مهمانپرست: معاونت اقتصادی وزارت امور خارجه باید منحل شود
سخنگوی سابق وزارت خارجه با تاکید بر لزوم اصلاح ساختارها در وزارت خارجه و مسائل اقتصادی گفت: معتقدم ظرف سالهای گذشته در روابط دوجانبه خود ضربه خوردیم. چون تقسیم بندی کار در وزارت خارجه با این ساختار غلط است. نه معاونت اقتصادی یک تنه میتواند همه روابط را تنظیم کند و نه معاونت سیاسی یک […]
سخنگوی سابق وزارت خارجه با تاکید بر لزوم اصلاح ساختارها در وزارت خارجه و مسائل اقتصادی گفت: معتقدم ظرف سالهای گذشته در روابط دوجانبه خود ضربه خوردیم. چون تقسیم بندی کار در وزارت خارجه با این ساختار غلط است. نه معاونت اقتصادی یک تنه میتواند همه روابط را تنظیم کند و نه معاونت سیاسی یک تنه میتواند همه روابط دوجانبه را تنظیم کند.
به گزارش مدارشرقی، بهرهگیری از ظرفیتهای مهم در عرصه سیاست خارجی و لزوم بکارگیری مولفههای قدرت از جمله مسائل مهم دولتها در سطح جهان است که با توجه به شرایط پرتلاطم بین المللی میتواند زمینه ساز شکل گیری همکاری ها و رقابت ها شود. در این بین وزارت امور خارجه نقش مهمی را در تحقق اهداف مهم سیاست خارجی کشور بر عهده دارد و ساختاری قوی، منسجم و کارآمد می تواند موجب ارتقای سطح دیپلماسی در حوزه های گوناگون چون اقتصادی، فرهنگی، ورزشی و غیره شود. رامین مهمانپرست رئیس شورای سیاستگذاری خانه دیپلماسی طی گفتوگویی به تشریح وضعیت سیاست خارجی و نقاط قوت و ضعف در ساختار وزارت امور خارجه پرداخت که در ادامه مشروح این گفتوگو را میخوانید:
به عنوان سوال اول آیا به نظر شما حوزه دیپلماسی و سیاست خارجی به واسطه مسائل مختلف دچار تغییر شده است؟
عرصه سیاست خارجی همیشه در حال تحول است و تغییرات زیادی را به همراه دارد. منتها تحت تاثیر موضوعات مختلفی این تغییرات شکل می گیرد. می تواند مسائل سیاسی و تنش های بین کشورها موجب تغییر شود و میتواند عوامل دیگری مثل مسائل اقتصادی یا امنیتی و فناوری موجب این اتفاق شود. به طور مثال در دو سه سال گذشته همه گیری کرونا تغییراتی را در وزارت خارجه ایجاد کرد. مساله ای که باید به آن توجه کنیم این است که در روابط خارجی کشورها همیشه به دنبال منافع خود هستند و به دنبال کسب حداکثری این منافع می گردند. یک موقع است که چارچوب های اخلاقی و یک نظام بر اساس اصول انسانی داریم و می گوییم که کشورها منافع خود را بر اساس این اصول کار خود را پیش می برند. اما در فضای بین الملل خیلی این مسائل مطرح نیست و پایبندی جدی وجود نداشته و هر کسی قدرت بیشتری داشته باشد، سعی می کند منافع بیشتری را کسب کند. در عرصه بین الملل مبنا داشتن قدرت است. این مبنای قدرت تغییر می کند. یک موقع است که مبنا نظامی بوده و بر اساس لشکر کشی جنگ های بزرگ صورت می گیرد و سیاست خارجی متناسب با آن خود را تنظیم می کند، یک موقع بحث اقتصادی مطرح می شود و کسی که صاحب قدرت بزرگ اقتصادی است احساس می کند که می تواند نظراتش را به دیگران تحمیل کرده و تغییراتی را در صحنه بین الملل ایجاد کند. یک وقت بحث قدرت نرم افزاری و فناوری های جدید است که ممکن است کشوری با ابزار رسانه قدرت خود را نشان دهد.
