دوآلیسم نفس و بدن و پاسخ شیخالرئیس
مدار شرقی- روزنامه فرهیختگان نوشت: به همت مجمع عالی حکمت اسلامی مشهد نشست تخصصی «ذهن و مسائل آن از منظر فلسفه غرب و فلسفه اسلامی» با ارائه دکتر فهیمه شریعتی، استادیار گروه معارف دانشگاه فردوسی مشهد سهشنبه ۲۶ تیر در دفتر ویژه خواهران مجمع عالی حکمت اسلامی مشهد برگزار شد. دکتر شریعتی کارشناسی خود را […]
مدار شرقی- روزنامه فرهیختگان نوشت: به همت مجمع عالی حکمت اسلامی مشهد نشست تخصصی «ذهن و مسائل آن از منظر فلسفه غرب و فلسفه اسلامی» با ارائه دکتر فهیمه شریعتی، استادیار گروه معارف دانشگاه فردوسی مشهد سهشنبه ۲۶ تیر در دفتر ویژه خواهران مجمع عالی حکمت اسلامی مشهد برگزار شد. دکتر شریعتی کارشناسی خود را در زمینه فلسفه و حکمت اسلامی و کارشناسیارشد را با گرایش فلسفه و کلام اسلامی گذرانده است. دکتری وی نیز مبانی نظری اسلام با تخصص معارف اسلامی و فلسفه اسلامی است. دکتر شریعتی چندین کتاب و مقاله به رشته تحریر درآورده است که برخی از آنها عبارتند از: روششناسی مطالعه انسان در حکمت متعالیه، گذار به هرمنوتیک صدرایی در مساله نفس، تاثیرات بیواسطه ذهن بر خارج از منظر ابنسینا، گذار به رویکرد شناختیسینوی، اثرات منفی مال حرام بر تربیت فرزندان، شاخصهای مدیریت موفق امامرضا علیهالسلام از منظر علوم جدید، کتاب مبدا و معاد در اندیشه اسلامی و کتاب انسانشناسی از منظر ابنسینا.
اهمیت نفسشناسی
انسان و جایگاه آن در دید متفکران، معرفیکننده هستیشناسی آنان است. از اینرو انسانشناسی انواع رویکردهای گوناگون را به خود دیده است. انسان در نگرش عارف، فیلسوف، متکلم، جامعهشناس، فیزیکدان و… متفاوت است. یکی انسان را سالکی درحال سلوک ابدی میبیند، دیگری بیننده و نظارهگری که باید جهان را کشف کند و آن یک مصلحی که باید فقر را بزداید. این امر نشاندهنده موقعیت منحصربهفرد انسانشناسی در نظامهای فکری متعدد است.
در اواسط قرن بیستم محققان در حوزههای مختلف متوجه شدند که همه در مساله مشترکی درحال تحقیق هستند و این روشهای گوناگون و زوایای دید متفاوت میتواند حالت تکمیلکنندگی نسبت به یکدیگر داشته باشد.
علومشناختی مطالعه علمی ذهن است. منظور از ذهن مجموع هر آن چیزی است که نمودهای هوشمندی و آگاهی مانند تفکر، ادراک، حافظه، استدلال و… دارد. علومشناختی رویکردی میانرشتهای است که مجموعهای از روشهای مطالعاتی را در مطالعه ساختار و قوای شناختی به کار میگیرد و به بررسی روند تغییرات و تکاملهای آن در تاریخ و نیز در طول حیات هر فرد میپردازد.
روانشناسی شناختی، علم اعصاب، فلسفه ذهن، انسانشناسی شناختی، هوش مصنوعی، زبانشناسی و… از زیرمجموعههای علوم شناختی هستند.
فلسفه ذهن
واژه ذهن در ترکیب فلسفه ذهن – نه به معنی معرفتی و خاص آن که معادل قوه فهمیدن است – بلکه به معنی عام آن – که در برابر بدن به کار میرود – دلالت دارد و از اینرو شامل همه قوای معرفتی روانی، ارادی و روحی انسان میشود. فلسفه ذهن یکی از شاخههای فلسفه تحلیلی است که در قرن بیستم شکل گرفت. نظریهها، اکتشافات و پیشرفتهای حاصل در حوزههای روانشناسی، عصبشناسی، بافتشناسی مغز، زیستشناسی و علوم کامپیوتری تاثیر پردامنه و چشمگیری بر دیدگاه فلاسفه ذهن داشته است.
مهمترین مسائل فلسفه ذهن عبارتند از: مساله ذهن و بدن، علیت ذهنی و آگاهی.
ویژگیهای امر ذهنی
اول شخص بودن: متعلق بیواسطه معرفت یا بیواسطه بودن، از دیگر خصوصیات امر ذهنی است. در سنت فلسفی، این امر را دریافت حضوری مینامیدند. اول شخص بودن به معنی دریافت بدون واسطه است.
آگاهی: یکی از مشخصههای مهم امر ذهنی بلکه جامع ویژگیهای امور ذهنی، آگاهانه بودن (consciousness) آن است.
