چرا گروههای تروریستی نابود نمیشوند؟
تفاوت بین یک گروه تروریستی دارای متحدان ایدئولوژیک و یک گروه تروریستی بدون چنین متحدانی میتواند مانند تفاوت بین بقا و شکست باشد. جنگ حاضر برای شکست داعش به خوبی این مساله را ثابت میکند. به گزارش مدار شرقی، گروه تروریستی داعش به آرامی در بخشهایی از عراق و سوریه مشغول بازیابی و تجدید قواست […]
تفاوت بین یک گروه تروریستی دارای متحدان ایدئولوژیک و یک گروه تروریستی بدون چنین متحدانی میتواند مانند تفاوت بین بقا و شکست باشد. جنگ حاضر برای شکست داعش به خوبی این مساله را ثابت میکند.

به گزارش مدار شرقی، گروه تروریستی داعش به آرامی در بخشهایی از عراق و سوریه مشغول بازیابی و تجدید قواست اما این اولین باری نیست که پس از تجربه نزدیک به مرگ خود، این گروه خود را بازیابی میکند. سلف آن یعنی القاعده عراق نیز پس از شکستی که در سال ۲۰۰۷ و ۲۰۰۸ متحمل شد، توانست خود را بازیابی کند. داعش مقاومت خارقالعادهای از خود نشان داده است. تقریبا نیمی از گروههای تروریستی در همان سال اول تاسیس نابود میشوند اما داعش توانسته با وجود مبارزه علیه ائتلاف بینالمللی که با هدف نابودی این گروه تشکیل شد، نزدیک به دو دهه دوام بیاورد.
شاید از این مقاومت تعجب کنید اما اصلا مساله تعجبآوری نیست. در دهههای اخیر ثابت شده که شکست گروههای شبه نظامی با شبکههای بینالمللی گستردهای از متحدین، وابستگان و حامیان کار دشواری است؛ این همان چیزی است که داعش در تمام این سالها برای خود جمع کرده است. ائتلافسازی داعش در جهان به این گروه کمک کرده که دامنه فعالیت و نفوذ خود را در روزهای خوب خود گسترش دهد و در روزهای بد نیز با جلبتوجه جهان به گروههای وابستهاش فشار روی خود را کاهش دهد. بنابراین بدون شکست دادن کل این شبکه نمیتوان هسته اصلی گروه را به طور کامل نابود کرد.
در سالهای اخیر ارزش ائتلافسازی در رقابتهای ژئوپلیتیکی میان کشورها به دفعات مورد تاکید قرار گرفته است. حالا مشخص شده که ائتلافسازی برای گروههای شبهنظامی بیوطن نیز به همان اندازه حائز اهمیت است. تفاوت بین یک گروه تروریستی دارای متحدان ایدئولوژیک و یک گروه تروریستی بدون چنین متحدانی میتواند مانند تفاوت بین بقا و شکست باشد. جنگ حاضر برای شکست داعش به خوبی این مساله را ثابت میکند.
معتقدین به سلاح
ما با بررسی رفتار گروههای شبه نظامی طی ۷۰ سال اخیر توانستهایم همه ائتلافهای شناخته شده میان گروههای مسلح از سال ۱۹۵۰را شناسایی کنیم. با استفاده از طیف گستردهای از اطلاعات متن باز، توانستیم دفعات، موقعیت و محتوای همکاری میان این گروهها را شناسایی کنیم. آیا این گروهها با یکدیگر تجهیزات، مواد یا پول مبادله میکردند؟ آیا حملات را با یکدیگر هماهنگ میکردند؟ یا اینکه همکاری آنها صرفا شفاهی بوده، به وعده و بیانیه عمومی محدود میشده و تبادل فیزیکی در کار نبوده است؟ نتایج به دست آمده که جامعترین گزارش از شبکههای جهانی تروریستها، شورشیان و سازمانهای مسلح است، چندین الگوی مهم را نشان میدهد. نخست اینکه از سال ۱۹۵۰ تا ۲۰۱۶ گروههای شبه نظامی توانستند نسبت به آنچه تصور میشود، شبکههای بسیار گستردهتری برای خود توسعه دهند. ما توانستیم نزدیک به ۱۵ هزار مورد همکاری بین ۲۶۱۳گروه مختلف را شناسایی کنیم و خط بطلانی بر این باور عمومی بکشیم که گروههای مسلح عمدتا در انزوا فعالیت میکنند. دوم اینکه این شبکهها به مرور زمان دامنه فعالیت خود را گسترش دادهاند و نه تنها از نظر تعداد نفرات بلکه از حیث گستره جغرافیایی نیز بزرگتر شدهاند. تعداد ائتلافهای فعال به تدریج از اواخر دهه ۱۹۶۰ تا اوایل دهه ۱۹۸۰ میلادی رشد کرده و از حدود ۵۰ ائتلاف به حدود ۱۷۵رسیده است. این اتفاق زمانی رخ داده که موجی از مبارزه با استعمارگری اروپا را فرا گرفته و جنبشهای کمونیستی نیز در غرب اروپا، امریکای لاتین و جنوب شرق آسیا گسترش پیدا کرده است. پس از یک وقفه کوتاه در اواخر دهه ۱۹۸۰بار دیگر روند ائتلافسازی توسعه پیدا کرد و در سال ۲۰۱۰ به اوج خود رسید. بخش عمدهای از این موج اخیر را پیوند میان گروههای تروریستی منطقه خاورمیانه تشکیل داده است؛ گروههایی که عمدتا با انگیزه مقابله با حضور نظامی امریکا در افغانستان و عراق با یکدیگر همکاری میکنند. بسیاری از این گروهها با یکدیگر کالاهای منقول مثل سلاح، مهمات و دیگر تجهیزات مبادله کرده و تلاشهایی برای قاچاق منابع به عراق و افغانستان با هدف مقابله با نیروهای ائتلاف بینالمللی انجام دادهاند.
برای گروههای شبه نظامی این قبیل همکاریها ضامن بقا محسوب میشود. گروههایی که شبکههای قدرتمند و پرجمعیتتری دارند در روزهای سخت میتوانند به متحدان خود تکیه کنند اما آنهایی که در انزوا فعالیت میکنند، مجبورند خودشان گلیمشان را از آب بیرون بکشند. البته دادههای ما نشان میدهد همه ائتلافها با یکدیگر برابر نیستند. بسیاری از آنها عمر کوتاهی دارند و خیلی زود با سرکوب دولت از هم میپاشند. اما دیگر ائتلافها، نظیر آنچه داعش به وجود آورده، مقاومت بیشتری از خود نشان دادهاند.
با قدرت گرفتن داعش در سال ۲۰۱۳ شبکه ائتلافی آن گسترش یافت و اعضای این شبکه از تنها ۳ عضو در سال ۲۰۱۳ به بیش از ۳۰ عضو در سال ۲۰۱۶ رسید. از سال ۲۰۱۳ تا ۲۰۱۵ داعش توانست از بودجه قابل توجه خود برای جنگ(که در اوج آن به ۶/۲میلیارد دلار میرسید) برای ارسال سلاح و دیگر تجهیزات لازم به متحدان خود استفاده کرده و ظرفیتهای آنها را بالا ببرد. حامیان این گروه در اروپا و کشورهای همسایه هم در زمینه اعزام جنگجو و هم در پولشویی و مخفی کردن پول به داعش کمک کردند. وابستگان این گروه در آسیا نیز جنگجو فرستادند و پولهای خود را در اختیار داعش قرار دادند. متحدان این گروه در سراسر جهان در زمینه ارسال سلاح، فناوری و اطلاعات به داعش کمک کردند و در عین حال با انجام حملات تروریستی ، چهره مخوفی از داعش را به جهان عرضه کردند و توانستند تا حد زیادی مساله زوال داعش را از ذهنها پاک کنند. وقتی در سال ۲۰۱۵ نبرد داعش با ائتلاف امریکا شدت پیدا کرد و منابع مالی این گروه محدود شد، تبادل سلاح و تجهیزات برای داعش سختتر شد. در نتیجه این امر، داعش روابطی را براساس اعلام بیعت و قول و قرارهای شفاهی آغاز کرد. این امر به گروه اجازه داد ردپای خود را در جهان گسترش داده و با وجود شکست در میدان نبرد عراق و سوریه «برند» خود را حفظ کند.