ما در مقطعی هستیم که مجموعه ای از این عوامل برایمان تاثیرگذار هستند. وقتی شما میبینید که ناتو به این نتیجه می رسد که همچنان بعد از جنگ سرد داستان گسترش نفوذ خود را دنبال کند و وارد حریم شوروی سابق شود و بحث عکس العمل روسیه و حمله به اوکراین مطرح می شود، عملا یک نوع درگیری نظامی را شاهد هستیم که در صحنه سیاست خارجی خیلی تبعات داشته. رقابتی که بین امریکا و چین است، مبنا بیشتر قدرت اقتصادی بوده و برای اینکه بتوانند اثر یکدیگر را خنثی کنند، دست به اقدامات محتلف می زنند. یک موقع فقط با وضع عوارض در واردات کالا اقدام می کنند. یا یک موقع قیمت تمام شده محصولات یک کشور را پایین می آورند. در همه این تحولات رسانه ها نقش زیادی دارند و با استفاده از افکار عمومی می توانند روی سیاست ها تاثیر بگذارند. دولت ها سعی می کنند از این اهرم استفاده کنند. هر چه جلوتر برویم، فناوری های پیشرفته می تواند عامل برتری یک کشور شود و قدرت را برای آنها افزایش دهد. کشوری می تواند در این عرصه روی پای خود بایستد و استقلالش را حفط کرده و از چارچوب های اعتقادی و فرهنگ خود محافظت کند که به هر شکل در این صحنه قدرت لازم را داشته باشد.
کسب اقتدار برای اینکه بتوانید در عرصه بین المللی چارچوب اصولی خود را حفظ کنید ضروری است. هر کشوری در هر بخشی از آن ضعف پیدا کند، باید منتظر نفوذ طرف های خارجی از همان نقطه ای باشد که در آن ضعف دارد.
به دو نکته مهم اشاره کردید، یکی بحث کرونا و دیگری بحث تکنولوژی. ما در افکار عمومی یا در رسانه ها کرونا را پدیده ای مرتبط با سلامتی می دانیم. اما نگاه شما این است که کرونا بر حوزه سیاست هم سایه انداخته است. می خواهم بدانم که این سایه چیست و چطور کرونا، بر این حوزه تاثیر گذاشته. ایا فقط در حوزه کاهش ارتباطات سیاسی است یا نه در سیاست های کلان کشورها اثر گذاشته است؟
همچنان اختلاف نظر است که کرونا یک پدیده طبیعی بود یا ساخته دست بشر. اگر شما در رقابت های قدرت های منطقه ای بزرگ امریکا و شوروی سابق دقت کنید، متوجه می شوید که جنگ های بیولوژیک همیشه یک بخشی از رقابت ها بوده. حتی فیلم هایی که می ساختند، بحث جنگ بیولوژیک یکی از نشانه های رقابت این دو قدرت بزرگ بوده که سعی می کردند از این طریق یک ضربه ای به طرف مقابل وارد کرده و به عنوان یک سلاح از آن استفاده کرده اند. این نکته وجود دارد که آیا از بحث کرونا به عنوان یک سلاح بیولوژیک استفاده شد یا حادثه ای طبیعی بود. چون حجم گسترش آن و تاثیری که روی زندگی افراد گذاشت بسیار زیاد بود. یک بخشی از این تاثیر در سیاست خارجی بود. بالاخره همه کشورها وقتی دچار محدودیت شده و سلامت مردمشان به خطر افتاد، نوع رفتارشان تغییر کرد. حتی کشورهای اروپایی وقتی موضوع واکسن مطرح شد، برای اینکه واکسن بیشتری برای مردم خود کسب کنند، دست به سرقت می زدند. این نشان می داد که مساله کرونا می تواند تاثیر جدی روی همه چیز بگذارد. وقتی فعالیت های اقتصادی را مختل کرده و مردم را خانه نشین می کند و مسائل مختلف روانی برای مردم به وجود می آورد، در روابط خارجی هم تاثیر خود را به شکل های مختلف می گذارد.یک اثر مهم کرونا بحث های اقتصادی بود و وقتی اقتصاد کشورها دچار تزلزل بشوند یا مورد تهدید قرار بگیرند، در سیاست خارجی هم می تواند اثر بگذارد. یا مثلا حتی در حوزه شینگن و کشورهای اروپایی رفت و امدها کاملا کنترل شده بودند. کرونا بر سیاست خارجی کشورها هم تاثیر گذاشت چون اثار زیادی بر صنعت گردشگری و بحث پرواز ها و ورشکست شدن آنها دارد.