حیثالتفاتی: یکی از مهمترین نشانههای امر ذهنی، حیثالتفاتی (intentionality) معرفی شده است. (دیهارت و دیگران، ۱۳۸۱، ۹۱) ، حیثالتفاتی داشتن، به معنی ناظر بودن به امری یا درباره چیزی بودن است.
ارتباط ذهن و بدن
درباره چگونگی ارتباط نفس و بدن دو دسته نظریات در فلسفه ذهن وجود دارد: یگانهانگارانه و دوگانهانگارانه.
دوگانهانگاری (Dualism): معمولا در فلسفه غرب دکارت بهعنوان سردمدار دوگانهانگاری و دلیل وی مبتنیبر دوگانگی نفس و بدن و اصالت نفس ذکر میشود. طبق دوگانهانگاری دکارتی وجود انسان از دو بخش تشکیل شده است که آن دو بخش عبارت از ذهن و بدن هستند. این دو بخش کاملا هماهنگ با یکدیگرند. ذهن کاملا بدون بعد و دارای ماهیتی غیرفیزیکی است. این دو بعد از هم جدا نیستند و میتوانند بر یکدیگر تاثیر بگذارند یا متاثر شوند. معمولا این دیدگاه به دکارت منسوب میشود، حال آنکه او با طرحی نو آن را بیان کرد و قبلا از افلاطون تا دکارت عمدتا تفکر دوآلیستی بر فلاسفه سایه افکنده بود. ابنسینا در میان فلاسفه مسلمان بیش از دیگران تلاشهای فراوانی در مباحث نفسشناسی کرده و بهطور قوی از این دیدگاه دفاع میکند.
چالشهای دوگانهانگاری: دوگانهانگاری در گفتوگوهای فلسفی با چالشهای اساسی مواجه شده است. خصوصا دو مشکل که بحث در آنها گاهی چنان به درازا کشیده میشود که به نظر حلنشدنی میآید. نخست اینکه نفوس مجرد چگونه تشخص یافته و در طول زمان شناسایی میشوند؟ مساله دوم اینکه چگونه امر مجرد میتواند ارتباط علی با امر مادی داشته باشد؟
نظرات یگانهانگارانه: در کنار فیزیکالیسم، یگانهانگاری غیرفیزیکالیستی وجود دارد که اگرچه مورد توجه در فلسفه ذهن نیست اما صدرالمتالهین بهطور بسیار قوی توانسته است مبانی و اصول آن را تبیین کند.
یگانهانگاری (Monism): درمقابل دوگانهانگاران، دسته دوم نظراتی است که در آنها فقط اعتقاد بهوجود یک حقیقت است.
یگانهانگاری فیزیکالیستی: در مهمترین رویکرد این دسته از نظرات تنها وجود بدن پذیرفته میشود که فیالجمله به فیزیکالیسم معروف است و مشهورترین آن نظرات رفتارگرایی، کارکردگرایی و اینهمانی است.
شاخههای فیزیکالیسم:
– اینهمانی
– کارکردگرایی
– رفتارگرایی
ابنسینا نحوه ارتباط بدن مادی با نفس مجرد را از طریق روح بخاری توضیح میدهد.
۱ـ روح بخاری جسم و نفس مجرد است.
۲ـ روح بخاری وقتی از بدن مفارقت کند از بین میرود ولی نفس هنگام مفارقت از بین نمیرود.
۳ـ نفس محرک بدن است و حیات را به وسیله روح بخاری به بدن میرساند ولی روح بخاری بدون واسطه این امور را انجام میدهد. پس روح بخاری علت قریب حیات انسان است و نفس علت بعید آن است. با بررسی آثار متعدد ابنسینا اعم از فلسفی، پزشکی، تفسیری، عرفانی و… میتوان مشاهده کرد که او نیز این نگاه میانرشتهای به نفس، حالات و قوای آن را در آثارش نشان داده است.
از نظر ابنسینا نفس با بدن حادث میشود. این قول که به آن روحانیه الحدوث بودن نفس گویند، در مقابل نظر حکمت متعالیه است که نفس را به وسیله بدن حادث میداند. (جسمانیه الحدوث بودن) نفس انسان اگرچه قائم به ذات است اما نمیتواند از بدنی به بدن دیگر منتقل شود، چون هر نفس مخصصی به بدنش دارد که مخصص هر نفس با مخصص نفس دیگر فرق میکند. نفس به خاطر نسبتی که آن نسبت را ما نمیشناسیم به بدن خاصی تعلق گرفته است. (ابنسینا، تعلیقات، چاپ مصر، ص ۶۵، به نقل از حسنزادهآملی، عیون مسائل نفس، ص ۲۳۳)
مساله جسمانی بودن حدوث نفس در مباحث نفسشناسی ملاصدرا یکی از مهمترین اجزای مجموعهای است که نقش محوری را در تبیین نوع نگاه خاص و متفاوت ملاصدرا به نفس در حکمت متعالیه بازی میکند. این اصل در پرتو اصل اصالت وجود، تشکیک وجود و به همراهی اصل حرکت جوهری، بسترساز بروز نگرش خاص و انعطافپذیرتر حکمت متعالیه به انسان و در گسترهای بالاتر به جهان هستند.
انتهای پیام
