تهران
کد خبر:6151
پ

طرح مناطق امن یا طرح مناطق کاهش تنش ؟

«محمد رضا رئوف شیبانی» معتقد است در نشست اخیر صلح سوریه مواضع روسها قدرت بیشتری نسبت به برنامه آمریکایی ها برای صلح داشت و در نتیجه در مذاکرات اخیر توافق پایدارتری نسبت به توافق های قبلی سوریه حاصل شد. به گزارش مدار شرقی، « محمد رضا رئوف شیبانی» سفیر سابق ایران در سوریه در گفتگویی […]

توافقنامه مدار شرقی

«محمد رضا رئوف شیبانی» معتقد است در نشست اخیر صلح سوریه مواضع روسها قدرت بیشتری نسبت به برنامه آمریکایی ها برای صلح داشت و در نتیجه در مذاکرات اخیر توافق پایدارتری نسبت به توافق های قبلی سوریه حاصل شد.

به گزارش مدار شرقی، « محمد رضا رئوف شیبانی» سفیر سابق ایران در سوریه در گفتگویی با خبرگزاری شفقنا گفت: در مذاکرات، وجود ترکیه به عنوان ضامن گروه های مسلح نکته مثبتی است چراکه ترکیه جزء کشورهایی است که پیش از این حمایت بی دریغی از جریان‏ های مسلح و گروه‏های معارض مسلح در داخل سوریه داشته است؛ بنابراین اکنون حضور این کشور در مذاکرات به عنوان ضامن آتش بس از سوی گروههای مسلح، نقطه‏ ی قوت این توافق نامه به حساب می آید.
وی معتقد است، درحالیکه دولت جدید آمریکا نیز مانند دولت سابق در مورد سوریه همچنان سردرگم است، روسیه اکنون نقش تاثیر گذار و دست بالاتری در مذاکرات صلح سوریه دارد.
«شیبانی» در این گفتگو همچنین به تفکیک معانی عبارات «مناطق امن» و «مناطق کاهش تنش» در توافقنامه اخیر سوریه تاکید کرد و افزود: مناطقی که در نشست آستانه با آن توافق شده است، Safe Zoon منطقه‏ ی امن نیست بلکه De escalation مناطق عاری از تنش، بحران و درگیری است. این مناطق در چهار منطقه مانند استان ادلب، استان حماء، استان درعا و لاذقیه پیش بینی شده است.
وی در عین حال افزود: هنوز اعلام نظر و قضاوت برای موفقیت یا عدم موفقیت این طرح زود است اما کشورهای تاثیرگذاری که در میدان بحران سوریه حضور دارند می توان احتمال داد که امکان موفقیت آن بیش از شکست این طرح است.
مشروح این گفتگو را در ادامه می خوانید:

