سرگذشت وزارت خارجه ایران تا انقلاب
فریدون مجلسی در گفت وگو با دیپلماسی ایرانی می گوید: پس از ۲۸ مرداد که در برنامه پاکسازی “ت.پ.آژاکس” بسیاری از دستگاهها از عناصر حزب توده پاکسازی شد، از اینکه در وزارت خارجه نیز موردی بوده باشد چیزی نشنیده ام. فقط سفیر ایران در رم که پس از خروج شاه از کشور، از استقبال از او خودداری کرده و کارمندان را نیز از دیدار با او منع کرده بود، مشمول تصفیه و بازنشستگی شد. عزالدین کاظمی و کسان دیگری که به حمایت از مصدق شناخته میشدند به کار خود ادامه دادند اما سرعت ترقی آنان کند شد. کاظمی به مدیرکلی حقوقی هم رسید و در قضایای جزایر سه گانه و شط العرب نیز خدمات شایان کرد.
به گزارش مدار شرقی، فریدون مجلسی در سال ۱۳۲۳ در تهران به دنیا آمد. وی پس از اتمام تحصیلات در دانشگاه تهران، در سال ۱۳۴۶ به استخدام وزارت امور خارجه درآمد و در اواخر سال ۱۳۵۸ این وزارتخانه را ترک کرد. مجلسی در جرگه دیپلماتهایی است که در دو نظام سیاسی متفاوت در عرصه سیاست خارجی حضور داشته و همچنین در خانواده ای رشد یافت که اعضای آن نیز دیپلمات وزارت امور خارجه بوده اند. البته این پیشینه دیپلماتیک در خانوده ایشان نیز ادامه یافته و فرزند وی دیپلمات سازمان ملل متحد است. فریدون مجلسی بعد از رفتن از وزارت امور خارجه، به فعالیتهای اقتصادی پرداخت و علاوه بر این، به تألیف و ترجمه آثار سیاسی و ادبی همت گماشت. با وجود اینکه سالهاست دیگر در دستگاه سیاست خارجی حضور ندارد اما با علاقه ای خاص، همواره پیگیر مسایل سیاسی و بین المللی بوده و در نوشتن تحلیلهای سیاسی، بسیار فعال است. در بخش دوم از سری مصاحبههای “یک پرسش، یک پاسخ” با دیپلماتهای اواخر پهلوی دوم و اوایل جمهوری اسلامی، سیمای سیاسی- اجتماعی وزارت امورخارجه را از ۱۳۴۷ تا ۱۳۵۸ با او به گفت و شنود پرداخته ام.
آقای مجلسی روزی که وارد وزارت امور خارجه شدید – با توجه به اینکه اعضای خانواده نیز عضو وزارتخارجه بودند- چه نگاهی به کار سیاست خارجی داشتید؟
به هر حال با وجود تعلق به خانواده ای در مقامات دولتی، فرزندان در جو نهضت ملی گرایش به آن داشتند، من در زمان دانشجویی تدریجا از آن تفکر جدا شدم. در دانشکده مهندسی نفت بودم که در کنکور علوم سیاسی قبول شدم و شاید به دلیل جاه طلبی دانشکده نفت آبادان را رها کردم. در کنکور وزارت خارجه قبول شدم و پس از رفع مشکلی که به دلیل فعالیت دانشجویی داشتم، وارد اداره روابط فرهنگی شدم (سال ۱۳۴۷). به طور اتفاقی در غیبت کوتاه رئیس دفتر معاون اداری، فرهنگی و کنسولی وزارت خارجه، به دفتر او رفتم و در آنجا فرصتی برای آشنایی با سفراء و مقامات کشوری فراهم شد. به کارم احترام میگذاشتم و بسیار رعایت ظاهر، لباس و رفتار خود را میکردم. واقعاً احساس میکردم که برای آبروی کشور باید بیشتر بدانم و در دیدارهای دیپلماتهای جوان از آنها عقب نباشم. اولین مأموریت من به تقاضای سفیر، امیراصلان افشار، آمریکا بود. به من بورس تحصیل زبان در دانشگاه جرج تاون و فرصت مطالعاتی در دانشگاه جانزهاپکینز درباره دیپلماسی آمریکا دادند. مصادف بودن با دوران پیاده شدن انسان در ماه، جنگ ویتنام و واترگیت بسیار آموزنده بود. در بازگشت به تهران، مأمور خدمت در دفتر نخست وزیر شدم که با دکتر هدایتی، وزیر مشاور و معاون اجرایی کار میکردم و اِشراف دیگری به مسائل داخلی پیدا کردم و بعد به دعوت دکتر علی جهانشاهی، رئیس بانک مرکزی که سفیر در اتحادیه اقتصادی اروپا شده بود، به بروکسل رفتم که یک دوره عالی آشنایی با اقتصاد، تجارت بین الملل و مسائل پولی بود.
