
هویت گروهی، در تعامل با دیگران ساخته میشود. چهار دهه تعامل زنان و مردانی مثل این بزرگواران با حاکمیت، جامعه و نیروهای سیاسی و اجتماعی ایران پس از انقلاب، هویت ملی و مذهبی آنها را بارورتر ساخته است.
گفتهاند هویت جز تشابههای افراد حائز هویت و تمایزهای آنان با دیگران نیست. جایگاه و تلاش افراد و نیروهای وابسته به این هویت در شکل دادن به نظام پس از انقلاب از طریق تدوین پیش نویس قانون اساسی؛ اتخاذ مواضعی درباره ضرورت توقف جنگ پس از فتح خرمشهر؛ تاکید بر ضرورت گشایش فضای سیاسی پس از پایان جنگ؛ تاکید بر ضرورت پایبندی به موازین حقوق بشر؛ نقد سیاستهای تعدیل اقتصادی و اعتراض به افزایش فقر، نابرابری و آسیبهای اجتماعی؛ تاکید بر رفع هرگونه تبعیض جنسیتی و برابری حقوق زنان و مردان؛ حمایت از جنبش اصلاحات و تاکید بر دموکراسیسازی، ضرورت تقویت جامعهی مدنی و قدرت در حوزهی عمومی و… نمود یافته است.
اگرچه آنچه گذشت زوایای برجستهای در زندگی سیاسی_ اجتماعی این سه نفر است، آنچه موجب شده تا آنان از آتشِ سوزان بیش از نیمقرن تلاش و مجاهدت و درد و رنج سیاوشان پاک و مطهر بیرون آیند و امروز سر بلند و مفتخر به گذشته در برابر وجدان عمومی و جامعهی مدنی قرار گیرند زندگی سراسر اخلاقی آنها بوده است.
رابطه اخلاق و سیاست همواره از مهمترین مسائل و دغدغههای جامعهی بشری بوده است. گروهی از صاحب نظران به کمترین رابطهای بین اخلاق و سیاست قائل نبودهاند و در مقابل گروهی دیگر رابطهای عمیق بین این دو برقرار کردهاند. از نظر گروه اول اخلاق اصالت ندارد و باید میان قواعد اخلاق و الزامات سیاست تفاوت قائل شد و بر اساس واقعیت و منافع و مصالح به اقدام سیاسی دست زد. بر این اساس تکیه به اخلاق در سیاست نتیجهای جز شکست در برندارد. ماکیاولی به شهریار توصیه میکرد برای تحکیم قدرت خویش هر محذور اخلاقی را به دور اندازد زیرا هر که بخواهد پرهیزکار باشد، در میان این همه ناپرهیزگری سرنوشتی جز ناکامی نخواهد داشت. در تداوم این دیدگاه نظریه تبعیت اخلاق از سیاست مطرح شد به این معنا که آموزههای اخلاقی تابع بیچونوچرای سیاست و عمل انقلابی هستند. ماکیاولی در کتاب شهریار مینویسد:
«هیچ لزومی ندارد پادشاه، تمام صفات پسندیده را دارا باشد، ولی لازم است چنـین جلـوه دهد که دارای این صفات است… . پادشاه باید پیمان نگه دارد، ولی اگر ضروری دید آن را زیر پا بگذارد. بر این اساس، سلطان باید برای جلوگیری از اثر بدی که ممکن است بدعهدیاش بهجا بگذارد، بیشتر بر فریب تکیه کند…».
تناقض این دیدگاه در آن بود که فراموش میکرد عمل سیاسی و انقلابی خود نیاز به توجیه اخلاقی دارد و عمل سیاسی همان عمل اخلاقی است. در مقابلِ دیدگاه مورداشاره دیدگاهی دیگر قرار دارد که بر اساس آن اخلاق و سیاست نمیتوانند نقضکننده یکدیگر باشند زیرا هر دو در پی سعادت بشریت و جامعهی انسانی هستند. گاه این نظر تا آنجا پیش رفته که اخلاق را سیاست فردی و سیاست را اخلاق جمعی قلمداد کرده است.
«طاهر احمدزاده»، «محمد بستهنگار »و «محمدی گرگانی» هر سه با ایده همزیستی و همدلی اخلاق و سیاست زیستهاند؛ همه تلاشها و مجاهدتهای آنان هدفی جز بهروزی و سعادت ملت ایران نداشته است. آنان هویتی را نمایندگی میکنند که برای سیاست بدون اخلاق کمترین ارزشی قائل نبوده و نیست. بر این اساس هرگز حامی سیاست شریعت محور نبودند زیرا با محوریت فقه و در مواردی که تعارضی بین امر فقهی و اخلاقی ایجاد شود این اخلاق است که باید پیش پای فقه و سیاست شریعتمحور قربانی شود.
رویکرد سه مرد آذر نسبت به اخلاق و سیاست نوشداروی دردها و بحرانهای امروز جامعهی ایران است. آنها در زندگی سیاسی از سنت امام علی (ع) پیروی کردهاند؛ آنجا که دربارهی سیاست غیر اخلاقی معاویه میفرماید: به خداوند سوگند معاویه از من زیرکتر نیست ولی حیلهگر و ستمپیشه است و اگر نبود بیزاری من به فریبکاری، بیشک از زیرکترین انسانها بودم.
هدف سیاست از دیدگاه این مردان سعادت و رشد جامعه و ایجاد زندگی سالم و عادلانه برای همه مردمان است و از این جهت برای تحقق چنین هدف مقدسی رعایت تقوی و پرهیز از منافع فردی و گروهی امری ضروری و الزامی است.
روزگار امروز ایران بیشباهت به آنچه علی (ع) از عصر خود توصیف میکند نیست؛ آنجا که میفرماید: ما در زمانی زندگی میکنیم که اکثر مردم آن، حیلهگری و فریبکاری را عین هوشمندی و زیرکی میدانند و نادانها اینگونه، فریبکاران را به چارهپردازی و مصلحتجویی نسبت میدهند …..
در چنین روزگاری کسانی مثل این سه بزرگ و هویتی که آنها نمایندگی میکنند همچون منارهای در کویر خشک و بیبهره از اخلاق است که راه رهایی و نجات را به هر رهگذر تشنه و سرگردان نشان میدهد. برای آنکه رفته آمرزش میطلبیم و برای آنها که ماندهاند آرزومند عزت و پایداری بر اخلاق، آرمانها و ارزشها در دنیایی ضد اخلاق، فردمحور و ناعادلانه.