اکنون هفت سال از بحران در سوریه میگذرد و در این مدت رفتار و رویکردهای ترکیه به عنوان یکی از کنشگران سیاسی و میدانی تحولات سوریه تغییرات قابلتوجهی را تجربه کرده است.

به گزارش مدار شرقی، از سال ۲۰۱۳ به بعد بحران سوریه تبدیل به بخشی از سیاست داخلی ترکیه شده است که این موضوع نشان از اهمیت آن در داخل ترکیه و تاثیرگذاری بر سیاست خارجی این کشور دارد. بسیاری از نوامبر سال ۲۰۱۳ این موضوع را بیان کردند که سوریه تبدیل به یک بحران در سیاست خارجی ترکیه شده است. اما وقتی به تحولات سالهای ۲۰۱۵ و ۲۰۱۶ نگاه میکنیم، مشخص میشود که موضوع سوریه به اندازه کودتای سال ۲۰۱۶ در قدرت گرفتن آقای اردوغان، بازسازی نظامی سیاسی و موازنه قدرت در داخل ترکیه تاثیرگذار بوده است. تحت تاثیر پویاییهای سیاست داخلی ترکیه و تلاش رهبران حزب عدالت و توسعه برای درونسازی مسائل سیاست خارجی و امنیتی به منظور امنیتی کردن کنشگری نیروهای اپوزیسیون و همچنین تحولات ساختاری در محیط راهبردی خاورمیانه، رویکرد ترکیه در داخل سوریه از یک استراتژی مشخصی پیروی نکرده است. در طول بحران سوریه، نخستین استراتژی ترکیه تغییر رژیم در این کشور بود.
اما از سال ۲۰۱۴ رفته رفته به دلیل پیروزیها و پیشرویهای میدانی ارتش سوریه و همچنین افول نقشآفرینی نیروهای اخوانی در مصر، تونس، و سوریه موجب شد که ترکیه یک بازنگری در استراتژی اصلی خود داشته باشد و آن هم بازنگری در سیاست تغییر رژیم سوریه بود. اما از زمانی که ترکها وارد عملیاتهای نظامی در داخل خاک سوریه در قالب عملیاتهای شاخه زیتون و سپر فرات شدند، مشخص میشود که استراتژی جدید ترکیه گسترش نفوذ سرزمینی به قصد موازنه قدرت و موازنه تهدید است. زیرا اکنون دغدغه ترکها در سوریه تنها امنیتی نیست و سوریه بخشی از عمق استراتژیک آقای اردوغان به منظور نقشآفرینی فعال در معادلات ژئوپلیتیکی و ایدئولوژیکی غرب آسیاست. طی یک کار مطالعاتی که در سال ۲۰۰۸ در ترکیه صورت گرفت، معلوم شد برای هاب انرژی شدن در منطقه، ژئوپلیتیک سوریه برای ترکها بسیار حائزاهمیت بود و در آن، از بشار اسد به عنوان مانع نخست در دستیابی به این هدف یاد شده بود. بنابراین بخشی از راهبرد تغییر رژیم در دمشق از سوی آنکارا قابل فهم است که صرفا تحتتاثیر پارانویای امنیتی بهنام مساله کردی نیست.
از سوی دیگر، بخشی از امنیتی کردن مساله کردی در داخل ترکیه ناظر بر روندهای سیاست داخلی و انتخابات ۷ ژوئن ۲۰۱۵ است که مانع از اکثریت حزب عدالت و توسعه در پارلمان از سوی حزب کردی دموکراتیک خلق بود که یکی از زمینههای تقابل با چنین تحولی در سیاست کردی ترکیه، ورود به میدان تحولات سوریه به صورت نظامی و در نتیجه امنیتی کردن این معمای دیرینه بود. تیم آقای اردوغان با طرح مساله کردی بسیج عمومی ایجاد کرد و از طرفی به تدریج به سمت ائتلاف با ملیگراها حرکت کرد که به نوعی ناجی پیروزی در سه انتخابات مهم اخیر حزب عدالت و توسعه بودهاند. در تحولات اخیر سیاسی ترکیه از جمله انتخابات زودهنگام و تغییر قانون اساسی حزب ملیگرای حرکت ملی تبدیل به بزرگترین متحد اردوغان و عدالت و توسعه شد. با توجه به نفوذ ملیگراها در کابینه جدید اردوغان، به نظر میرسد دور نمای مساله کردی در ترکیه بسیار تیره و تار است.