در سال ۱۳۵۷ با قبولی در شرایط خوب در امتحان دبیر اولی عضو ارشد اداره سوم سیاسی و مشاور معاون اداری شدم. طولانی شدن دوران انقلاب و خسارات روزافزون و بی تصمیمی حکومت، موجب شد امیدوار به انضباط حکومتی و جلوگیری از فروپاشی کشور در سایه حکومت جدید بشوم اما خیلی زود این امید را از دست دادم. بعد از انقلاب ۱۳۵۷ در اداره سوم سیاسی حاضر و اتفاقا گزارشگر مذاکرات دیپلماتیک گروگان گیری شدم که هم جالب و هم نادلخواه.
پدر نیز دیپلمات وزارت امور خارجه بوده اند؟ تا چه زمانی در وزارت امور خارجه حضور داشتند، کدام دانشگاه تحصیل کرده بودند و به چه ماموریتهایی رفته بودند؟
پدرم در سال ۱۲۸۱ به دنیا آمد و تحصیلاتش را در مدرسه فرانسه زبان آلیانس در تهران ادامه داد و سپس همدوره با علیقلی اردلان و نصرالله انتظام از مدرسه عالی سیاسی فارغ التحصیل شد و در سال ۱۳۰۲ در زمان وزارت خارجه دکتر مصدق همراه با آن دوستان وارد وزارت امور خارجه شد. به مأموریتی نرفت اما در سال ۱۳۱۹ برای فیصله دادن به مسائلی در سفارت در آلمان، چند ماه به مأموریتی به برلین اعزام شد. در سال ۱۳۰۶ که علی اکبر داور زمینه تنظیم مجموعه قوانین قضایی را که پیش¬نیاز الغای کاپیتولاسیون بود فراهم کرد و نیاز به پرسنل کارآمد داشت، به اصرار او به دادگستری منتقل شد. اما چون برای ترفیع مقام قضایی نیاز به لیسانس قضایی بود ضمن خدمت، رفع این نقیصه را نیز کرد و به مقامات دادستانی تهران، ریاست بازرسی کشور، معاونت و کفالت وزارت دادگستری در کابینه دکتر اقبال و دادستانی کل کشور و سرانجام ریاست دادگاه عالی انتظامی قضات نائل شد. پدرم در سال ۱۳۵۰ در محل کارش دچار عارضه قلبی شد و در بیمارستان در تهران درگذشت.
برادرتان نیز دیپلمات وزارت امورخارجه بوده اند؟
برادر بزرگم مهدی مجلسی و همسرش هما مقدم نیز در کادر سیاسی وزارت امور خارجه بودند. برادرم به مأموریتهای استانبول، لاهور و در پایان پاریس اعزام شد و به دلیل نارسایی کلیه و دیالیز طولانی در پاریس درگذشت.
برادرتان نیز دیپلمات وزارت امورخارجه بوده اند؟
برادر بزرگم مهدی مجلسی و همسرش هما مقدم نیز در کادر سیاسی وزارت امور خارجه بودند. برادرم به مأموریت¬های استانبول، لاهور و در پایان پاریس اعزام شد و به دلیل نارسایی کلیه و دیالیز طولانی در پاریس درگذشت.
در سالی که برای تحصیلات دانشگاهی وارد دانشگاه تهران شدید، فضای کلی حاکم بر رشته سیاسی و دانشگاه چگونه بود؟
من دوبار دانشکده حقوق را تجربه کردم. یک بار در ۱۳۴۱ وارد شدم که آن زمان، حدود ده درصد از دانشجویان از جمله خودم سیاسی بودند که اینان اغلب گرایش به جبهه ملی داشتند. نهضت آزادی هم داشت رنگ میگرفت زیرا دانشگاهِ کاملاً سکولار با ورود نسل جدید شهرستانی اندکی رنگ مذهبی به خود گرفته بود. شمار اندکی هم گرایشهای توده¬ای داشتند. این ده درصد به مناسبتهای مختلف دانشگاه را به هم میریختند و با واکنش دستگاه ساکت میشدند. اما محیط دانشگاه شاد بود، رستورانها انباشته بود، بچهها آشنا میشدند و پارتی، میهمانی و پیک نیک کوهستانی برقرار بود، پسرها سری هم به رستورانهای آرارات و مشابه میزدند و لبی تر میکردند.
