تهران
کد خبر:35624
پ

به بهانه انفجارهای اخیر افغانستان

به گزارش مدار شرقی، هنوز دو هفته از انفجار در مسجد پل خشتی کابل نمی­گذرد که انتحاری، جان کودکان بی­‌گناهِ مدرسه­ای را گرفت و فردای همان روز چندین انفجار دیگر در مساجد و معابر چند شهر دیگر اتفاق افتاد و ده­ها انسان بی­گناه را به خاک و خون کشید و صدها خانواده را داغدار کرد! این حادثه‌­ها […]

به گزارش مدار شرقی، هنوز دو هفته از انفجار در مسجد پل خشتی کابل نمی­گذرد که انتحاری، جان کودکان بی­‌گناهِ مدرسه­ای را گرفت و فردای همان روز چندین انفجار دیگر در مساجد و معابر چند شهر دیگر اتفاق افتاد و ده­ها انسان بی­گناه را به خاک و خون کشید و صدها خانواده را داغدار کرد! این حادثه‌­ها ماقبل و مابعد و پیام‌­ها و پیامدهای متفاوتی برای افراد و اقشار مختلف در افغانستان دارد. آنچه در این مقال مورد نظر است پیش­‌بینی و تحذیر از مابعدی است که بنظر می­رسد طلیعه آن در همین چند ماه نمایان شده است. خلائی که پیامدهایی بسیار تلخ­‌تر از آنچه تاکنون اتفاق افتاده به­‌دنبال خواهد داشت. لوکوموتیو قدرتِ حاکمان فعلی تازه راه افتاده و امان از روزی که این لوکوموتیو با داشتن منابع ثروت، در مقیاس یک کشور، جان بگیرد!

حاکمان فعلی افغانستان در نبود رسانه آزاد و جو بسته و امنیتی که ایجاد شده، پاسخگوی هیچ اتفاقی نبوده و نخواهند بود. اگر صد برابر بیش از این اتفاقات هم رخ دهد، باز هم بقول معروف ککشان نمی­گزد و خیال و فکرشان مُکدر نمی‌­شود! از چندین منظر می­توان عدم تکدر خاطر اینان را تحلیل کرد. اما آنچه از همه تلخ‌­تر است؛ «عدم احساس نیاز به پاسخگویی به مردم و افکار عمومی» است. البته طبیعت قدرت یکه‌­تازی و سعی در رهیدن از پاسخگویی است. اما اگر منشاء این قدرت مشخص باشد صاحبان قدرت، از سر اجبار هم شده، پاسخگو می­‌شوند. چون اگر پاسخگو نباشند مشروعیت خود را از دست می­‌دهند.

چرا امروز ما با عدم پاسخگویی حاکمان در افغانستان مواجه هستیم؟ بر اساس گفته فوق اولا طبیعت قدرت یکه‌­تازی است و طبعا نمی­خواهد پاسخگو باشد. ثانیا اگر هم قرار باشد پاسخگو باشد فقط خود را در مقابل ریشه و منشاء قدرت خود پاسخگو می­‌داند. وقتی منشاء قدرت مردم نباشند و افکار عمومی اهمیت نداشته باشد و نُرم­‌های بین المللی هم هیچ انگاشته شود، پاسخگویی به محاق می‌­رود! رسانه (به عنوان نماینده افکار عمومی) را محدود و مسکوت (بخوانید خفه) می­کنند چون ضرورتی برای آن نمی‌­بینند، بلکه آن را موی دماغ خود می‌­دانند!

حاکمان فعلی خود را پاسخگو نمی‌­دانند چون اجبار و ضرورتی برای پاسخگویی ندارند و نهادی هم وجود ندارد که آنها را تحت نظر و تحت فشار قرار دهد تا پاسخگو بشوند. در این مدت از فساد ساختار و دولت و دولتمردان گذشته سخن بسیار گفته شد و چه بسا صدچندان بشود سخن گفت اما؛ عیب مِی جمله بگفتی هنرش نیز بگوی… در دولت­های سابق رسانه­‌های آزاد و مستقل زیادی در افغانستان فعالیت داشتند و همین باعث می­شد مقداری، اگرچه اندک، از این فسادهای افسار گسیخته کم شود و مردم و افکار عمومی احساس کنند بستری برای مطالبات اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی و امنیتیِ خود دارند. گاهی دست به دست شدن و چرخیدن یک پُست در فیس­بوک یا دیگر شبکه­‌های اجتماعی باعث می­شد جریانی در کشور به راه بیفتد و مسئولین را وادار به پاسخگویی کند.

