- مدار شرقی | نگاهی تحلیلی به تحولات خاورمیانه - https://madaresharghi.ir -

پیامدهای ابرقدرت شدن چین برای ایران

علی رغم مشکلات اخیر در روابط چین وآمریکا، چین هنوز بر روابط خود با غرب تأکید زیادی دارد. علاوه بر این، چین تلاش می کند تا از روابط یک طرفه در خاورمیانه جلوگیری کند. از این رو چین روابط نزدیک با شورای همکاری خلیج  فارس را نیز حفظ می کند. با این حال، برای محافظت از منافع خود به شدت برای اجرای برجام و تضعیف شرایط تحریم های پیشنهادی مذاکره خواهد کرد.

 

ایران و چین

مدار شرقی [1]، پوریا نبی پور: چین در داخل کشور و در سطح بین المللی، از فضای باز شده توسط دولت ایالات متحده برای پر کردن خلأ در حاکمیت جهانی و همچنین تأکید بر سلطه خود در شرق آسیا و فراتر از آن به روشی موثر استفاده می کند. این پویایی چین را نباید با امپریالیسم اشتباه گرفت. علیرغم فعالیت های مشکوک نظامی پکن در دریای چین جنوبی، به نظر نمی رسد که چین تمایل به گسترش سرزمینی از طریق نیروی نظامی و جنگ داشته باشد. این پیشرفت نتیجه طبیعی وزن اقتصادی و سیاسی رو به رشد چین است. رشد ثروت و قدرت نظامی چین، همراه با یک سیستم سیاسی فعال از نظر دیپلماتیک، نشان دهنده یک تغییر دوره ای در سیاست بین الملل است. پتانسیل یک چین قدرتمندتر برای تبدیل سیستم بین المللی پس از جنگ جهانی دوم بحث های زیادی را در میان ذینفعان برجسته نظم فعلی بین المللی به ویژه ایالات متحده، کانادا و اروپا ایجاد کرده است.

در حالی که برخی از ناظران به طور معمول در نیمکره غربی نگران هستند که یک چین مستبد در حال ظهور اهداف و وحدت روابط  بین الملل را به طور قابل توجهی تضعیف کند، برخی دیگر معتقدند که منافع چین، آمریکای شمالی و اروپا به طورقابل توجهی در تعارض نیستند، و اینکه “نظم بین المللی لیبرال” می تواند چین را به طور مسالمت آمیز جای دهد. با این وجود، دو دهه رفتار تجدیدنظرطلبانه از سوی مقامات در پکن نشان داده که ارزش ها و اولویت های چین از ارزش های آمریکای شمالی و اروپا متفاوت است و ظهور این کشور روابط بین الملل و منافع ترانس آتلانتیک (آمریکای شمالی و اروپا) را به چالش می کشد.

دراین مقاله به منظور نائل شدن به هدف پژوهش که بررسی مسیر توسعه سریع چین و پیامدهای آن برای ایران است، سوالی که این مقاله سعی دارد به آن پاسخ دهد این است: رشد چین چه تاثیری بر روابط  بین الملل خواهد گذاشت و تأثیرات آن بر ایران چیست؟

مبانی سیاسی سیاست خارجی چین

طبق گفته اشمیت و هیلمن  (۲۰۱۳،۱۰۹-۱۱۲)، به عنوان چارچوبی برای اهداف سیاست خارجی چین، منافع زیر را می توان شناسایی کرد:

ثبات سیستم سیاسی که به معنای حفظ نقش رهبری است؛ حزب کمونیست و ادامه مسیر مستقل سوسیالیستی توسع ؛ دفاع از حاکمیت و وحدت ملی، امنیت و همچنین تمامیت ارضی. مبارزه با همه گرایش هایی که می تواند تمامیت ارضی چین را زیر سوال ببرد به ویژه تجزیه طلبی (به عنوان مثال استقلال تایوان یا جدایی تبت و سین کیانگ از چین). تأمین پیش نیازهای توسعه اقتصادی و اجتماعی پایداردر چین (به ویژه دسترسی به مواد اولیه).