اما موضوع مهم دیگر پناهجویان سوری در داخل ترکیه است. طبق آمار ترکیه ۳٫۸ میلیون پناهجو را در داخل کشور پذیرش کرده است. البته بیشتر این افراد در شهرهای شرق و جنوب شرق ترکیه اسکان داده شدند و بخشی از آنها نیز در شهرهای بزرگ پراکنده شدند. هر چند که در کوتاهمدت این پناهجویان به خصوص در دوره گذار سیاسی در سوریه یک دارایی راهبردی محسوب میشوند، اما این پناهجویان مجموعهای از بحرانهای اقتصادی و اجتماعی را در داخل ترکیه ایجاد کردند. آمارها نشان میدهد که کمپانیهای ترکیهای بیش از ۳۴۰ هزار پناهجوی سوری را به کار گرفتهاند. بخشی از دلایل رشد نرخ بیکاری در ترکیه همین پناهجویان سوری هستند. مشاهدات میدانی نشان میدهد حتی کمپهایی که زیر نظر سازمان ملل نیز هستند، همگی عکس اردوغان را در داخل چادرهای خود نصب کردند. این نشان دولت ترکیه توانسته در بخشی از جمعیت سوریه که میتواند در آینده میانمدت کشور تاثیرگذار باشد نفوذ پیدا کرده است. بنابراین در آینده نزدیک میتوان انتظار داشت که بحث پناهجویان میتواند در تلاش آنکارا به منظور وارد کردن کشورهای اروپایی به آینده معادلات سیاسی سوریه تا چه حد تاثیرگذار باشد و حتما ترکها از این اهرم حداکثر استفاده را خواهند کرد و حتی مذاکراتی نیز میان ترکیه و بروکسل درخصوص پناهجویان سوری و طرحهای ترکیه در این زمینه وجود دارد که اتحادیه اروپا از آن نیز حمایت میکند. ترکها از مارس ۲۰۱۸ روی برنامه جامعی کار میکنند که با ۲٫۲ میلیارد دلار سرمایه اولیه در شهرهای تحت کنترل ترکیه در شمال سوریه، بازسازی را شروع کنند. با این اقدام، ترکها میخواهند مدل حکومتی کارآمدی را نشان دهند که این امر بر کاهش نفوذ سیاسی کردهای پی وای دی، مساله پناهجویان و آینده حضور میدانی و فرهنگی ترکیه تاثیر میگذارد.
اما نکته آخر آینده همکاری ترکیه با محور روسیه و ایران است. در یک نگاه خوشبینانه میتوان گفت که روسیه و ایران یک شراکت راهبردی میدانی-عملیاتی به دست آوردهاند. اما واقعیت آن است که در طول تاریخ ترکها چه برای غرب و چه برای شرق یک شریک ناتمام بودند. رهبران جدید ترکیه راهبرد خود را نه براساس ائتلافها بلکه در راستای دغدغههای امنیت و منافع ملی و حزبی خود پیش میبرند. به این معنا که هر مسیری که بتواند براساس تحلیل هزینه-فایده سود بیشتری عاید آنکارا بکند، مسیر درستی است. از این رو، نمیتوان روی شراکت راهبردی بلندت ترکیه حساب کرد. ترکیه پس از نا امید شدن از امریکا و اروپا در بحث سوریه وارد مذاکره با محور ایران و روسیه شد. هر چند بسیاری آن را غیرممکن میدانستند اما تا حد زیادی عملیاتی شد. وقتی روسیه و ایران، ترکیه را به عنوان نماینده معارضان شناسایی کرد، آنها به این نتیجه رسیدند که میتوانند در عرصه عملیاتی و میدانی نیز با این محور همکاری کنند و همکاریهای محدودی نیز بین این سه کشور در داخل سوریه شکل گرفت.