در روزهای گذشته خانم رایس در صحبت های خودش اعلام کرد که حمله ترامپ به سوریه اعتبار آمریکا را احیا کرد، به نظر شما ممکن است آقای ترامپ حملاتی به مناطقی در سوریه، عراق یا افغانستان هم ترتیب دهد؟
تصوری که در جناح جمهوری خواه در آمریکا حاکم است مبتنی بر افکار میلیتاریستی است. به طور طبیعی نزدیک ترین و بهترین راه حل مسایل جهانی از نگاه نظامیان آمریکا راه حل نظامی است. بنابراین چنین راه حلی هر چقدر هم هزینه برای آنها داشته باشد به هر حال نزدیک‏ترین گزینه به ذهن یک جریان میلیتاریستی است. شکی نیست آمریکایی ‏ها در دوره‏ی ترامپ و از زمانی که جمهوری خواهان روی کار آمدند، از ابزار نظامی در سوریه بیشتر استفاده می‏کنند. اما این سوال مطرح است که آیا این رفتار و این روش برای حل مشکل سوریه چقدر موثر است؟ از طرف دیگر برای برون رفت دستگاه دیپلماسی آمریکا موثر خواهد بود؟ البته من تردید دارم. اقدامی که آمریکا اخیراً در سوریه انجام داده است واکنش جدیدی نیست بلکه در طول این بحران بارها در قالب ائتلاف بین المللی حملات نظامی را در خاک سوریه و عراق انجام داده‌اند. اما شاهد این هستیم که دستاوردهای این عملیات نسبت به هزینه ها و حجم اقدام، قابل توجه هستند. به نظر من آقای ترامپ قبل از اینکه بخواهد برای حل مشکل سوریه اقدامی انجام دهد؛ چون جامعه آمریکا از ترامپ استقبال نکرد او سعی داشت تا یک قدرت نمایی ظاهری در برابر افکار عمومی خودشان بروز دهد تا بتواند مشکلاتی را که در جامعه آمریکا نسبت به مسایل این کشور وجود دارد را تحت الشعاع قرار دهد و از خودش یک چهره‏ی مصمم در افکار عمومی آمریکا به نمایش بگذارد. از طرف دیگر من معتقد هستم آمریکایی‏ ها در قبال بحران سوریه دچار سردرگمی بودند و همچنان دچار سردرگمی هستند. آمریکایی‏ ها از یک استراتژی مشخص و روشن نسبت به چگونگی مدیریت بحران، ورود به بحران یا خروج از بحران برخوردار نیستند. البته یک استراتژی کلی در آمریکا در قبال سوریه به عنوان عضو محور مقاومت وجود دارد و استثناء هم ندارد، در دولت ترامپ نیز همان سیاست ساقط و برکنار کردن دولتی که رفتار مقاومتی را در منطقه اتخاذ کرده، وجود دارد. یعنی سیاست واحد آمریکا چه از طرف حزب جمهوری خواه، چه از طرف دموکرات‏ها تغییر حاکمیت در سوریه است و این سیاست همچنان ادامه دارد. اما چگونگی تحقق این هدف در حال حاضر به دلیل پیچیدگی شرایط و نا کارآمدی سیاست آمریکا در قبال بحران سوریه عملاً با مشکل و چالش مواجه شده است.

منظور شما از سردرگمی به طور کلی سیاست های آمریکا یا سردرگمی بعد از دولت ترامپ است؟
نه این سردرگمی قبل از دولت آمریکا هم وجود داشت، آمریکایی ‏ها تلاش گسترده‏ای کردند تا بتوانند تحولات سوریه را دقیق درک کنند و بتوانند براساس منافع و مصالح خودشان راهی را طراحی کنند. اما در حال حاضر یک نوع سردرگمی تازه‌ای به خاطر اینکه نتوانستند شناخت دقیق و مناسبی از ابعاد مختلف بحران داشته باشند، ایجاد شده است. این سردرگمی ادامه پیدا کرد و در شرایط فعلی هم همین طور است. از این جهت که آمریکایی‏ ها با توجه به اشتباهاتی که در قبال افغانستان، عراق، لیبی انجام دادند عملاً ورود جدی خودشان را به بحران سوریه با موانع و مسایل زیادی مواجه می‏ دیدند؛ پایه‏ های استراتژی آمریکا در بحران سوریه پایه‏ های سستی است. آنها برای تحقق استراتژی «تغییر رژیم» نیاز به دو ابزار اساسی دارند که در حال حاضر فاقد آن هستند. ابتدا ابزار نظامی تا بتواند در زمین اهداف خود را پیگیری کنند و بتوانند پشتیبانی هوایی برای آنها ایجاد کنند. در حال حاضر از ابتدای بحران تا به حال تلاش گسترده‏ای کردند اما امکان یافتن آلترناتیو مناسب از نظر نظامی را نداشتند. مساله دیگر هم فقدان وجود اهرم سیاسی است؛ یعنی آمریکایی‏ ها با عدم در دسترس داشتن یک اهرم قابل اطمینان از نظر سیاسی این نگرانی را دارند در صورتی که با سرعت به سمت تغییر حاکمیت و رژیم در سوریه حرکت کنند خلاء قدرت سیاسی در سوریه شرایط را برای آنها پیچیده‏تر کند، به ویژه اینکه شرایط سوریه متفاوت‏تر از شرایط افغانستان، عراق و لیبی است. سوریه در کنار مرزهای رژیم صهیونیستی قرار دارد و قاعدتا مدیریت بحران برای آنها حساس‏تر خواهد بود.

