- مدار شرقی | نگاهی تحلیلی به تحولات خاورمیانه - https://madaresharghi.ir -

عراق غرق در بحران چندهویتی

مدار شرقی- [1] هویت و برساخت آن در قالب دولت – ملت (Nation- State) در جهان پسا وستفالیایی که واحد دولت به عنوان واقعیت انکارناپذیر و یگانه دارنده حاکمیت در نظام بین‌الملل به رسمیت شناخته شد، همواره یکی از مهم‌ترین مسائل پیش‌روی حکمرانان سیاسی و نظام‌های سیاسی بوده‌ است. ناهنجاری‌های موجود در دولت‌ – ملت‌ها موجود بعد از پیمان وستفالیا (۱۶۴۸) یک مساله بنیادی را در جوامع و کشورهای مختلف ایجاد کرد که آن هم عبارتست از این که «اعلام موجودیت یک دولت – ملت، بر کدام مبنای هویتی می‌تواند باشد؟»

در پاسخ به این پرسش نظریه‌پردازان علم سیاست و روابط بین‌الملل قالب تئوری‌پردازی‌های مختلف مبناهایی همانند زبان مشترک، تجریه تاریخی مشترک، امضای پیمان (قرارداد اجتماعی) میان مردمان یک کشور در قالب قانون اساسی و… را مطرح کردند. از نگاه آن‌ها مردمان مختلف با وجود تکثر و وجود جمعیت‌های هویتی مختلف می‌توانند در ذیل یک دولت – ملت به وحدت دست پیدا کنند. البته در تبیین چگونگی و روش رسیدن به چنین وحدتی تئوری‌ها و نظریات مختلفی نیز ارائه شده که پرداختن به آن‌ها می‌تواند تکرار مکررات و اطاله کلام باشد.

در مغرب زمین با تمامی دشواری‌های موجود دولت – ملت‌های مدرن در سیر رخدادهای مهم تاریخ سیاست بین‌الملل همانند کنگره وین ۱۸۳۰، جنگ جهانی اول (۱۹۱۴-۱۹۱۸)، جنگ جهانی دوم (۱۹۳۹-۱۹۴۵) و بعد از فروپاشی بلوک شرق (۱۹۹۱) به تدریج متولد شدند و هر یک بر اساس اسلوب خاص خود هویت واحدی را برای خود در قالب یک کشور تعریف کردند. همزمان با این تحولات در خاورمیانه بعد از جنگ جهانی اول، از میان خاکستر امپراتوری عثمانی، دولت – ملت‌‌های جدیدی متولد شدند که اکثرا با ساختار دموگرافی هویتی مناطق سازگاری نداشتند و بیشتر در قالب ملل تحت قیومیت ابر قدرت‌ها، بر این منطقه تحمیل شدند.  در واقع، جمعیت‌های مختلف با پایه‌های هویتی نامتجانس، زیر یک دولت – ملت جدید تعریف شدند.

در این میان، دولت- ملت عراق، یکی از کشورهای تازه تاسیس منطقه خاورمیانه است که تحت قیمومیت انگلستان در سرزمین‌های سابق امپراتوری عثمانی، بعد از جنگ جهانی اول در سال ۱۹۲۱ ایجاد شد و در ۳ اکتبر ۱۹۳۲ تحت عنوان «پادشاهی عراق» از بریتانیا استقلال گرفت. کشور عراق با تشکیل شدن از جمعیت‌های مختلف عرب، کرد، ترکمن از نظر زبانی و شیعه، سنی، مسیحی، آشوری و یهودی از نظر مذهبی، با ترکیبی بسیار نامتجانس و حتی بدون پشتوانه تاریخی در قامت یک دولت- ملت جدید، تنها بر مبنای خواست ابرقدرت‌های پیروزی در ائتلاف متفقین، موجودیت پیدا کرد.

همین ترکیب نامتجانس موجب شد که به مدت چند دهه این کشور در بحران، بی‌ثباتی و حتی جنگ داخلی تداوم حیات داشته باشد. وقوع کودتاهای متعدد در این کشور طی سال‌های بعد از ۱۹۵۸ که تحت رهبری عبدالکریم قاسم، جمهوری عراق به نظام پادشاهی تحت رهبری ملک فیصل دوم پایان داده شد، گواه کامل این مساله است که چگونه عدم تجانس هویتی مشترک موجب دومینوی بحران و ناآرامی در این کشور تازه تاسیس و پر از ذخایر انرژی در خاورمیانه بوده است. جنگ داخلی میان کردها با حکومت مرکزی به مدت چند دهه، دیگر مصداق بارز بحران هویتی در دولت –ملت جدید عراق بود.

با تمام این اوصاف، پایان حکومت دیکتاتوری صدام حسین و رژیم بعث در سال ۲۰۰۳ این امید را در میان ناظران سیاسی و نیز شهروندان عراقی در قامت هویت‌های مختلف ایجاد کرد  که دوران گذار از تنش‌های فرقه‌ای پایان پیدا کرده و عراق جدید بر مبنای یک هویت پلورال در قالب یک نظام فدرال بازسازی خواهد شد. حتی در سطح فراتر از داخل عراق، آمریکا و متحدان‌شان چنین می‌پنداشتند که عراق را در سال‌های بعد از ۲۰۰۳ به عروس خاورمیانه و نماد همزیستی و گذار در مسیر یک دولت دموکراتیک و قدرتمند تبدیل خواهند کرد. حال پرسش عمومی این است که آیا عراق به رویای خود برای رسیدن به هویت یکپارچه و گذار از فرقه‌گرایی تا چه اندازه نزدیک شد؟ و اینکه کشور عراق تا چه اندازه همچنان درگیر در ساختار و بافتار بحران هویتی است؟