شما دیپلمات با تجربه ای هستید. از نظر شما کرونا پدیده ای ساختگی یا طبیعی است؟
حتی اگر بخواهیم بگوییم این بیماری طبیعی است، به خاطر نوع عملکردی که دانشمندان دارند و روی پدیده های مختلف کار میکنند و دسترسی ها مختلفی دارند، به نظر می آید که بی تاثیر نیست و بیشتر به پدیده ای آزمایشگاهی شباهت دارد تا پدیده ای طبیعی. در قدیم هم بیماری هایی بوده که کسی متوجه نمی شده و فراگیر شده است. مثلا سرطان، وبا و تیفوس. اما پدیده هایی که بین حیوانات رایج شد، این شک را به وجود آورد که دست بشر در تحقیقاتی که می کند و تغییراتی که در ژن های موجودات پدید می آورد ددستاوردهای منفی و مثبت دارد. پدیده کرونا که با این قدرت زندگی همه مردم دنیا را فلج کرد مشکوک است. من خودم خیلی شک دارم که این طبیعی باشد. نمی خواهم بدبینانه نگاه کنم که یک کشوری آمده و این ویروس را تولید کرده. اما نتیجه تحقیقات بشر و تغییرات ژنتیکی که می دهند به نظرم بی تاثیر نبوده است.
در مورد بحث فناوری و تاثیرش روی دیپلماسی اشاره کردید که این پدیده نوظهور است. در گذشته بیشتر بحث قدرت نظامی و اقتصادی بوده. اما الان به بحث فناوری هم رسیده است. شاید برای خوانندگان جالب باشد که بدانند فناوری چطور روی دیپلماسی اثر می گذارد. مثلا رقابت در ماورای فضا روی سیاست خارجه اثر می گذارد یا قدرت نظامی پیشرفته و پدیده هایی مثل رمز ارز اثر دارند یا کلا دانش فناوری است که باعث این قدرت می شود؟
اولین سوالی که مطرح می شود این است که پدیده های مختلف باید در خدمت سیاست خارجی باشد یا سیاست خارجی در خدمت پدیده های مختلف باشد. فرض کنید که یک قدرت نظامی یا قدرت اقتصادی پیدا می کنیم که سیاست خارجی بهتری داشته باشیم یا سیاست خارجی ما باید به گونه ای باشد که دسترسی به این قدرت ها پیدا کنیم.
همه کشورها دنبال منافع خود هستند یا باید باشند. در دنیای امروز هیچ رابطه ای بدون داشتن منافع از پایداری و ثبات برخوردار نخواهد بود. رابطه ای می تواند با ثبات باشد که منافعی را ایجاد کند. مثلا شما اگر با کشوری یک رابطه ای را برقرار کنید که فقط صحبت خوشایندی با هم داشته باشید که فاقد منافع است، چه سودی دارد؟ به محض اینکه تغییر و تحولی در دنیا به وجود بیاید این کشور موضعش را عوض می کند و شما را کنار می گذارد. چون دلیلی برای رابطه با شما ندارد.
ما باید متوجه شویم که سیاست خارجی باید منافعی برای کشور ایجاد کند. یکی از مهم ترین موضوعات در تعریف منافع ملی، اقتصاد است. هر چقدر منافع اقتصادی بین دو کشور بیشتر باشد ثبات بیشتر خواهد بود. در راس این منافع اقتصادی تکنولوژی خیلی می تواند موثر باشد.الان همه دنیا نیاز به انرژی دارد. قبلا سرمایه گذاری روی انرژی فسیلی بوده. اما وقتی انرژی پاک مطرح شد، کشورها سعی کردند وابستگی خود را به انرژی فسیلی کاهش دهند. ما در مورد بحث انرژی هسته ای همین بحث را داشتیم که ما همین الان که دارای منابع بزرگ نفت و گاز هستیم، ما را تحریم می کنند. مثلا بنزین به ما نمی دادند تا تنش اجتماعی به وجود بیاید. اگر حالا نفت دست آنها بود و ما وارد کننده بودیم چه بلایی سرمان می آورند؟ دو روز دیگر این منابع تمام می شود و ما محتاج کشورهای غربی می شویم آنها از این اهرم علیه ما برای تامین نظراتشان استفاده می کنند. برای انرژی هسته ای هم موانع زیادی سر راه ما گذاشتند. مشکل آنها همین بحث فناوری بود. چون شاید تولید انرژی هسته ای برای یک کشوری که ذخایر انرژی دارد مقرون به صرفه نباشد، اما این سوال مطرح می شد که امریکایی ها و روس ها مگر کم ذخایر انرژی داشتند که دنبال انرژی هسته ای رفتند؟ جواب این است که فناوری می تواند در تامین انرژی در دنیا خیلی نقش تعیین کننده ای داشته باشد و آنها آینده را پیشبینی می کنند.