دانشجویان با چه چشم اندازی وارد رشته سیاسی میشدند؟
چشم انداز دانشجویان رشته سیاسی بیشتر وزارت خارجه و سازمان برنامه و وزارت کشور و برای رشته قضاییها، دادگستری یا وکالت بود. تعداد کم و نیاز کشور زیاد بود، واقعاً احساس نگرانی نبود.
اساتید آن زمان و دروسی را که تدریس میکردند، خاطرتان هست؟ کدام اساتید بیشتر مورد علاقه دانشجویان بودند؟
استادان برجسته ما دکتر سرداری (حقوق اساسی)، دکتر امامی یعنی امام جمعه (حقوق مدنی)، دکتر مصباح زاده مدیر کیهان (حقوق جزاء)، دکتر عزیزی (ژئوپولیتیک و دیپلماسی عمومی)، دکتر عدل طباطبایی (اقتصاد)، دکتر صقری (حقوق تجارت)، دکتر مؤتمنی (حقوق اداری)، دکتر شهابی (عربی)، سید محمد مشکوه (شرایع)، دکتر حسن افشار (حقوق تطبیقی)، دکتر علی آبادی، دادستان کل (جامعه شناسی)، دکتر عالمی، وزیر کار دکتر مصدق (حقوق بین الملل خصوصی)، دکتر سنجابی، وزیر فرهنگ دکتر مصدق (حقوق اداری)، دکتر شریفی، وزیر آموزش (حقوق بین الملل)، دکتر زندی حقیقی (اقتصادِ مالیه عمومی)، پروفسور وارسته (زبان) بوند. بقیه را فراموش کرده ام. دکتر امامی بهترین استاد حقوق مدنی، دکتر سرداری بهترین در حقوق اساسی و دکتر عزیزی بهترین در ژئوپلیتیک و دکتر صقری بسیار خوب در حقوق تجارت بودند.
به کدام دروس و اساتید علاقه بیشتری داشتید؟
من به ژئوپلیتیک دکتر عزیزی و حقوق اساسی دکتر سرداری علاقه بیشتر داشتم.
فرمودید دو نوبت وارد دانشکده حقوق شدید، در این باره بیشتر توضیح میدهید؟
فراموش کردم اضافه کنم؛ دور دوم برای فوق لیسانس در سال ۱۳۵۲ و ۱۳۵۳ بود. وضع اجتماعی دانشگاه تغییر کرده بود، کراوات و مینی ژوپ کمتر و دانشجویان شهرستانی و محجبه زیاد شده بود، آنها درباره شریعتی صحبت میکردند. از حامیان جبهه ملی نیز کم شده و بر حامیان نهضت آزادی افزوده شده بود. اعتصاب کمتر اما دانشجویان فعال سیاسی بسیار بیشتر بود. برخی هم علناً از حزب توده و مارکسیسم طرفداری میکردند. استادان این دوره من حمید عنایت در درس توسعه سیاسی جهان عرب بسیار خوب بود، دکتر مجید تهرانیان فراموش کرده ام چه درسی بود، دکتر محمد مشکوه (پسر) توسعه اقتصادی که استاد مسلطی نبود، دکتر جهانبگلو (پدر رامین جهانبگلو) مقایسه آماری کشورهای توسعه یافته و عقب مانده، دکتر جلیلی روابط بین¬الملل و اختلافات سیاسی بین¬المللی، دکتر نهاوندی رئیس دانشگاه تهران نیز اصول توسعه اقتصادی (از همه بهتر) درس میدادند.
عنوان پایان نامه فوق لیسانس شما چه بود و با چه اساتیدی نوشته شد؟
در دانشگاه ملی “سازمان، تشکیلات و طرز کار اتحادیه اروپایی” را با دکتر نیاکی و در دانشگاه تهران “ساختار اتحادیه اقتصادی اروپا و شکل گیری سیاست خارجی مشترک” را با دکتر محمدرضا جلیلی.
هیچ یک از همدورههای آن زمان را به یاد دارید که بعد از فراغت از تحصیل وارد وزارت امور خارجه شده باشند؟
بله از همدورههای دوره اول دانشگاه؛ آقای دکتر بشارت، آقای پرویز مهدویان، آقای مهدی اکرمی، خانم وخشورفَر، خانم پری آذروند، آقای فربد، آقای گورکی و آقای کوثری و در نوبت دوم دانشگاه؛ آقای آتشبرگ، آقای دستمالچی، خانم یگانه و آقای رسولیان را به یاد دارم.