از نظر رهبری چین، در این سه هدف که در زیر بحث می شود انعطاف پذیری یا تمایلی برای سازش وجود ندارد. هدف نهایی جلوگیری از انزوای بین المللی چین در اختلافات حاد است. به عنوان مثال ، هنگام رأی دادن در شورای امنیت سازمان ملل یا ایجاد جبهه ای دائمی علیه چین. برای دستیابی به این اهداف ، اشمیت و هیلمن (۲۰۱۳، صص ۱۰۹-۱۱۲) استدلال می کنند که چین ازابزارها و تاکتیک های زیر استفاده می کنند:

برای چین و همه دولت های ملی، پذیرش حق “انتخاب مستقل سیستم اجتماعی” و دفاع از “تنوع فرهنگ ها” خواسته می شود. چین بر اساس جایگاه خود به عنوان بزرگترین کشور در حال توسعه در جهان بوده است و چین خودش را به عنوان سخنگوی کشورهای توسعه نیافته در نظر می گیرد. از اواخر دهه ۱۹۹۰، چین همچنین در حال توسعه روابط با کشورهایی است که سال ها در معرض منافع خودخواهانه قدرت های غربی هستند اما از نظر کمک های توسعه ای توسط کشورهای غربی مورد غفلت واقع شده اند. از این رو در سیاست خارجی چین و دیپلماسی، کشورهای خاورمیانه آفریقا، آمریکای لاتین و آسیای میانه نیز از اولویت های تجارت خارجی برخوردار هستند (اشمیت و هیلمن، ۲۰۱۳ ، صص ۱۰۹-۱۱۲).

 به چالش کشیدن نظم بین المللی و آماده سازی یک حکمرانی موثر جهانی

یکی از ویژگی های چین، عدم تمایز بین هنجارها و سیاست های داخلی و بین المللی است. در اصل ابرقدرت ها نمی توانند برابری را بپذیرند و فقط تبعیت و عزت را می شناسند. همین امر در مورد نقش قانون نیز صدق می کند: چین  ممکن است از نظم بین المللی مبتنی بر قانون استفاده کند، اما هرگز تحت قانون نخواهند بود. بنابراین تعجب آور نیست که چین انتظار داشته باشد دیگران به قوانین کنوانسیون حقوق دریای سازمان ملل (همانگونه که توسط چین تفسیر می شود) عمل کنند، اما تفسیرهای دادگاه بین المللی داوری در مورد دریای چین جنوبی را رد می کند. ویژگی دیگر گسترده بودن, یا به عبارت دیگردامنه نفوذ چین است. در حقیقت، چین برای حفظ مشروعیت حاکمیت در داخل باید گسترده باشد, مواد اولیه خود را تأمین کند و در بازارهای بین المللی نفوذ پیدا کند یا حتی بازارهای جهانی را تسخیر کند. حمایت شی جین پینگ از سیاست های بازار آزاد و جهانی سازی معادل معاصر اصل “در باز” است که ایالات متحده در اوایل قرن ۱۹ تا ۲۰ اعلام کرده بود. اما در اصل، نه ایالات متحده و نه چین به فکر افتتاح بازار داخلی خود برای کالاهای خارجی و واردات نبودند. سیاست های بازارهای آزاد در واقع برای دیگران دیده می شود. به همین ترتیب، سیاست های اقتصادی خارجی و تصور چین درباره نقش خود در شرق آسیا امروز و در آینده شبیه ایالات متحده در قرن نوزدهم است که هرگونه دخالت قدرت های خارجی مانند انگلیس یا فرانسه در نیمکره غربی را رد می کند. در آسیا، چین در حالی می خواهد آسیایی ها امنیت خود را سازماندهی کنند که ایالات متحده جایی در این طراحی ندارد.

