بیکاری در مجاورت با مرزهای کشوری که همه خریدار کالایی از ایران هستند، تاجرانی از دو کشور را به این منطقه کشانده است که دوست ندارند به گمرک پول بدهند .
به گزارش مدار شرقی، ۷۵ کیلومتر بعد از مریوان، وارد بهشتی به نام هورامان یا به زبان ما اورامان می شویم؛ منطقه وسیعی که بین استان های کردستان ، کرمانشاه و بخش کوچکی هم در حلبچه قرار گرفته است.

باید چند کیلومتر دیگه برویم تا به شهر نودِشه و روستاهای مرزی هانی گرمله و زاوه که اصلی ترین محل سکونت و حرکت کولبرهای کردستان است، برسیم.
در این مسیر از گردنه های ژالانه و ته ته با کوههای برف و جادههای لغزنده اش که هیچ گاردریلی نداشت و گویی ماشین و جاده و دره در تفاهمی با هم، ما را سالم به جاده روستاهای سلین و تخت اورامان رساندند، به امتداد رود زیبای سیروان و چشمه بل که بخاطر ساخت سد داریان، شکل قدیمی خود را از دست داده و موجب دلخوری مردم منطقه شده است.


سد داریان البته از جهت دیگری هم سبب دلخوری مردم این منطقه است؛ بسیاری توقع داشتند این پروژه تا مدتی بیکاری را در این منطقه کاهش دهد اما پروژه دولتی نبود و برای ساخت آن از نیروی کار در منطقه استفاده نشد.
منطقه توریستی اورامان در تابستان مسافرهای زیادی دارد و رستورانها، هتل ها و فروشگاههای صنایع دستی، چند سالی بود که پر رونق بودند اما از سال گذشته با شیوع بیماری کرونا، همه تعطیل شدند و دوباره بیکاری به جان مردم این منطقه افتاد.
بیکاری در مجاورت با مرزهای کشوری که همه کالایی از ایران است ، تاجرانی از دو کشور را به این منطقه کشانده است که دوست ندارند به گمرک پول بدهند .
به نودشه می رسیم، در غربی ترین نقطه کرمانشاه و نزدیک ترین منطقه به مرزهای عراق و محل زندگی و حرکت چند هزار کولبر زن و مرد.
ساعتهای اول زیبایی این شهر کوهستانی محسور کننده است اما کم کم متوجه جدال نابرابر سرمای کوهستان با بخاری های نفتی، برقی و گاها ذغالی می شویم.
وعده های فراموش شده برای پرداخت حق مرز نشینی، جوانان که اغلب تحصیلات دانشگاهی دارند و بیکار هستند، لوله های خالی گاز که حالا هر خانواده باید مبلغی بیش از یک میلیون تومان برای گاز کشی پرداخت کنند، افرادی که دچار تنگی تنفس و آسم هستند و همه شیمایی شدن نودشه و حلبچه را به چشم دیدند، همه واقعیت هایی است که کم کم خود را نشان می دهد.

همچنین پوکه های بمب در کنار خانه و باغها که کابوس بمب باران های جنگ را برای مردم تداعی می کند و مثل یک زخم به یادشان می اندازد که چطور بین دو بمباران باید سریع اجساد متلاشی شده آشنایان را جمع می کردند تا یک جا دفن کنن و دوباره به غارهای درون کوه پناه ببرند .
اما سی سال پس از جنگ و چهال و اندی سال پس از انقلاب این شهر خالی از رنگ و بوی سیاسی و جناحی است و امروز بیشتر به شهر ترانزیت کالاها توسط کولبرها تبدیل شده که بیشترین تاجران مواد غذایی، صنایع و … را به خود جلب کرده است.