هفته گذشته مذاکرات آستانه برگزار شد و طرح ایجاد مناطق امن بررسی شد، به نظر شما این طرح تا چه اندازه می تواند در شرایط صلح نیم بند موثر باشد؟
یک نکته‌ای را روی واژه‏ ی منطقه‏ ی امن توضیح دهم، این مناطقی که در نشست آستانه با آن توافق شده است، Safe Zoon منطقه‏ ی امن نیست بلکه De escalation مناطق عاری از تنش، بحران و درگیری است. این مناطق در چهار منطقه مانند استان ادلب، استان حماء، استان درعا و لاذقیه پیش بینی شده است. در حقیقت ۱۲ نقطه‏ تفتیش و مراقبت وجود دارد؛ البته یک تیمی مشترک از کشورهای مجری این برنامه تشکیل شده که آنها مسوول تعیین کارشناسان نظامی، طراحی و تعیین حدود و ثغور این مناطق هستند تا روی نقشه این مناطق را طراحی و زمینه‏ های اجرایی آن را بررسی کنند. هنوز اعلام نظر و قضاوت برای موفقیت یا عدم موفقیت این طرح زود است اما کشورهای تاثیرگذاری که در میدان بحران سوریه حضور دارند می توان احتمال داد که امکان موفقیت آن بیش از شکست این طرح است.
وجود ترکیه در مذاکرات به عنوان ضامن گروه های مسلح نکته مثبتی است؛ ترکیه جزء کشورهایی است که پیش از این حمایت بی دریغی از جریان‏ های مسلح و گروه‏های معارض مسلح در داخل سوریه داشته است و در حال حاضر حضور ترکیه در مذاکرات نقطه‏ ی قوت این توافق نامه به حساب می آید، در گذشته بارها درباره توافق نامه‏ های مشابه تصمیم گیری، طراحی و تصویب می‏شد اما چون طرف ضامن از سوی گروه‏ های مسلح مشخص نبود عملاً این طرح‏ها با نقض آتش بس از سوی گروه‏ های مسلح بهم می‏خورد. اما در حال حاضر ترکیه به عنوان ضامن این گروه ‏های مسلح اعلام آمادگی کرده و وارد میدان شده است. دولت سوریه در گذشته بارها بارها التزام خودش را نسبت توافقنامه ها نسبت به طرف های مسلح و طرف معارض نشان داده است. من در گذشته هم گفتم که دولت سوریه به عنوان متهم ردیف دوم در نقض آتش بس قرار دارد و متهم ردیف اول در نقض آتش بس‏ های گذشته گروه‏ه ای مسلح و معارضین هستند. یکی دیگر از قوت های توافق آستانه وجود روسیه به عنوان یک بازیگر مهم بین المللی است که ابزارهای لازم را برای اعمال ابعاد اجرایی این طرح در اختیار دارد.
وجود جمهوری اسلامی ایران هم یکی از پایه های اصلی این توافق است؛ به هر حال به دلیل آشنایی نزدیک با میدان به دلیل حضور میدانی، همچنین روابط ویژه‏ای که ایران با دولت سوریه و دیگر بازیگران منطقه‏ای دارد عملاً احساس می‏ شود که پایه‏ های این توافقنامه پایه ‏های محکم‏تری نسبت به توافق های گذشته است.
اما عواملی برای شک و تردید نسبت به این صلح نیم بند وجود دارد، اولاً تعدد گروه‏های مسلح و در کنار آن امتزاجی که بین گروه‏های مسلح، جبهه النصره و گروه‏ های مسلحی که مخالف این توافق نامه در همین مناطق تعیین شده، هستند؛ این مساله خودش یکی از عوامل سست کننده‏ی این توافق نامه است. بحث دوم هم نقش کشور ترکیه است که به نظر می‏رسد ترکیه همچنان سیاست خودش را در راستای کاهش تنش نظامی در تحولات سوریه اتخاذ کرده است و الویت‏های ترکیه از مرحله‏ی ساقط کردن رژیم و حکومت در سوریه تغییر کرده و به اولویت مواجهه با اکراد به عنوان یک تهدید امنیت ملی و تمامیت ارضی برای خودش تبدیل شده است. اما اینکه آیا این استراتژی ادامه خواهد داشت و افق استراتژی همچنان به همین نحو باقی خواهد بود، قابل اعتماد نیست و کارشناس نمی توانند اظهارات محکمی در مورد نقش سوریه داشته باشند. ترکیه به دلیل سوء مدیریت بحران و عدم تصمیم گیری درست در قبال تحولات بحران، شرایط حساسی را طی کرد. به طور جدی با مشکلات و چالش‏های بسیار پیچیده مواجه شد. در عین حال دولت ترکیه با شرایط جدیدی مواجه است و این امکان وجود دارد که ترکیه مجدد به مسیر اول برگردد؛ یکی از عوامل هم انتخاب ترامپ در آمریکا است. ترکیه در حال حاضر یک گام به سوی توافقات آستانه برمی دارد و یک گوشه چشمی هم به مواضع آمریکا دارد و امیدوار است که بتواند از ظرفیت‏های جدیدی که در آمریکا در راستای تحقق اهداف خودش ایجاد شده استفاده کند، به همین دلیل امکان برگشت پذیری ترکیه در قبال تحولات سوریه وجود دارد.
عامل سوم هم بحث آمریکا است؛ سیاست های آمریکا در مقابل بحران سوریه افت و خیزهایی داشته است، آنها رویکرد های مختلفی در دوره‏ی ترامپ در قبال بحران سوریه اتخاذ کردند، از احتمال همکاری با ارتش سوریه و ضرورت حفظ بشار اسد در مبارزه با داعش گرفته تا ایجاد منطقه ‏ی امن و ضرورت برکناری بشار اسد. قاعدتا باید منتظر بمانیم و ببینیم آقای ترامپ در سفری آینده خود به منطقه‏ی خاورمیانه خواهد داشت، سیاست‏ ها و مراحل اجرایی آن را به چه نحوی تبلیغ می‏ کند. عمدتا برخی از کشورهای منطقه تلاش می‏ کنند تا آمریکا را در بحران‏ های منطقه وارد کنند و همچنین بحران‏ های جدیدی در منطقه تشدید کنند و این یک امری اجتناب ناپذیر است.