سیاست خارجی چین از طریق ایجاد ساختارهای موازی برای طیف وسیعی از نهادهای بین المللی به طور سیستماتیک در جهت تنظیم مجدد نظم بین المللی کار می کند و چین در تأمین مالی این مکانیزم های جایگزین که برای افزایش استقلال خود در برابر نهادهای بین المللی و گسترش حوزه نفوذ بین المللی خود طراحی شده اند، نقشی اساسی را به عهده گرفته است.  چین با شبکه ای از سازمان ها و سازوکارهای چین محور، استراتژی ایجاد اختلاف نظر و ایجاد شکاف در ساختارهای بین دولتی مستقر را هدف قرار می دهد. این شبکه شامل کشورهای در حال توسعه و حاشیه ای است که به دنبال شرکای جدید برای کمک به توسعه بین المللی و روابط خارجی خود هستند.  چین با این حال به دنبال خروج از سازمان های بین المللی فعلی و رژیم های چندجانبه نیست. اما چین بدنبال تشکیل کانال های مکمل – بخشی مکمل ، تا حدی رقابتی – برای شکل گیری نظم بین المللی فراتر از ادعاهای غربی ها برای رهبری چین است. از جمله می توان تشکیل ساختارهای موازی پرورش یافته توسط چین در مناطق مختلف، تشکیل سیاست مالی و ارزی، تجارت و سرمایه گذاری، تشکیل پروژه های زیربنایی و فناوری فرامنطقه ای را ذکر کرد. وقتی این ابتکارات متعدد چین ترکیب شوند، بسیار موثر هستند و این رویکردها در مدت زمان کوتاهی جاذبه قابل توجهی در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین ایجاد کرده اند. به عنوان نمونه ما شاهد همکاری های منطقه ای بیشتری در آسیای میانه و خاورمیانه هستیم. در جایی که سازمان ها و سازوکارهای تحت حمایت چین در حال پیشرفت هستند که می توانند غلبه و نفوذ سنتی آمریکایی و اروپایی را در نهادهای مهم بین المللی و حوزه های سیاست و قوانین [2] بین المللی را به چالش بکشند.

چین ابرقدرت توسعه بین المللی و نوآوری

چین در خط مقدم فناوری های جدید مبتنی بر هوش مصنوعی قرار گرفته است. اریک اشمیت، رئیس اجرایی شرکت مادر گوگل، آلفابت، می گوید: چین می تواند در توسعه هوش مصنوعی به زودی در دهه آینده از ایالات متحده پیشی بگیرد.  محققان چینی در صنایع وفناوری های آینده مانند هوش مصنوعی و بیوتکنولوژی، چه از طریق دولت و چه از طریق بخش خصوصی و شرکتهای دانش بنیان خود را مصمم نشان داده اند که از پس شرکت ها و موسسات برجسته مستقر در ایالات متحده، اروپا و ژاپن برآیند. اکنون تنها ایالات متحده  به لحاظ سرمایه گذاری در تحقیق و توسعه از چین پیشی گرفته است. در سال ۲۰۱۶ ، ۲٫۱ درصد از تولید ناخالص داخلی چین (تقریبا۲۳۳ میلیارد دلار) به تحقیق وتوسعه هدایت شد. این رقم تا سال ۲۰۲۰ به ۲٫۵ درصد رسید. به گفته کارشناس برجسته چین، سباستین هیلمن، درزمینه فناوری اطلاعات،. مهندسان چینی با استفاده از امکانات پیشرفته جدید، در حال آزمایش فشرده رمزنگاری کوانتومی, بهترین فناوری جهانی برای رمزگذاری ارتباطات الکترونیکی هستند. دانشگاه های چین در حال حاضر هزاران مهندس را آموزش می دهند که کار آنها بر کاربردهای بالقوه این فناوری در زمینه هایی مانند اداره گمرک و امنیت غذایی و دارویی خواهد بود. (Heilmann, Wessling & Ives, 2018)

با این حال به گفته سباستین هیلمن  دانشگاه های چین هنوز در جذب استعدادهای بین المللی ناکام هستند. این در حالی است که  برای تولید تحقیقات در سطح جهانی، نوآوری به تنهایی کافی نیست. دانشگاه های یک کشورهمچنین باید بتوانند استعدادهای بین المللی را جذب کنند. به گفته سباستین هیلمن, موانع اداری مانند مقررات سختگیرانه ویزا باعث شده است که محققان خارجی نتوانند وارد دانشگاه ها و مراکز تحقیقاتی چین شوند. دوره ها و گفت وگوها تقریباً به زبان چینی برگزار می شود. آلودگی هوا، سانسور اینترنت و سیستم دانشگاهی که اساساً مبتنی بر سخنرانی ها و یادداشت برداری است، عوامل بازدارنده دیگری برای جذب استعدادهای بین المللی هستند. علی رغم عملکرد شایان این کشور در رتبه بندی بین المللی، که خود عمدتاً تابعی از میزان بسیارزیاد تولید تحقیقات آن است، به نظر می رسد که چین هنوز تا دستیابی به رهبری جهانی در تحقیقات و آموزش آکادمیک فاصله زیادی دارد.  با این حال، این کسری ها در کنار زمینه هایی که محققان آینده چین را تعیین می کنند ،خیلی مهم نیستند.  تعداد فزاینده ای از توسعه دهندگان چینی تصمیم دارند پس از آموزش های حرفه ای یا اشتغال در خارج از کشورو داشتن تجربیات بین المللی به خانه خود بازگردند. (Heilmann, Wessling & Ives, 2018)