آنچه باعث دوام این ائتلافها شده این است که بنیان آنها براساس یک ایدئولوژی افراطی مشترک است. ایدئولوژی مشترک به ویژه دین مشترک در روزهای سخت برای حفظ ائتلاف بسیار مهم است. بدون آن ائتلافها با افزایش فشار نظامی از هم میپاشند چراکه گروهها به تعهدات خود پشت میکنند و به بقای خود در کوتاهمدت بیشتر اهمیت میدهند. روابط میان گروههای شبه نظامی براساس ایدئولوژی مذهبی مشترک برای آنها چند فایده دارد. باعث میشود این گروهها به جامعه بزرگتری از هواداران و مقاماتی دسترسی داشته باشند که به این ایدئولوژی پایبند بوده و آن را اجرا میکنند. یکی از مهمترین نگرانیها در مورد هر ائتلافی این است که یکی از طرفها به صورت یکجانبه بیعتش را بشکند. دین میتواند جامعه درونی از ناظران متشکل از امام، روحانی یا کشیش را در اختیار گروهها قرار دهد. این افراد اختیار دارند همکاری بین گروههای همکیش را پاداش داده و هرگونه خیانت را مجازات کنند. هم القاعده و هم داعش برای مشروعیت بخشیدن به آرمان خود و جذب شریک، دست به دامان علمای برجسته سلفی میشدند. وابستگی ایدئولوژیک بدان معناست که اگر شریک یک گروه بخواهد شبکه را ترک کند در میان حلقههای افراطیون بدنام میشود و تا سالها این ننگ بر پیشانیاش باقی میماند.
عقاید مذهبی مشترک سطح اعتماد را نیز بین طرفها بالا میبرد. اهداف و جهانبینیهای مشترک باعث میشود گروهها بیشتر به تعهدات خود پایبند بمانند و از شرکای خود حمایت کنند حتی اگر اوضاع بر وفق مراد نباشد. برای مثال رابطه میان داعش و انصار بیتالمقدس در مصر را در نظر بگیرید. هر دو گروه به شدت تحت فشار قرار داشتند (داعش از جانب ائتلاف جهانی و انصار از جانب نیروهای نظامی مصر). قاعدتا در چنین شرایطی این اتحاد نباید حفظ میشد اما علمای مذهبی وابسته به این گروهها در مصر، انصار را راضی کردند از داعش حمایت کند و آنها نیز به تعهدات خود پایبند ماندند. در نتیجه این گروه توانست از داعش سلاح و حمایت تبلیغاتی دریافت کند و جایگاه خود را در میان اعضای خارجی خود بالا ببرد. از آن سو داعش نیز توانست در مصر جای پای خود را سفت و در میان تندروهای این کشور اعتبار کسب کند.
داعش به ویژه در استفاده از دین برای تقویت شبکههای خود و کسب موفقیت بیشتر در گسترش نفوذش در جهان مهارت خاصی از خود نشان داده است. اگرچه دولت خودخواندهای که در عراق و شام تشکیل داد، عمر کوتاهی داشت اما همین که توانست افراطگرایان را به هدف همیشگی خود یعنی تشکیل یک خلافت اسلامی در قلب خاورمیانه حتی برای مدتی کوتاه برساند به این گروه اعتبار خاصی در میان پیروانش داد و باعث شد، شبکه گستردهاش در سایه قدرت نظامی قابل توجهی که داشت مقاومت زیادی از خود نشان دهد.
درسی که ماندگاری داعش و دیگر گروههای تروریستی موفق در ۷۰ سال اخیر به ما میدهد این است که کشورها نباید قدرت ایدئولوژی مشترک را دستکم بگیرند حتی اگر از نظر نظامی بر آنها برتری دارند و برای مقابله با آنها ائتلاف تشکیل میدهند. نابودی شبکه شبه نظامیان مستلزم سرمایهگذاری و صرف منابع قابل توجه برای بیاعتبار کردن آنها و کم کردن جاذبه ایدئولوژیک آنهاست. این کار باید حتی پیش از تبدیل این شبکهها به یک تهدید جدی انجام شود. اگر اجازه دهیم ایدئولوژی مشترک شبهنظامیان رشد کند و پر و بال بگیرد آن وقت شکست دادن این گروهها برای دولتها بسیار سختتر میشود.
منبع: فارن افرز