واشنگتن از کردها حمایت می‏کند و این مساله به ضرر مواضع ترکیه است، گفتید که ترکیه در مواضع خودش در سوریه متناقض عمل می کند، حمایت واشنگتن از کردها می تواند چه تاثیری در نقش ترکیه در سوریه داشته باشد؟
عنصر کردی برای سوریه یک عنصر تهدید آمیز به شمار می‏رود و ترکیه تحمل این را ندارد که ببیند این فاکتور تهدیدآمیز در منطقه با کمک و همراهی بازیگران خارجی در حال قوت گرفتن است. این موضوع به طور قطع یک زاویه ‏ای را بین ترکیه و آمریکا ایجاد کرده است. سیاست آمریکایی‏ها در قبال چیدمان سیاسی و ژئوپولتیک در منطقه مبتنی بر تقسیمات جدید براساس قومیت‏ها، ادیان و مذاهب است. هدف اصلی آنها هم توجیه وجود یک عامل خارجی در منطقه تحت عنوان رژیم صهیونیستی است؛ آنها مدعی هستند که رژیم صهیونیستی یک دولت یهودی است و بایستی یهودی باقی بماند و هیچ جهتی حق ورود و شراکت بر آن منطقه را نخواهد داشت. برای توجیه این مساله تلاش آمریکایی‏ ها و رژیم صهیونیستی بر این است که منطقه را با تقسیمات دینی، مذهبی و قومی آشنا کنند این یک استراتژی است با شکل گیری بحران کوچکی در منطقه اولین طرحی که به ذهن آمریکایی‏ ها می رسد این است که چطور می‏ شود منطقه را تقسیم طایفی و قومی کنند، نقشه‏ های این استراتژی را هم از پیش آماده کردند. این خطر بزرگی است که منطقه را مورد تهدید قرار داده است. منطقه‏ ای که سالیان سال در طول تاریخ مبتنی بر ارزش‏ های تمدنی شکل گرفته و حدود و ثغور آنها بر اساس مشترکات فرهنگی و مشترکات تمدنی است. عملا آنها با طرح توطئه‏ی آمریکایی دچار چالش شدند. به همین خاطر آمریکایی‏ها از یک طرف این استراتژی را دنبال می کنند و از طرف دیگر برگه‏ کردی را به عنوان یک برگه‏ ی اعمال فشار بر روی ترکیه مورد سوءاستفاده قرار می دهند.
ترک‏ها در یک مقطعی مشکلاتی را برای اروپا و آمریکا ایجاد کردند؛ از طرف دیگر هم فشارهایی را بر اروپایی‏ ها با اهرم مهاجرین و آوارگان اعمال کردند و اروپا سیاست‏ ای تند و خشنی را از طرف ترکیه تجربه کرد، برای همین ابزار کردی که ابزار تاثیرگذار و پاشنه‏ی آشیل آقای اردوغان به حساب می‏آید به عنوان یک حربه برای تنظیم رفتارهای ترکیه از سوی اروپایی ها و آمریکایی ها به کار گرفته می شود. به نظر من نوع رفتار ترکیه در بحران سوریه به گونه‏ ای شکل گرفته که بسیاری از پل‏ ها را پشت سر خود خراب کرده است. البته آستانه تجربه‏ی خوبی برای ترکیه بود، و ترکیه دریافت که می‏ تواند به کمک جمهوری اسلامی ایران و روسیه پل‏های خراب شده را بازسازی کند و مجدداً بازگشت کم هزینه ‏ای را به منطقه داشته باشد. این تجربه قابل تکرار است، می‏توان در مدل‏های دیگر چه در قبال بحران سوریه، چه در قبال وضعیت دیگر در منطقه این موضوع را تجربه و تکرار کند.