در مصاحبه شفاهی شما برای ورود به وزارت خارجه، چه کسانی حضور داشتند و سوالات آنان پیرامون چه موضوعاتی بود؟
شخصاً دو بار در معرض امتحان شفاهی قرار گرفتم. یک بار پس از قبول شدن در امتحانات کتبی ورودی به کادر سیاسی بود که دکتر علیقلی اردلان، نصرالله انتظام، پرویز خوانساری معاون مالی و اداری، دکتر فتوحی معاون سیاسی، مدیر کل اداری (گویا محمد بهنام) و رئیس کارگزینی شرکت داشتند. اتفاقاً برای من به یاد ماندنی شد زیرا مرحوم انتظام از من پرسید به نظر شما چرا اخیراً انگلستان ارزش پوند استرلینگ را ۱۴ درصد کاهش داده است؟ دکتر اردلان که مرا میشناخت و طبیعتاً نظر لطف داشت، گفت که البته چون این سؤال جنبه اقتصادی دارد اگر ندانستید نگران نباشید. اما من که موضوع را با علاقه تعقیب کرده و مقالات مربوط به آن را خوانده و درک کرده بودم، تحلیل پولی، اقتصادی و حتی سیاسی مناسبی بیان کردم و دکتر اردلان که راضی و خشنود شده بود به انتظام گفت: “نصرالله، این پسر میرزا محمدخان است ها!” این قضاوت ساده نسبت به پدرم و خودم از زبان چنان کسی را همیشه با احساس افتخار به یاد دارم. میرزا محمد خان عنوانی بود که این همکلاسهای مدرسه سیاسی پدرم را با آن مینامیدند! انتظام و دیگران تشویق و چند سؤال دیگر هم کردند. پدر پرسید امتحان چه شد؟ برایش تعریف کردم، خندید و گفت بگو قبول شدم.
امتحان دوم پس از قبولی در امتحانات کتبی دبیر اولی بود. باز هم نصرالله انتظام بود، شازده ظلی معاون سیاسی، محمود اسفندیاری معاون اداری، دکتر نیری مدیرکل سیاسی (سفیر سابق در مصر)، مدیرکل اداری و رئیس کارگزینی هم بودند. در این امتحان هم چگونگی و چرایی خروج نظامی انگلیس از شرق سوئز را از من پرسیدند و نتیجه کل امتحانم قبولی به موقعیت مناسب [نفر اول] بود.
سرنوشت برادران انتظام چه شد؟
آقای نصرالله انتظام فرزندی نداشت. وی در سال ۱۳۵۸ به زندان افتاد و مدت زیادی نماند، دو سال بعد درگذشت. عبدالله انتظام که دو سال بزرگتر بود، دو سال بعد از نصرالله در تهران درگذشت.
آیا هنوز هم نصرالله انتظام را میتوان بین المللی ترین دیپلمات ایران دانست؟ در کنار انتظام، در دو عرصه دیپلماسی بین المللی و دوجانبه تمایل دارید از چه کسانی نام ببرید؟
هنوز هم نصرالله انتظام را بین المللی ترین دیپلمات کاریری میدانم و در دیپلماسی دوجانبه، علیقلی اردلان را که با رؤسای کشورها خصوصاً در آلمان رفاقت خصوصی داشت. نسل بعد از آنها از استقلال کمتری برخوردار بودند.
در دهههای پیشین، مثلاً دهه ۱۳۲۰، ۱۳۳۰ و یا دهه ۱۳۴۰ که وارد وزارت امورخارجه شدید، یک روز کاری ادارت سیاسی به چه صورت بود؟
ببینید در آغاز دهه ۱۳۰۰ که پدرم وارد وزارت خارجه شد، تعداد کارکنان بسیار کم و گزینش بسیار جدی بود. باید از کار دفتری شروع میکردند و تدریجاً وابسته و نایب سوم میشدند. ادارات هم؛ اروپا، آمریکا، هند، چین و ژاپن، کشورهای همسایه و آفریقا بود. به دلیل کم بودن کادر، کارشان زیاد بود.
