشی از افزایش قیمت انرژی مواجه خواهد شد.
۲. سناریوی صعودی: سرایت جنگ به کل منطقه: خطرناکترین سناریو، گسترش دامنه جنگ به بابالمندب (از طریق حوثیها) یا ورود مستقیم اسرائیل به درگیری است. چنین وضعیتی میتواند به سرعت از کنترل خارج شده و به یک جنگ منطقهای تمامعیار منجر شود که در آن زیرساختهای نفتی کشورهای حاشیه خلیجفارس هدف قرار میگیرد.
۳. سناریوی خوشبینانه: بازگشت به میز مذاکره: علیرغم شرایط فعلی، برخی نشانهها مانند اعلام آمادگی واشنگتن برای مذاکره و اذعان تهران به دریافت پیشنهادات جدید، نشان میدهد که «درِ دیپلماسی کاملاً بسته نشده است». با این حال، تحقق این سناریو منوط به تغییر رفتار و عقبنشینی یکی از دو طرف از مواضع حداکثری خود در هرمز است که در شرایط فعلی دور از انتظار به نظر میرسد.