آمریکا در نشست های آستانه حضور کمرنگی دارد، بعد از حمله‏ ی آمریکا به سوریه برخی از کارشناسان معتقد بودند که آمریکا برای این که نفوذ خودش را در بحران سوریه نشان دهد چنین حمله‏ ای را ترتیب داد، تا دیگران بدانند آمریکا هنوز نفوذ دارد و می‏تواند تاثیرگذار باشد، این تحلیل تا چه اندازه قابل اعتناست؟ آیا ممکن است باز هم آمریکا برای اینکه نفوذ خودش را نشان دهد به سوریه حمله کند؟
بله آمریکا در سطوح پایین تری در مذاکرات آستانه شرکت کرده است، نشست اول آستانه سفیر آمریکا حضور داشت، در این نشست که بعد از تماس تلفنی آقای پوتین با ترامپ انجام شد و در آنجا آقای پوتین اعلام کرد که آمریکا از ابتکار عمل روسیه حمایت می‏کند و ظاهراً توافق شده که مشارکت آمریکا سطح روشن‏ تر و قوی‏تری را داشته باشد. می توان چنین تحلیل و برداشتی از رفتار آمریکا داشت، بالاخره آمریکایی‏ ها اقدامی که انجام می‏دهند چندمنظوره است که من یک بخش آن را در ابتدای صحبتم عرض کردم و بخشی از آن استفاده و بهره برداری داخلی از حمله آمریکا به سوریه بود؛ امکان اینکه آمریکایی‏ ها در وضعیت منطقه اعلام حضور کنند، وجود دارد. اما به نظر نمی‏ رسد که با این نوع رفتار آمریکای ها بتوانند نقش اول را در بازی بحران در سوریه ایفا کنند. چون فاقد ابزارهای لازم برای تحقق استراتژی‏ های خود هستند. البته آمریکایی‏ ها تمایل دارند این وضعیت تا موقعی که بتوانند آن دو ابزار را فراهم کنند، شرایط به این شکل مدیریت شود و دامنه‏ ی بحران از کنترل خارج نشود، تا اینکه زمان طلایی و مناسب برای تحقق اهداف خودشان فراهم شود، به گمان من یک نوع همراهی نزدیکی بین آمریکا و روسیه در نحوه‏ ی مدیریت حل بحران در سوریه شکل گرفته است. اینکه حالا این همراهی و هماهنگی تا چه زمانی ادامه پیدا کند جای سوال دارد.