از شهریور ۱۳۲۰ کارمندان بیشتر با انتقال از سازمانهای دیگر استخدام میشدند و وابسته به مقامات بودند. از دهه ۱۳۴۰ امتحان جدی بود و وزارت خارجه کارمندان خوبی پیدا کرد. کارمندان بسته به نمرات قبولی بین ادارات سیاسی و کنسولی تقسیم میشدند. رئیس و معاون اداره، گزارشها و مینوت¬های کارمندان را تصحیح میکردند و این آموزش نگارش فارسی بود که خوشان از رؤسایشان یاد گرفته بودند. وقتی دانشکده روابط بین¬الملل افتتاح شد به نوبت برای آموزش حین خدمت اعزام میشدند. اعزام به آموزش دانشگاه نظامی به خصوص در کشتی همراه با گشتی به جزایر خلیج فارس در برنامه بود. درس حفاظت خصوصاً توصیه به اینکه اگر عکس ناهنجار از شما گرفتند فوراً اطلاع دهید و به دام نیفتید در برنامه بود. کارمندان هر اداره گزارشهای دریافتی از سفارتخانههای تحت پوشش را بررسی و ارزشیابی و با نظر رئیس اداره، برای معاون و وزیر خلاصه نویسی میکردند. وقت اضافی به دید و بازدید اداری میگذشت! من را پس از اعزام به سفارت ایران در واشنگتن برای تکمیل زبان انگلیسی، چهار ترم به دانشگاه جرج تاون فرستادند و سپس از یک بورس میان دوره ای در خصوص دیپلماسی آمریکا به دانشگاه جانزهاپکینز رفتم. دوستان دیگر بورسهای آموزشی در آکسفورد، لندن یا در فیلادلفیا میگرفتند. همسران نیز برای همراهی در پذیراییهای رسمی، اصول رفتار اجتماعی، خورد و خوراک، سادگی پوشش و خودداری از آرایش سنگین آموزش میدیدند که خانم منظر اصفیا همسر دکتر خلعتبری که خواهر صفی اصفیا بود، این کار را به عهده داشت. به ما آموزش میدادند یعنی تا جایی که به خودم دادند که؛ چگونه در میهمانی نشسته خودمان را به اطرافیان معرفی کنیم و درباره چه چیزهایی صحبت کنیم و در میهمانی ایستاده چگونه در گوشه¬ای کز نکنیم، وارد جمع شویم، خودمان را معرفی کنیم و با جمعیت بجوشیم.
در نمایندگیهای خارج از کشور (مشخصاً سفارتخانهها)، کارها به چه صورت تقسیم میشد؟
روز کاری در نمایندگیها از ساعت ۹ تا ۱۴ و در صورت لزوم تا هر ساعتی که اقتضاء میکرد. در سفارتخانههای کوچک عملاً نفر دوم کارگردان بود و امور مالی بر عهده مأمور جوانتر با کمک یکی دو کارمند اداری محلی انجام میشد. در سفارتخانههای بزرگ سرپرستی امور سیاسی، کنسولی، اداری و مالی به نسبت ارشدیت میان کارمندان تقسیم میشد. در بخش اداری، تشریفات و بخش کنسولی هم یکی دو کارمند محلی همکاری داشتند، خدمات هم در حیطه بخش اداری بود. رضایت از تحلیل و نگارش در بخش سیاسی و گزینش کارمند بر اساس این توانمندی در بخش سیاسی ترقیات آینده او را تضمین میکرد و دیگران هم او را قبول میکردند.
در آن سالها برای اعزام کادرهای سیاسی به ماموریتهای ثابت و موقت (صد روزه)، رویه و معیارها چگونه بود؟
آنگونه که گفتید مأموریتهای موقت (کوتاه ۱۰۰ روزه) وجود نداشت، بلکه بورسهای فرصت آموزشی بود. اعزام اعضای کادر سیاسی برای مأموریت ثابت در اختیار شورای اداری متشکل از رئیس کارگزینی، نماینده منتخب کارمندان سیاسی، یکی دو نفر از مدیران کل به ریاست معاون اداری بود. فهرست کارمندان سیاسی واجد صلاحیت برای اعزام با ترتیب اولویت مطرح میشد. سایر شرایط عبارت بود از: دوسال اقامت در مرکز پس از یک دوره مأموریت ثابت، یک دوره مأموریت درجه دو پس از حداکثر دو دوره مأموریت درجه یک (مالزی، تایلند، اندونزی و کره جنوبی هم درجه دو تلقی میشدند)، تقاضای سفیر در مورد نفر دوم و در سفارتخانههای بزرگ یکی دو کارمند واجد دو شرط بالا. تسلط کامل به زبان انگلیسی یا فرانسه با قابلیت سخنرانی و پاسخگویی فوری و مستدل برای مأموریتهای سازمانهای بین المللی ضروری بود.