روابط چین و ایران

حملات رئیس جمهور آمریکا به چند جانبه گرایی, تحریم ها و دیدگاه های امنیتی مشترک، ایران را به اتحادی مستحکم با چین سوق می دهد. ایران و چین هدف مشترکی در هماهنگی و سازماندهی یک فشار بین المللی در برابر سیاست های مخرب ایالات متحده دارند. انتظار می رود ایران یکی از ذینفعان اصلی پروژ یک کمربند و یک جاده باشد که در زمینه تجارت دو جانبه، پروژه یک کمربند، یک جاده از اهمیت بالایی برخوردار است. چین این پروژه را از طریق توسعه زیرساخت های ایران به اتمام می رساند و از قلمرو ایران استفاده می کند. با در نظر گرفتن مزایای ایران مانند کوتاهترین مسیر زمینی به اروپا و همچنین دسترسی به خلیج فارس و از طریق بندر چابهار (تنها بندر اقیانوسی ایران) دسترسی به آبهای آزاد، ایران می تواند نقش مهم و زیرساختی در حمل و نقل کالا داشته باشد. از دیدگاه ایران، هدف اصلی استفاده از این مسیر به عنوان یک مسیر ایمن، صادرات کالاهای تولید ایران به چین است. جاده ابریشم یک پروژه مطلوب و یک فرصت استثنایی اقتصادی و تجاری برای ایران است که در آن موقعیت جغرافیایی و اهمیت ویژه ایران از نظر ترانزیت کالا در اقتصاد جهانی خودش را نشان می دهد.  روابط قدرت بزرگ و قدرت میانه که یکی از ویژگی های روابط بین ایران و چین در عرصه بین الملل است, نمونه آن در روابط نزدیک بین کشورهایی مانند ایالات متحده آمریکا و کره جنوبی، و چین و ویتنام وجود دارد. ابتکار عمل چین در زمینه جاده ابریشم فرصتی جدید برای گسترش روابط چین و ایران است به شرطی که ایران شرایط ساختاری لازم و برنامه های نوسازی، به ویژه از نظر راه آهن و بزرگراه را ارائه دهد. این دو کشور از دهه های گذشته بر اساس اهداف مشترک ضد سلطه و تمایل به محافظت از خود در برابر فشارهای بین المللی از روابط سازنده برخوردار بودند. (aljazeera, 2019).

در تحلیل نهایی، با وجود ابتکار عمل – پروژه یک کمربند، یک جاده – هنوز برخی از موانع واضح در روابط چین و ایران وجود دارد و صرف روابط اقتصادی کافی نبوده است و نمی تواند به روابط دوجانبه استراتژیک منجر شود. برای مثال، چین از عضویت ایران در سازمان همکاری شانگهای حمایت نمی کند. می توان ادعا کرد که هنوز سیاست هسته ای چین در مورد ایران کاملاً واضح نیست و چین در واقع از تحریم های قبلی سازمان ملل حمایت کرده است. علاوه بر این، اگر روسیه سرانجام از تحریم ها حمایت کند، چین احتمالاً برای جلوگیری از انزوای دیپلماتیک وارد این کشتی خواهد شد. سرانجام، پکن با توجه به مزایای روابط با ایالات متحده حاضر به پرداخت بهای روابط یا حمایت از ایران نخواهند بود. (Almond, 2016)

علی رغم مشکلات اخیر در روابط چین وآمریکا، چین هنوز بر روابط خود با غرب تأکید زیادی دارد. علاوه بر این، چین تلاش می کند تا از روابط یک طرفه در خاورمیانه جلوگیری کند. از این رو چین روابط نزدیک با شورای همکاری خلیج  فارس را نیز حفظ می کند. با این حال، برای محافظت از منافع خود به شدت برای اجرای برجام و تضعیف شرایط تحریم های پیشنهادی مذاکره خواهد کرد. (Wu, F. 2015).