با این تفاسیر روسیه دست برتر را در مذاکرات دارد و نقش اول را بازی می کند.
قطعا؛ روسیه از جهات مختلف شرایط برتری را دارد. با حضور نظامی در داخل سوریه اشراف مناسبی بر میدان دارد؛ با جهات مختلف بحران ارتباط دارد. یک زمانی روسیه فقط ابزار بعد سیاسی را از دولت سوریه در اختیار داشت اما در حال حاضر به دلیل حضور میدانی ارتباط گسترده ‏ای را با جریان‏های مسلح و فراخوان گروه‏ های مسلح برقرار کرده است؛ بخشی از معارضه الان در همکاری نزدیک با روسیه هستند و می بینیم که آمریکا خیلی عقب‏ تر از این شرایط قرار دارند.

فکر می‏ کنید ایرانی که الان در آستانه ‏ی انتخابات قرار دارد چقدر می ‏تواند در بحران سوریه تاثیرگذار باشد؟
خیر ؛ به نظر من تاثیر ویژه ای ندارد. تصور من این است که مسایل مرتبط با منطقه‏ ی حساس و استراتژیک غرب آسیا یک سیاست کلان در نظام جمهوری اسلامی ایران روشن و مشخص است. به هر حال در بحران سوریه اجماع تمام جریان‏ های سیاسی داخلی ایران روی آن وجود دارد؛ البته نوع تاکتیک و رفتار در قبال تحولات متفاوت است. جریان‏ های سیاسی و با رویکردهای سیاسی که در داخل ایران وجود دارد تاکتیک‏ های خاص خودشان را در قبال حل بحران‏ها یا مدیریت بحران‏ها اتخاذ می‏ کنند اما اصل استراتژی مورد قبول و مورد پذیرش همه‏ ی جریان های سیاسی در ایران است. تغییر دولت‏ها هم تفاوتی در این موضوع ایجاد نمی کند. برای مثال ما در طول بحران ۶ ساله‏ ی سوریه شاهد دو رویکرد سیاسی در ایران بودیم، یک رویکرد جناب آقای دکتر احمدی نژاد بود که در قبال بحران‏ های منطقه ‏ای نوع رویکرد خاص خودشان را داشتند و دولت آقای دکتر روحانی هم به هر حال با رویکرد کاملا متفاوت از دولت احمدی نژاد در صحنه سوریه حضور داشت؛ اما هر دو رئیس جمهور نسبت به بستر این استراتژی اتفاق نظر داشتند اما رفتارها و تاکتیک‏ ها و نوع تعامل متفاوت بود. به همین خاطر من اعتقاد دارم در دوره‏ی آینده هم رویکرد و راهبرد جمهوری اسلامی ایران در قبال مسایل مهم غرب آسیا از جمله بحران سوریه، مساله‏ ی فلسطین، بحث مقاومت، محور مقاومت و ضرورت دفاع از محور مقاومت تغییر نخواهد کرد.

در چند روز گذشته خبر پیروزی ماکرون در فرانسه را داشتیم، او در اظهاراتش اعلام کرده بود که هدف اول فرانسه مبارزه با داعش است و در جای دیگری هم گفته بود که
«بشار اسد» باید محاکمه شود، فکر می‏ کنید حضور ماکرون در فرانسه می‏ تواند چه تاثیری در بحران سوریه داشته باشد؟ از طرف دیگر هم فرانسه با هدایت ماکرون چه تغییراتی در مواضع اتحادیه اروپا در قبال سوریه دارد؟