اما امروز سران حاکم پاسخگوی ابتدایی‌­ترین وظایف حاکمیت نیستند. رئیس کابینه در پیام صوتی که در آذر ماه ۱۴۰۰ از او در تلویزیون ملی افغانستان نشر شد گفته بود: «طالبان روزی مردم را وعده نکرده بلکه روزی دست خداوند است» برگردان این حرف در سطح حکومت یک کشور این می­شود که؛ ما در قبال اقتصاد مردم هیچ مسئولیتی نداریم! البته در همان پیام صوتی وعده برقراری امنیت را داده بود. وعده‌­ای که برخی دوستان خام خیال، آن را باور کردند و برای اثبات آن مستند ساختند و شواهدی از کوچه و پس کوچه­‌های کابل و هرات و قندهار و مزار آوردند. بعید است به ذهنشان خطور کرده باشد که این امنیتِ مقطعی آتش زیر خاکستری است که روزی دامن «همه» را خواهد گرفت.

تشکیل حکومت و حفظ آن و عمل به وظایف حاکمیت، آن هم در شکل مدرن، یکی از پیچیده‌­ترین مسائلی است که نیازمند ابزارها و تجارب و دانش متراکم است. تجربه چند دهه اخیر در دنیا ثابت کرده که «رسانه آزاد» به­عنوان ابزاری نظارتی از طرف افکار عمومی توانسته تا حد زیادی جلوی گسترش فسادها را بگیرد و قدرتی که فسادزاست را تعدیل و تحدید کند، آنچه جای خالی‌اش امروز در افغانستان به چشم می­خورد.

تصور کنید زمانی برسد که حاکمان فعلی، با تصوری بسیط نسبت به بسیاری از مسائل حکمرانی، بتوانند بر منابع ثروت افغانستان مسلط شوند و استخراج آن را شروع کنند، همین جو خفقان و بسته فعلی هم بر کشور حاکم باشد و کسی نتواند دم برآورد. چه بلایی بر سر منابعی می­‌آید که حاکمان فعلی قول داده بودند که مردم افغانستان را با آن از فقر نجات می­دهند؟! چه سازوکار نظارتی وجود خواهد داشت که اینان را از فساد باز دارد؟! البته پر واضح است که رسانه تنها ابزار نظارتی تلقی نمی‌­شود اما می­توانیم بگوییم از مهمترین ابزارهای نظارتی رسانه است. اگر حاکمان فعلی با همین فرمان برانند آینده روشنی قابل تصور نخواهد بود.

به­‌نظر می­رسد نبود رسانه آزاد و متکثر در هر کشوری نوعی ریل‌­گذاری برای فساد است. حاکمان فعلی چه بخواهند و چه نخواهند، باید رسانه را به‌­عنوان ابزاری برای حکمرانی بهتر به رسمیت بشناسند نه اینکه آن را نابود کنند! در قضایای اخیر یکی از اولین اقدامات نیروهای حاکمیت، وقتی سر صحنه حاضر شدند، جمع و ضبط و بازرسی گوشی­‌های موبایل بوده، تا مبادا فیلم یا تصویری خارج از چارچوب آنچه آنان می­خواهند مخابره شود. متاسفانه ایجاد خفقان، خواسته یا ناخواسته، نوعی ریل­‌گذاری برای فساد در آینده خواهد بود.

در دولت و نظام فاسد سابق نیز از این اتفاقات ناگوار پیش می‌­آمد و دولتمردان ابراز تاسف می­کردند و قول پیگیری و توبیخ عاملان را می­دادند، ولی عملا مردم شاهد اقدام موثری نبودند. اما رسانه­‌های متکثر این فرصت را به افکار عمومی می­‌دادند تا بتوانند این وقایع را از زوایای مختلف وابکاوند و خلاءها را متذکر شوند. اما امروز حتی این تذکر هم وجود ندارد و رسانه­‌ها حق ندارند از خطوط قرمز حاکمیت عبور کنند! یکی از اقشار تحت تعقیب و فشار در این چند ماه، خبرنگاران و اصحاب رسانه بوده‌­اند! از لت و کوب سر صحنه تهیه گزارش تا خرد کردن دوربین و موبایل و زندانی و شکنجه و در مواردی مرگ­های مشکوک، بهره اصحاب رسانه در این مدت کوتاه بوده است.

منبع: شعوبا

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کلید مقابل را فعال کنید