تداوم دیکتاتوری فرقه‌گرایی در عراق جدید

شاید باورش برای همه‌گان دشوار باشد که چگونه ممکن است عراق بعد از سقوط دیکتاتوری صدام حسین و حزب بعث، در سال‌های بعد از ۲۰۰۳ با دیکتاتوری دیگری مواجه شود؛ البته از جنس متفاوت. دیکتاتوری جدید حاکم شده بر عراق، بر مبنای دیکتاتوری احزاب، شبه تشکل‌ها و فرقه‌های متعدد بنا شده است. اگر در گذشته یک شخص یا حزب بر کل کشور کنترل داشت و روند امور به صورت کج‌دار و مریز پیش می‌برد، اکنون این چندین و چند حزب سیاسی، شبه تشکل و فرقه هستند که برای خود گردوخاک به پا می‌کنند و داعیه‌دار پیش‍برد امور هستند.

اگر تنها یک لحظه از سال ۲۰۰۳ گذر کنیم به وضعیت اکنون عراق نیم‌نگاهی داشته باشیم، سه مساله را می‌توان در قامت وضعیت امروزین این کشور مورد بازشناخت قرار داد. اول این‌که بغداد در وضعیت کنونی با نوعی تعلیق در سیاست‌ورزی مواجه شده است؛ به گونه‌ای که امکان انتخاب یک نخست‌وزیر به دشواری ممکن بوده و تداوم عمر دولت مستقر بسیار محدود خواهد بود. دوم این‌که در وضعیت پساداعش شاهد تبدیل شدن عراق به میدانی برای رقابت و تاخت‌وتاز کشورهای خارجی هستیم و اکنون بحث کنش‌های نظامی آمریکا و نیروهای ائتلاف ضدداعش به بحران برای حکومت این کشور تبدیل شده است. سوم این‌که در وضعیت کنونی عراق با حجمی وسیع و فراگیر از مسائل قانونی، سیاسی و فرقه‌ای حل نشده مواجه است که رسما جناح‌های مختلف سیاسی را در برابر یکدیگر قرار داده است.

این وضعیت، کاملا بر خلاف آن‌ چیزی است که در سال ۲۰۰۳ هنگام کنترل کاخ ریاست جمهوری صدام حسین، جرج دبلیو بوش، رئیس جمهور وقت آمریکا و تونی بلر، نخست‌وزیر وقت انگلستان، به مردمان عراق وعده داده بودند. در آن زمان برنامه و تصور این بود که عراق به نماد دموکراسی و همزیستی در منطقه خاورمیانه تبدیل شود اما با گذشت بیش از ۱۸ سال نه تنها این قاعده محقق نشده، بلکه شاهد هستیم که عملا این کشور در جرگه دولت‌های فرومانده یا شکست‌خورده (Failed state) قرار دارد که در زمینه اقتصادی، اجتماعی و امنیتی در وضعیتی بغرنج قرار دارد.

ضرورت گفتگوی ملی و قدم گذاشتن در مسیر «از هویت تا هویت‌ها»

بدون تردید، ترسیم نمای کلی یک بحران به هیچ عنوان نمی‌تواند آینه تمام نمای یک طرح‌نگاره در یک نوشته باشد لذا پاسخ‌گویی به پرسش «چه ‌باید کرد؟» نیز از اهمیتی غیرقابل انکار برخوردار است. در این امر هیچ تردید وارد نیست که عراق همچون یک بیمار، گرفتار در درد اختلافات و تنش‌های فرقه‌ای است و همچنان بزرگ‌ترین تهدید برای این کشور با گذشت یک قرن چندپارگی هویت ملی در این دولت – ملت چند هویتی است. با گذر زمان نیز شاهد هستیم که دموکراسی نوپای عراق، نه تنها به سوی ثبات گام ننهاده، بلکه سطح و کیفیت تنش‌های میان فرقه‌های درون گروهی بیشتر و بیشتر نیز شده است. کردها، شیعیان، سنی‌ها و ترکمن‌ها، در سال‌های اخیر با یکدیگر فضایی قابل توجه و گسترده از تنش فرقه‌ای داشته‌اند و در فضای جدید نیز در مسیر انشقاق درون فرقه‌ای، یعنی کرد با کرد، شیعه با شیعه، سنی با سنی و ترکم با ترکمن نیز گام برداشته‌اند.

در چنین فضایی بدون تردید برای گذار عراق از بحران، گفتگوی ملی میان تمامی جریان‌های هویتی و سیاسی یک ضرورت غیرقابل انکار است. عبور از مرحله طایفه‌گرایی و تقسیم قدرت بر اساس منافع طایفه‌ای تنها در بستر مفاهمه و گفتگوهای ملی چند سطحی ممکن خواهد بود. در این مسیر قدم گذاشتن در مسیر «از هویت تا هویت‌ها» می‌تواند تنها راه‌حل ممکن باشد. بدین معنا که تا زمانی که هر یک از گروهها هویت خود را تنگ‌نظرانه، فراگیر و برتر از دیگر گروهها تعریف کند، همچنان کشمکش بحران هویت ملی در عراق باقی خواهد ماند. تنها در شرایط مفاهمه و پذیرش اصلی برتری منافع ملی عراق بر هویت‌های تکواره تعریف شده می‌تواند نجات بخش عراق کنونی و پایان بحران هویت ملی در این کشور باشد.

منبع: دیپلماسی ایرانی