نتیجه گیری

طی ۳۰ سال گذشته، چین و ایران یک مشارکت فعال اما محدود ایجاد کرده اند و در یک طیف از منافع سیاسی، امنیتی و اقتصادی همکاری می کنند. آنها از سال ۱۹۷۹، مسیری ناهموار را طی کرده اند. وابستگی اقتصادی رو به رشد چین با همسایگان آسیای شرقی، اروپا و ایالات متحده به این معنی است که نمی تواند نظرات عمده شرکای تجاری و سرمایه گذاری خود در مورد ایران را نادیده بگیرد. چین به طور کلی طرفدار حل و فصل اختلافات با مذاکره است. با توجه به ادامه وابستگی چین به منابع نفتی ایران و نیاز به در نظر گرفتن نگرانی های ایالات متحده و متحدانش در مورد برنامه هسته ای ایران، می توان نتیجه گرفت که چین همچنان به استفاده از منابع دیپلماتیک خود- دیپلماسی انرژی- برای حفظ تعادل بین ایران وغرب ادامه خواهد داد که در واقع به نظر می رسد منطقی ترین راه برای تأمین منافع اقتصادی و سیاسی پکن باشد. با در نظر گرفتن عوامل تاریخی، چین ثابت کرده که یک کشور مطلوب برای همه بازیگران منطقه است و بنابراین چین هیچ سابقه منفی در ذهن ملتها ندارد، مانند استعمار یا مداخلات نظامی. بنابراین قابل قبول است که چین تلاش کند تا با پرهیز از روابط بسیار نزدیک فقط با ایران و برقراری روابط یک طرفه در خاورمیانه و درگیر شدن واقعی در ایران، به این روش پایبند بماند و برای کاهش تنش منطقه تلاش کند.

دیپلماسی اقتصادی چین ضرورت روابط نزدیکتر با انجمن ملل آسیای جنوب شرقی، ژاپن و کره جنوبی را ایجاد کرده است. علاوه بر این، می توان نتیجه گرفت که یکی از اهداف اصلی تلاش گسترده چین برای مشارکت استراتژیک در آسیای جنوب شرقی به ویژه نوع همکاری در زمینه هایی مانند سیاست، اقتصاد و امنیت، استقرار چندجانبه گرایی در برابر یک جانبه گرایی، کاهش نفوذ آمریکا در منطقه و جلوگیری از محاصره استراتژیک توسط ایالات متحده ایالات متحده است. همچنین، به عنوان یک ابرقدرت در حال رشد، چین می خواهد جامعه اقتصادی و امنیتی نزدیکی را با با محور پکن شکل بدهد که به طور خودکار منافع چین را درنظر بگیرد. اما با در نظر گرفتن این واقعیت که چین در مسیر تبدیل شدن به یک ابرقدرت کاملاً گسترده است، پکن با پیروی از شعار-اکنون همکاری کنیم، فردا رقابت کنیم- ترجیح می دهد هنوز تعاملات نزدیک را با احتیاط بالایی با شرق و غرب و همچنین در خاور میانه با همه بازیگران حفظ کند.

فهرست منابع

aljazeera. (2019). Retrieved 8 February 2021, from https://www.aljazeera.com/economy/2019/07/11/why-is-the-strait-of-hormuz-so-strategically-important/

Almond, R. (2016). China and the Iran Nuclear Deal. Retrieved 5 February 2021, from https://thediplomat.com/2016/03/china-and-the-iran-nuclear-deal/

Heilmann, S., Wessling, C., & Ives, J. (2018). China’s way to an innovation superpower. Retrieved 6 February 2021, from https://merics.org/de/analyse/chinas-way-innovation-superpower

Volz, U. (2015). China’s Foreign Political and Economic Relations: An Unconventional Global Power. Sebastian Heilmann and Dirk H. Schmidt. Lanham, MD: Rowman and Littlefield, 2014. xvii 245 pp. £۵۴٫۹۵٫ ISBN 978-1-4422-1302-9. The China Quarterly, 224, 1096-1097. doi:10.1017/S0305741015001320

Wu, F. (2015). China’s puzzling energy diplomacy toward iran. Asian Perspective, 39(1), 47-69. Retrieved from https://www-proquest-com.ezproxyd.bham.ac.uk/scholarly-journals/chinas-puzzling-energy-diplomacy-toward-iran/docview/1655119040/se-2?accountid=8630