“هویت و صلح” کدام هویت جمعی نهایتا به صلح میانجامد؟
اصلیترین پرسش کتاب این است که واقعا کدام فرم یا کدام چارچوب از هویتها میتواند فضایی ایجاد کند که هم انسانها بهمثابه یک فرد، و هم جوامع بهصورت یک کلیت، بستر صلح و همبستگی را فراهم کرده و به سمت به رسمیتشناختن دیگری حرکت کند. به گزارش مدار شرقی، در جهانی که از هر گوشهاش نفرت […]
اصلیترین پرسش کتاب این است که واقعا کدام فرم یا کدام چارچوب از هویتها میتواند فضایی ایجاد کند که هم انسانها بهمثابه یک فرد، و هم جوامع بهصورت یک کلیت، بستر صلح و همبستگی را فراهم کرده و به سمت به رسمیتشناختن دیگری حرکت کند.

به گزارش مدار شرقی، در جهانی که از هر گوشهاش نفرت و کینه میبارد، قطعا این ادبیات است که با روحیهای لطیف و مهربان به داد آن میرسد. امروزه روز مهمترین دغدغه ادبیات یا بهطور مشخصتر کتابهایی که در زمینه صلح جهانی نگاشته میشوند، این است که تمام جوامع انسانی بهمثابه یک کل واحد در نظر گرفته شود و از این طریق آتش کینه و کدورت زدوده شود. کتاب «هویت وصلح» (بازخوانی مولفههای بنیادین هویت و صلح در جهان معاصر) اثر سید جواد میری، در همین راستا است.
به نوشته روزنامه آرمان، اصلیترین پرسش کتاب این است که واقعا کدام فرم یا کدام چارچوب از هویتها میتواند فضایی ایجاد کند که هم انسانها بهمثابه یک فرد، و هم جوامع بهصورت یک کلیت، بستر صلح و همبستگی را فراهم کرده و به سمت به رسمیتشناختن دیگری حرکت کند.
آنچه مشخص است یکی از بزرگترین مشکلات جامعه ما این است که نمیدانیم با دیگری چهکار کنیم و دیگری را به عنوان یک ظرفیت نمیبینیم، بلکه دیگری را بهمثابه یک تهدید میبینیم. یعنی آنجایی که باید دیگری را بهعنوان یک فرصت در نظر بگیریم تا امکان یک گفتوگو، یک بازیابی فراهم شود، غافل میمانیم.
بر این اساس در بخشی از کتاب آورده شده که: «از یکسو افراد بشر آرزوی صلح پایدار، آرامش و رفاه را در سر میپرورانند و برای رسیدن به آن تلاش میکنند. از سوی دیگر آنچه بهعنوان مبنای بسیاری از تئوریهای علمی پذیرفته شده، آن است که انسانها بردگان غریزه خویش بوده و سلطهجویی و تجاوز در خمیره طبیعت بشری سرشته است و از بینبردنش غیرممکن مینماید.»
براساس تعاریف کتاب، هویت عبارت است از: «من کیستم و جایگاه من در این جهان کجاست؟» برای روشنکردن این تعریف از نظر سایر اندیشمندان مکاتب مختلف جامعهشناسی استفاده شده است. بهطور مثال مکتب کنش متقابل نمادین که درواقع بیش از سایر مکاتب به مساله هویت پرداخته اینگونه بیان میکند: «بین خود و ذهن یک ارتباط دیالکتیکی وجود دارد. خود و ذهن یک فرایند هستند که هیچیک بدون دیگری معنا و وجودی ندارد. در ادبیات علمی بین خود و هویت همپوشانی وجود دارد و در برخی متون به جای یکدیگر استفاده شدهاند.» نکته مهم اینکه از نظر مکتب کنش متقابل نمادین هویتیابی در فرایند اجتماعیشدن اتفاق میافتد.
در بحث صلح تعریف مشخصی بیان نشده، اما بهطور کلی به مجموعه نظریات و رفتارهایی اطلاق میشود که خشونت را در بوته خشکانیده و اتحاد را بین افراد جامعه توسعه دهد. در این باب از نظریات یوهان گالتونگ که به طور عمیقتری به صلح پرداخته، استفاده شده.
در بخشی از کتاب بیان شده که: «گالتونگ در تعبیر معنای صلح از دو مفهوم صلح سلبی و صلح ایجابی استفاده میکند. از نظر او، صلح سلبی، اجتناب از خشونت است و خشونت بهمعنای هر امر قابل اجتنابی است که مانع خودشکوفایی انسان شود و مقصود او از خودشکوفایی، رفع نیازهای اساسی انسان، شامل نیازهای جسمی، زیست محیطی، اقتصادی و معنوی است. صلح ایجابی، همکاری و حمایت اعضای جامعه نسبت به یکدیگر است.» به عقیده نویسندگان کتاب، بهترین صلح، صلح ایجابی است، چراکه انسانها نقش واقعی خود را بازی میکنند. درواقع صلح ایجابی ریشهای درونی دارد و ما با خودآگاهی به این نتیجه میرسیم که بایستی برای صلح پایدار به حقوق دیگری احترام بگذاریم.
در بخشی از کتاب به ارتباط بین هویت و صلح پرداخته میشود. و در این نگاه، تعصب به عنوان خطرناکترین عنصر شناخته میشود. به این صورت که: «تعصب به این معناست که گروهی خود را برتر از دیگران بدانند و فقط بر منافع خود متمرکز باشند و منافع دیگران را به هیچ انگارند. تعصبات از هر نوع قومی، نژادی و… از علل بنیادین جنگها محسوب میشوند.»
بنابراین کسی نباید بنا به ارزش خاصی که دارد از جامعه حذف شود. بایستی تفکرات مختلف با افقهای متفاوت به جامعه نگاه کنند تا جامعه به سمت صلح و اصلاح پیش رود. نباید به دنبال یکسانسازی بود، چراکه این شکل نگاهکردن باعث میشود تا در آن جامعه انسان خودشکوفا و خودبارور وجود نداشته باشد و همچنین هیچ دیالوگی بین عناصر جامعه برقرار نشود. و جامعهای که در آن دیالوگ شکل نگرفته، دچار چرخشهای متفاوت و آسیبهای مختلفی خواهد شد و بر نظم اجتماعی ما تاثیرات شگرفی خواهد گذاشت. پس دیالوگ مهم است و دولت به تنهایی نمیتواند جامعه را حرکت دهد یا به جنبش وادارد و دقیقا فرق بین جوامع ارگانیک و جوامع مکانیک یا جوامع مدرن با جوامع سنتی همین است.
بنابراین در هر جامعه حرفههای مختلفی وجود دارد و هر حرفه کانونی دارد که اگر مانع فعالیت آن کانون شویم، آن جامعه تبدیل به جامعهای ضعیف خواهد شد و در نقطه مقابل حوزه سیاست رشد فراوانی خواهد داشت و در پی آن، لایههایی که بین حوزه قدرت و شهروند وجود دارد از بین خواهد رفت. از این نقطه به بعد هروقت دولت احساس خطر کند حقوق شهروندی را نقض میکند. ولی در جوامع توسعهیافته، که در آن توسعه سیاسی، اقتصادی و اجتماعی وجود دارد و به انحای مختلف زیرساختهای اجتماعی شکل گرفته، لایههای متفاوتی وجود دارد، این لایههای متفاوت از شهروندان در برابر قدرت محافظت میکند. بنابراین دولت و ملت باید در کنار همدیگر بهصورت یک ارتباط ارگانیک قرار بگیرند.