من از بخش دوم سوال شما شروع می کنم، اتحادیه‏ ی اروپا مثل بسیاری از بازیگران خارجی که در بحران سوریه دخیل بودند اشتباهات جبران ناپذیری را انجام داد. یک نشستی با بعضی از تحلیل‌گران و محققان اروپایی داشتم و با صراحت به آنها این نکته را اشاره کردم که شما به عنوان جمع اروپایی با بحران سوریه به طور دقیق و با دقت برخورد نکردید و اشتباهات بزرگی را مرتکب شدید که در عمل هم چالش‏ های جبران ناپذیری را برای اروپا ایجاد کرد. اولا آنها با شکل گیری بحران، برای اعتراض نسبت به نوع رفتار دولت سوریه کل سفرا را فراخواندند و عملا دیده بان خود را از میدان تحولات دور کردند و این موضوع باعث شد که سیاست های اروپایی ها تابعی از قرائت و تابعی از رویکردهای دیگران شود و خودشان نتوانند سیاست مستقلی را اعمال کنند؛ به همین خاطر از ابتدای بحران مواضعی را اتخاذ کردند که با واقعیت‏ های داخل سوریه تفاوت داشت.
دومین اشتباهی در اتحادیه ‏ی اروپا اتفاق افتاد این بود که تحریم‏ ها را به شکل بی رحمانه‌ای علیه سوریه اعمال کردند با این نیت که دولت سوریه را تحت فشار قرار دهند اما مردم سوریه بیشتر از دولت سوریه از این تحریم‏ ها رنج بردند. اتحادیه‏ ی اروپا صدور دارو، مواد سوختی، صدور نیازهای اولیه‏ ی مردم و بنادر سوریه را تحریم کرد، هیچ کشتی‏ نمی‏ توانست امکانات و مواد غذایی را به داخل سوریه بیاورد. اشتباه سوم هم سیاست تضعیف دولت مرکزی بود یا سیاست سیاه و سفیدی که توسط اتحادیه‏ ی اروپا اتخاذ شد، تضعیف دولت مرکزی در عمل نتیجه رشد تروریسم را در داخل سوریه در برداشت، این نوع رفتار سبب شد تا از هزاران کیلومتر دورتر از مرزهای اتحادیه‏ ی اروپا تروریست‏ ها بتوانند خودشان را به مرزها و حاشیه‏ ی امنیتی اتحادیه‏ ی اروپا برسانند و در کنار دریای مدیترانه خیمه بزنند و این مساله باعث شد اتحادیه‏ ی اروپا علی رغم هزینه‏ های هنگفتی که در قبال بحران سوریه کرد، نتوانست برداشت مناسبی داشته باشد. اتفاقا اروپا را با موجی از آوارگان و پناهجویان مواجه کرد و شاهد گسترش تروریسم در قلب اروپا بودیم؛ بنابراین اروپا باید یک تجدید نظری در رفتار خودش نسبت به بحران سوریه داشته باشد.
احساس می‏ شود که رویکرد خانم موگرینی نسبت به تحولات سوریه و تحولات منطقه یک رویکرد منطقی‏ تر و نزدیکتر به واقع باشد. البته حرکت این رویکرد کند است و نیازمند این هستیم که سرعت بیشتری بگیرد. اخیرا شنیده شده خانم موگرینی در مصاحبه ‏ای عنوان کرده که بحث رفتن و ماندن آقای «بشار اسد» وظیفه ‏ی اتحادیه‏ اروپا نیست بلکه این به عهده ‏ی مردم سوریه است، ما هم از اتحادیه ‏ی اروپا همین انتظار را داریم.
فرانسه هم عضوی از اتحادیه‏ ی اروپا به حساب می آید شاید در یک مقطعی سیاست‌های اتحادیه اروپا در قبال سوریه گروگان سیاست‏ های فرانسه بوده باشد، چون فرانسه مواضع دور از منطقی را در قبال سوریه اتخاذ کرده است، اما به نظر می ‏رسد که فرانسه هم تقریباً به همچین نتیجه‏ ای رسیده است که سیاست های گذشته بیش از آن که بخواهد برای آنها نفع به همراه داشته باشد بیشتر زیان آور خواهد بود. یکی از کشورهایی که بیشترین خسارت را در بحث تروریسم تحمل کرد فرانسه بود. من در مواضع آقای ماکرون احساس می‏ کنم واقع بینانه‏ تر دارد به مسایل نگاه می‏ کند، اما هنوز فاصله‏ ی زیادی دارد و همچنان سیاست سیاه و سفید یا تضعیف دولت مرکزی را در دستور کار خودشان دارند و این نگاه قابل جمع نیست یعنی این دو نگاه در تقابل با یکدیگر هستند؛ نمی توان هم به تروریسم ضربه زد و هم به دولت مرکزی. قاعدتاً در مبارزه با تروریسم بایستی یک بدنه نظامی و بدنه‏ ی سیاسی مستحکمی وجود داشته باشد که ما بتوانیم با اتکا به آن هدف اصلی‏ تر که مبارزه با تروریسم است را دنبال کنیم. در حال حاضر الویت جامعه‏ ی جهانی در سوریه بحث مبارزه با تروریسم است، بنابراین بقیه‏ ی مسایل جانبی هستند که بایستی به دست مردم سوریه سپرده شود. من فکر می‏ کنم فرانسه هم اگر عاقلانه و منطقی با تحولات سوریه برخورد کند بایستی چنین رویکردی را اتخاذ کند.