با اینحال به سبک ایرانی عملاً حکم از میان واجدین شرایط به امضای معاون اداری صادر میشد و بعداً فهرست آن به تأیید شورا میرسید. مأموریت سیاسی به کارمندان غیر سیاسی داده نمی شد. در دوره وزارت اردشیر زاهدی ده نفر از کارمندان وزارتخانههای دیگر را به کادر سیاسی وزارت خارجه منتقل کردند که تا روز آخر انگشت نما و مانند پیوند اعضای بیگانه مورد اعتراض بودند.
خود من به تقاضای امیر اصلان افشار که در دیدارهای دفتر خوانساری (معاون مالی و اداری) با من آشنا شده بود به واشنگتن رفتم و مأموریت دوم را هم به تقاضای دکتر عبدالعلی جهانشاهی به نمایندگی ایران نزد اتحادیه اروپایی به بروکسل رفتم. مأموریت سوم هم در شرایط اضطراری روابط با افغانستان در زمان داوود خان قرار بود به عنوان کاردار به کابل بروم و یک مأموریت کوتاه دو هفته ای هم برای آشنایی رفتم که یک ماه پس از بازگشت من، کودتای کمونیستی شد و داودخان کشته و تدریجاً در ایران نیز انقلاب شد.
مأموران کارشناس که از وزارتخانههای دیگر مثلاً علوم یا فرهنگ و هنر برای دفاتر فرهنگی یا از ساواک برای تعدادی از سفارتخانهها مأمور میشدند، در شورای اداری تعیین مقام میشدند و گذرنامه سیاسی میگرفتند. به کارمندان غیرسیاسی گذرنامه خدمت داده میشد مگر مدیران کل مالی مأمور از وزارت دارایی که در مأموریتهای کوتاه گذرنامه سیاسی میگرفتند. همچنین سفرای غیر کاریری از میان وزراء و ژنرالهای ارتش به فرمان شاه وجود داشتند.
تبدیل وضعیت از رسته اداری به رسته سیاسی چگونه بود؟
کارمندان اداری میدانستند که واجد شرایط کادر سیاسی نیستند اما در صورت دریافت مدرک تحصیلی و قبول شدن در امتحانات ورودی، نیمی از سوابق اداری آنها در تعیین رتبه سیاسی محسوب میشد. در آستانه انقلاب ادعاها زیاد شد و کارمندان مالی خواهان انتقال به رسته سیاسی شدند که پاسخگویی به آنها در جلسه عمومی به من واگذار شد چرا که اصلاحات در مقررات قانون استخدامی وزارت خارجه را بر عهده داشتم. من ضمن استقبال از ورود آنان، آن را منوط به قبول شدن در امتحانات ورودی و رعایت حقوق سایر داوطلبان دانستم! اینان در شورای پاکسازی وزارت خارجه در دفتر خداپناهی (معاون مالی و اداری) داور من بودند که واقعاً باید از آنان سپاسگزار باشم. گویا برای جلب رضایت قرار شد به مأموران مالی در مأموریت با احتساب نصف سوابق، گذرنامه سیاسی بدهند.
ضوابط ارتقاء مقام کادرهای سیاسی (دیپلماتها) چه بود؟
پس از موفقیت در امتحان ورودی، کارمند رسته سیاسی با درجه وابسته وارد خدمت میشد و در صورت کسب امتیازات استعلامی از رؤسا که معمولاً مثبت بود پس از دو سال از اول فروردین دبیر سوم میشدند. اگر مدت توقف در سال اول بیشتر از شش ماه بود ارفاقی یک سال احتساب میشد. مدت توقف در دبیر سومی هم با همان شرط استعلام از رؤسا سه سال بود. مدت توقف از دبیر دومی به دبیر اولی هم سه سال بود منتهی غیر از استعلام و امتیازدهی جدی تر از سوی رؤسا، در دوران ما باید امتحانات کتبی و شفاهی بسیار جدی دبیر اولی را میگذراندیم. برای این کار از دو سال پیش فهرست بالا بلند کتابهایی را همراه با اصل کتابها به کتابخانه سفارتخانه میفرستادند و در اختیار داوطلبان قرار میگرفت و توصیه میشد که اخبار مطبوعاتی وقایع سیاسی جهان با دقت تعقیب شود. قبول نشدن در این امتحان به منزله توقف در مقام دبیر دومی بود. در طرح بازبینی اساسنامه پیشنهاد من این بود که در صورت دو بار قبول نشدن در امتحان، کارمند بتواند درجه بگیرد اما فقط برای خدمات اداری و کنسولی که آن طرح البته ناتمام ماند. از دبیر اولی به رایزنی درجه سه و از رایزن درجه سه به رایزنی درجه دو نیر سه سال با استعلام از رؤسا بود. از رایزنی دو به رایزنی یک که آماده شدن برای سرکنسولی و سفیری بود نیز علاوه بر استعلام از رؤسا، امتحانات جدی تر در زبان انگلیسی (یا فرانسه) و تسلط بر بیان و نگارش فارسی مورد نظر بود.