اما مساله اصلی این است که ترکها در وضعیت عملیاتی و میدانی همکاری دارند، اما چالش آینده این است که ترکها اساسا در فرآیند آینده سیاسی سوریه با محور روسیه و ایران همکاری نخواهند کرد. ترکها در مسائل میدانی و نظامی روند آستانه را مدنظر قرار دادند، اما در فرآیند سیاسی و نظام آینده سوریه، قطعا فرآیند ژنو را مدنظر قرار خواهند داد. به همین دلیل در این زمینه هم با واشنگتن و هم بروکسل مشغول کار هستند.
انتخاب جیمز جفری به عنوان مسوول سوریه از سوی کاخ سفید، ترکیه را به آینده همکاری در این زمینه امیدوار کرده و آقای جفری نیز برای حل بحران از ترکیه بارها نام برده است. دلیل اصلی آن هم این است که ایران و روسیه بر سر دو موضوع اساسی با ترکیه اختلاف جدی دارند. یکی مساله گذار در نظام سیاسی سوریه و دیگری آینده بشار اسد است. هر چند بحث تغییر رژیم اکنون مطرح نیست اما در آینده محل اختلاف است. البته سیگنالهایی پیش از انتخابات از سوی اردوغان برای مذاکره با بشار اسد ارسال شد، اما در این زمینه کنشگران اصلی ملیگرایان ترک هستند که در این زمینه نیز بسیار نقش تعیینکنندهای را ایفا میکنند، مخالفت آنها به این جریان موجب شد تا جلوی تغییر رویکرد از سوی اردوغان نیز گرفته شود. هر چند پس از ادلب کار میدانی بزرگ ایران و روسیه به پایان میرسد اما برای ترکها ادامه دارد و در تلاش هستند بر سر منبیج و شرق فرات با امریکاییها به توافق برسند که مذاکرات میان طرفین ادامه دارد. تلاش آنها این است که واکنش امریکاییها را نسبت به کردها خنثی کنند. هر چند بهطور کلی نمیتوان به آینده همکاری میان محور ایران و روسیه با ترکیه در سوریه خوشبین بود، اما باید دید که مساله شرق فرات چگونه حل خواهد شد با وجود این، شایان ذکر است که اتاق فکر اردوغان به این نتیجه رسیده است که دیگر از جایگاه راهبردی در سیاستهای خاورمیانهای غرب برخوردار نیستند. در یک دهه اخیر شاهد واگرایی قابلتوجهی در روابط ترکیه و متحدان ناتویی آن بودهایم. واقعیت این است که ترکیه در حال کنشگری نسبتا مستقل از غرب است. اما این به معنای خروج از محور غرب نیست. راهبرد بزرگ، چندجانبهگرایی فعال است. در این راستا آنکارا تحت تاثیر تحولات داخلی و منطقهای نیازمند متنوعسازی روابط کلان و محوری خود است. محور روسیه-ایران در اولویت چنین آلترناتیوی برای غرب است. میتوان از سردی روابط ترکیه با غرب و همچنین از ظرفیتهای ژئوپلتیکی و قابلیتهای سیاسی این کشور به منظور ترسیم نظم مطلوب و ترتیبات امنیتی ثباتساز در سوریه و منطقه بهرهبرداری کرد. به شرطی که دغدغههای فوری آنکارا مورد توجه قرار گیرد. نباید اجازه داد ترکیه به دامن غرب بازگردد که به مراتب تقابل و تعامل با آن پرهزینه خواهد بود.