هفته‏ ی آینده دوره‏ ی بعدی مذاکرات در ژنو برگزار می شود چه چشم اندازی را برای مذاکرات بعدی پیش بینی می ‏کنید؟
در نشست ژنو احساس می‏ شود که یک فضا و اتمسفر جدیدی شکل می‏ گیرد که تحت الشعاع دستاوردهای آستانه است. به هر حال ژنو نمی‏ تواند موفق شود جز اینکه نشست آستانه با همکاری کشورهای مشارک و همچنین دیگر بازیگران داخلی و خارجی بحران سوریه به یک نتیجه‏ ی ملموس ‏تر و وسیع‏ تری دست پیدا کند. اگر ما در میدان آرامش نداشته باشیم، اگر آتش‌بس در سوریه را تجربه نکنیم هر مذاکره‏ای زیر آتش بی نتیجه خواهد بود، چه طرف دولتی سوریه باشد و چه طرف مسلحان و معارضان باشند. مذاکره‏ زیر آتش مذاکره ‏ی سودمندی نخواهد بود. ممکن است که در یک مقطعی اعمال فشار جواب دهد اما پایدار نخواهد بود. در شرایطی که امکان آرامش وجود داشته باشد و مذاکرات با سلامت صورت بگیرد ژنو گام جدیدی است. چون مذاکرات ژنو با کمترین علائم حیاتی به کار خودش ادامه می داد اما حرکت اورژانسی اجلاس آستانه یک جان تازه ای در کالبد مذاکرات ریخت؛ امیدوارم این حرکت های مثبت ادامه پیدا کند. البته من شخصاً معتقد هستم که راه حل‏ های بین المللی برای بحران‏ ها راه حل‏ های منطبق بر واقعیت و عادلانه نیستند، چون راه حل ‏های بین المللی تراکم منافع خارجی هستند. در عمل منافع و مصالح کشورهای منطقه و همچنین مردم تحت الشعاع قرار می‏ گیرد.
ما ترجیح می دهیم راه حل بحران‏ ها بیش از آن که خارجی باشد، حل بحران ها در منطقه تعریف شود؛ بحران سوریه قبل از اینکه در داخل منطقه حل شود بایستی توسط ملت سوریه حل و فصل شود. کشورهای منطقه مسوولیت فراهم کردن زمینه‏ های لازم برای یک نوع گفتمان سیاسی را دارند. از این بابت شخصاً نسبت به بحث ژنو امیدواری ندارم تا بخواهد حل و نسخه‏ ی مطلوبی را برای حل بحران سوریه بپیچد. در طول سال‏ های گذشته هم تجربه ثابت کرده است تا کنون بحران‏ های منطقه‏ ای که توسط اجلاس‏ ها و نشست‏ های بین المللی برگزار می‏ شود کمترین نفعی برای مردم منطقه داشته است. ضمن اینکه جمهوری اسلامی ایران هر ابتکار عمل داخلی، منطقه ای و بین المللی که به کاهش تنش و کاهش آوارگان و کشتگان منجر شود را حمایت می کند.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کلید مقابل را فعال کنید