پیش از این به مقام “نایب” اشاره کردید، الان معادل کدام مقام سیاسی است؟
نایب سوم، دوم و اول یعنی دبیر سوم، دوم و اول.
برای برخی دیپلماتها، عنوان”مقدم اداره” یا مقام “وابسته پایه سوم” آمده است. آیا هر مقام سیاسی، درجاتی داشت؟
مقام وابسته چند سال پیش از دوره ما دارای درجه یک و درجه دو بود. اما در زمان قدیم، مقام وابسته، سه درجه یک ساله داشت. عضو مقدم یعنی اگر بعد از رئیس و معاون چند کارمند سیاسی هم مقام بودند یکی از آنها که برایش تقدمی قائل بودند پس از معاون عضو مقدم نامیده میشد.
در مورد وزیر مختار و سفیرکبیر توضیح میفرمایید؟
سابقاً سطح روابط دیپلماتیک با توجه به اهمیت روابط میان دو کشور (و همچنین با توجه به اهمیتی که برای آن کشور قائل بودند) تعیین میشد. وزیرمختار یاMinister ، در واقع همان سفیر بود اما با یک درجه پایین تر. در زمان فتحعلی شاه که قرارداد تیلسیت میان ناپلئون و تزار، انگلیس را نگران کرده بود، برای جلب نظر ایران کمپانی هند شرقی یعنی نماینده دولت انگلیس در هند، سر جان ملکم را به سفارت به ایران فرستاد. اما فتحعلی شاه او را که از بوشهر عازم تهران بود نپذیرفت و گفت نماینده انگلیس در هند در مقامی نیست که سفیر نزد او اعزام کند! اما میتواند با شاهزاده حاکم فارس در شیراز ملاقات کند و چنین شد. سپس دولت انگلیس سرهارفورد جونز را به سفارت به تهران فرستاد که قرادداد مجمل و سپس قرارداد تفصیلی مودت را به امضا رساند. منظور اینکه از قدیم در دربارهای بزرگ به مسائل تشریفاتی توجه داشتند. ایران از همان زمان با روسیه، عثمانی، انگلستان و فرانسه سفیر مبادله میکرد. بعدها که رابطه با آمریکا نیز برقرار گردید سفیر مبادله شد. کلمه سفیرکبیر به نظرم معادل با اختیارات تامه یا plenipotentiary است و عملاً تفاوتی با سفیر امروزی ندارد و این اصطلاح کبیر حذف شده است. اما به یاد دارم زمانی را که دو کشور سطح روابط خود را از نمایندگی وزیرمختار به سفیر یا حتی از سفیر به سفیرکبیر ارتقا میدادند. در زمان دادگاه لاهه (سال ۱۳۳۱) روابط ایران و هلند در سطح وزیرمختار و حسین نواب وزیرمختار به معنی سفیر ایران در هلند بود که پس از دادگاه حدود سه ماه وزیر خارجه بود و استعفا کرد. زمانی رایزن درجه یک را که بالاترین درجه کادر سیاسی بود وزیرمختار مینامیدند و در فرامین انتصابات سلطنتی عنوان جناب پیدا میکردند. مثلاً: جناب عباسعلی خلعتبری به سمت وزیرمختار (یا سفیر) در فلان کشور منصوب میشوی…
در شرح حال کارگزارن قدیمی تر دیپلماسی، عنوان “ثبات اداره یا سفارت” ذکر شده، به چه مفهوم است؟
ثبات (متصدی دفتری) کارمند اداری است که نامههای وارده و صادره را ثبت میکند. در قدیم استخدام کارمندان سیاسی هم منوط به گذراندن یک دوره آزمایشی به عنوان ثبات بود.
