«اخگر گداخته حکومت» ترجمهی «جمره الحکم: شیعه العراق و مخاضات بناء الدوله و الأمه بعد ۲۰۰۳» اثر دکتر «علی طاهر الحمود» ـ جامعهشناس جوان عراقی و استاد دانشگاه بغداد ـ که به همت سید حسین مرکبی به فارسی ترجمه شده است.

به گزارش مدار شرقی، در این کتاب، نویسنده ضمن تحلیل تاریخ اندیشه سیاسی شیعه و بررسی تجربه دولتسازی شیعیان عراق در دوره پساصدام به چگونگی تعامل شیعیان عراق با دو واقعیت متناقض پرداخته است: اول گذشتهای لبریز از «رفض» و عدم پذیرش و نفرت از قدرت؛ و دوم اکنونی که آنان را در صدر مسئولیت ساخت دولت ـ ملت نشانده است.
وی کوشیده است از خلال تحلیل انجام گفتوگوهایی عمیق با گروهی از علما و روحانیون (ازجمله آیتالله محمداسحاق فیاض، آیتالله بشیر نجفی، حجتالاسلام سیدجواد خوئی، حجتالاسلام محمد یعقوبی و…)، سیاستمداران (ازجمله ایاد علاوی، نوری مالکی، همام حمودی و…) و روشنفکران شیعه عراقی (ازجمله دکتر عبدالجبار رفاعی، سامی شاتی، حیدر سعید و…) به این سؤالات پاسخ دهد که:
• شیعیان عراق چه کسانی هستند؟
• کارویژههای نظری شیعه در حکومتسازی و ملتسازی چیست؟
• شیعیان عراق با تناقضات عقایدشان نسبت به اقتضائات حکومت پس از سال ۲۰۰۳م و سقوط صدام چه میکنند؟
• نقاط پیوست و گسست شیعیان با دیگریهای مذهبی و نژادی کداماند؟
• و نتیجهی مشارکت شیعیان در حکومتسازی در عراق پس از سال ۲۰۰۳م چه بوده است؟
*
در مقدمهی ترجمه این کتاب آمده است:
«پرسش درباره شیعیان عراق و ایران است. آیا وجود جنبههای مشترک عقیدتی در این دو کشور لزوما به خوانشهای مشابه از نقش دین در دولت میانجامد؟ شیعیان عراق پس از سقوط نظام صدام در سال ۲۰۰۳م وارد دوران تازهای از بازتعریف هویت سیاسی و دینیشان شدند.
با وجود اینکه شیعیان بیش از ۶۰درصد جامعه عراق را تشکیل میدهند، اما به لحاظ سیاسی در وضعیت اپوزیسیون قرار داشتند.
به بیان دیگر از هنگام تاسیس عراق معاصر در سال ۱۹۱۹م از نماینده شدن در حیات سیاسی محروم بودند و آنگونه که باید اجازه برگزاری شعائرشان را نمییافتند و نمادهای فرهنگیشان در کتب درسی یا در مجموعهی نمادهای حکومت به رسمیت شناخته نمیشد. قاعدتا این بهمعنای عدم مشارکت مطلق شیعه در حیات اجتماعی نبود.
چه، شیعیان بهواسطه حجم جمعیتیشان با حضور در مناصب دونپایه و میانی، رکن اصلی همه دستگاههای دولتی مثل ارتش، مناصب عمومی و حیات اقتصادی بودند؛ طبیعتا بدون اینکه در سطوح عالی تصمیمگیری نمایندگی شوند.
پس از سال ۲۰۰۳م همهی این معادلات وارونه شد. اسلام سیاسی شیعی وارداتی از خارج عراق، به سیاسیسازی هویت شیعیان عراق همت گماشت. تجربهی دموکراتیک در عراق نوپا بود و اسلام سیاسی شیعی میخواست بهسادگی رأی بیاورد و نیازمند تضمینی برای عدم بازگشت دوبارهی معادلاتی فرقهای بود که شیعیان عراق را به شهروندان درجه دو تبدیل کرده بود.
شیعیان پس از سال ۲۰۰۳م به صورت عمده در روندهای سیاسی نمایندگی شدند؛ اما درعینحال به معضلات واقعی نظری و فکری در تبیین هویت و عقایدشان برخوردند. همچنین بازی قطبهای محورهای طائفهای خاورمیانه یعنی ایران بهعنوان نماینده محور شیعی و پادشاهی عربستان سعودی و ترکیه بهعنوان نمایندگان محور سنی، عراق را به گردابی از جستجو درباره هویت گروهها و درعینحال هویت ملیاش درانداخت. عراق به لحاظ تاریخی در کنار ایران و ترکیه یکی از سه ستون منطقه بود.
یکی از سؤالات امروز آن است که: پس از ظهور اسلام نژادگرا با هویت شیعه در ایران بعد از انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ و همچنین اسلام نژادگرا با هویت سنی در ترکیه که امروز توسط اردوغان رهبری میشود، آیا میتوان انتظار داشت اسلامی سیاسی با هویت نژادی در عراق شکل بگیرد؟ رویکرد این هویت چیست؟ و جایگاه شیعه در شکلدهی به هویت ملی تازه عراق کدام است؟ شیعیان عراق چگونه میان هویت ملی، هویت نژادی و هویت مذهبیشان جمع خواهند کرد؟ موضع حوزهی دینی نجف در معادله حکومت و نبرد هویتها در عراق چیست؟»