پس میشود گفت حتی در دوره ای که رویه بر ورود افراد منتسب به خانوادههای الیت (یا با هر عنوان دیگر) به وزارتخارجه بوده با این وجود باز میبایست از پایین ترین مراتب اداری شروع میکردند؟
بله. البته در زمان ما دیگر ثَباتی وجود نداشت و همه کارمندان سیاسی از وابسته شروع میکردند. قبول شدگانی که سابقه خدمت کار در وزارتخانههای دیگر داشتند، دو سوم سوابق خدمتشان در درجه سیاسی آنان به حساب میآمد. ورود به کادر وزارت امورخارجه منوط به وابستگی به خانواده های الیت نبود. از امیرکبیر گرفته تا سهیلی و قدس نخعی و بسیاری دیگر از سطوح عادی و حتی پایین جامعه بودند. اما شرایط ورود، یعنی تحصیلات و زبان دانی عملا به فرزندان خانواده هایی قرار می گرفت که امکانات پرورشی داشتند. به همین دلیل در زمانی که مرحوم سید حسین فاطمی در ۳۳ سالگی بدون مدرک تحصیلی مورد قبول، وزیر خارجه شد، کارمندان سیاسی ناراضی بودند.
برخی مانند علاء السلطنه یا انوشیروان سپهبدی، عنوان معاون یا رئیس کابینه وزارت خارجه دارند.
اداره دفتر وزیر خارجه و نخست وزیر را کابینه مینامیدند. رئیس کابینه یعنی رئیس اداره دفتر وزیر.
در شرح حال برخی وزرای خارجه مانند آرام یا زاهدی میبینیم بعد از احراز وزارت، دوباره به سفارت میروند. با توجه به اینکه پست وزیرامورخارجه بالاتر از سفارت هست، این کار دلیل خاصی داشته؟
سفارت کمتر از وزارت نیست. برخی مشاغل مانند ریاست دانشگاه، ریاست کتابخانه و سفارت رنگ حیثیتی دارد. ساعد نخست وزیر سفیر در واتیکان شد، سهیلی نخست وزیر سفیر در لندن شد، علاء وزیر خارجه سفیر در لندن شد، فروغی نخست وزیر و سهیلی و منصور پس از نخست وزیری دوباره وزیر شدند. میرزاجوادخان عامری وزیر سابق و دادستان کل کشور سفیر در اتریش شد. زاهدی نخست وزیر با عنوان سفیر سیار به ژنو رفت. فروغی نخست وزیر سفیر در آمریکا شد که قبل از سفر درگذشت.
در طول دوران خدمتی دیپلماتها، معمولا چه دورههای آموزشی برای آنان برگزار میشد؟
پس از تشکیل مؤسسه وزارت خارجه که زمانی محمود فروغی (دیپلمات و فرزند محمدعلی فروغی) رئیس آن بود و بعدها به دانشکده تبدیل شد، دورههای آموزشی رایج گشت که آموزش زبان هم داشت و خصوصاً برای امتحانات دبیر اولی و رایزن یکمی داوطلبانه بود. بسیاری مانند خودم در تهران نبودند و کتابهای ارسالی را میخوانند اما واجدین شرایط در تهران اغلب در این دورههای داوطلبانه شرکت میکردند. حتی جلسات خصوصی برگزار میشد و خودم بنا به دعوت، مسایل اروپا و تاریخ روابط خارجی قاجار را برای همکاران میگفتم. بورسهای تحصیلی با معرفی سفیر یا معاون اداری بیشتر برای زبان داده میشد. گاهی فرصتهای آموزشی کشورهای دیگر بود که در محل با اداره آموزش به داوطلب واحد شرایط داده میشد. آموزش اطلاعات هم بیشتر شامل جلسات توجیحی درباره فریب نخوردن در دامهای گوناگون و خصوصاً زنان بود (به قول امروزی های پرستوی سیاسی!) که با کمک اداره دوم ارتش و نیز آموزشهایی مانند بازدیدهای گروهی از جزایر خلیج فارس با همکار نیروی دریایی. همسران دیپلماتها در جلساتی آموزش پذیرایی، آداب و رفتار مجالس و حتی طرز غذاخوردن رسمی میدیدند که معمولاً همسر دکتر خلعتبری رهبری میکرد.
از چگونگی شکل گیری موسسه روابط بین الملل اطلاعی دارید؟
تاریخ دقیق تشکیل آن را نمی دانم اما مربوط به زمان اردشیر زاهدی است و هدف آن بالابردن سطح اطلاعات سیاسی، اقتصاد بین الملل، آشنایی با اهمیت ژئوپولیتیک در نقاط حساس جهان و زمینههای اختلافات و درگیریهای بین المللی بود. من شانس مشارکت در دورههای آن را نداشتم.
منبع: دیپلماسی ایرانی