بحث آب هم هست. همه می گویند جنگ آینده جنگ آب است. شما می خواهید در داخل کشور یک نوع خودکفایی یا یک نوع استفاده حداکثری از منابع طبیعی کنید و بحث کشاورزی مطرح می شود. شما اگر به جای سبک قدیم از فناوری جدید برای کشاورزی استفاده کنید که آب کمتری می برد، چقدر می تواند موثر باشد در اقتصاد یک کشور و رضایت مردم؟ در همه بخشها همینطور است. الان فناوری بخش مهمی از منافع ملی همه کشورها شده است. دنیای آینده که میگویند دنیای متاورس است و در فضای دیگری کشورها فعالیت میکنند. همین رمز ارزها و ارز دیجیتال، سبک اداره دنیا را تغییر میدهند. بنابراین سیاست خارجی موفق است که بتواند بیشترین منافع را برای یک کشور تامین کند. الان با توجه به این تغییرات باید دنبال رابطهای باشد که بتواند برای تولیدش مواد اولیه را تامین کند، بتواند برای افزایش کیفیت و کمیت یک تولید، ماشین آلات مدرن را وارد کند. بتواند فناوریهای جدید را وارد کرده و تامین مالی کند. سیاست خارجی که بتواند این کارها را بکند، دارد به کشور و منافع ملیاش کمک میکند. حالا این کار را کرد، ما توانستیم در زمینه تولید به لحاظ کمی و کیفی یک جهشی داشته باشیم، سیاست خارجی باید در خدمت این بخش باشد که راههای صادرات را باز کند، سهم از بازار پیدا کند و بتواند برای تولیدکنندگان فضایی ایجاد کند که تولید خود را افزایش داده و برای کشور درآمدزایی کنند. پس این سیاست خارجی که می خواهد منافع ملی را تامین کند، یک اسم پیدا می کند و آن دیپلماسی اقتصادی است. دیپلماسی شما باید در جهتی باشد که بتوانند در زمینه اقتصادی برای کشور منافع ایجاد کنند. در کشورهای مختلف رفته رفته محور فعالیتهای سیاستخارجی در همین حوزه اقتصاد است. در برخی از کشورهای سیاستخارجی و تجارتخارجی در یک ردیف تعریف شدهاند یا مثلا فرض کنید که اختیاراتی که وزارتخارجه به برخی نهادها برای تجارتخارجی این کشورها داده، باعث شده تا بروکراسی را کنار بگذارند و به سفارتخانهها کمک کنند. در واقع سفارتخانهها و وزارتخارجه این کشورها در اختیار این بخش هستند تا اقتصاد را رونق بدهند.
ما باز میبینیم که اینجا تعریف مشابهی از دیپلماسی اقتصادی نداریم و در میان مسئولین هرکسی دیپلماسی اقتصادی را یک طور تعریف میکند. مهم است که بدانیم دیپلماسی اقتصادی چه باید باشد و چه ساختاری میخواهد؟ آیا بدون ساختار میتوانیم دیپلماسی اقتصادی داشته باشیم؟ فرض کنیم که به وزارت صمت بگوییم که کارت چیست و بگوید من میخواهم در زمینه صنعت و معدن و تجارت فعالیت خود را گسترش بدهم و برای دسترسی به بازارهای خارجی هم سازمان توسعه تجارت را دارم. از وزارت کشاورزی بپرسیم برنامهات چیست ممکن است بگوید من برای خودکفایی در کشاورزی این کارها را میکنم. بعد ممکن است متوجه شویم که برخی برنامههایی که وزارت کشاورزی دارد، با وزرات صمت در تضاد است. دستگاه وزارت خارجه یک فعالیتی میکند و میخواهد عضو یک اتحادیه شود و بعد سازمانهایی که مستقیما بعد درگیری می شوند باید شرایط خود را برای ورود به اتحادیه اماده کنند. بعد می آیید وزارت نفت و متوجه می شوید که وزارت نفت دنبال فروش نفتش است. در کشوری ممکن است به ازای فروش نفت کالا وارد می شود. اما وزارت نفت می گوید من نفت می فروشم و پولش را می خواهم که باید وارد خزانه شود. وقتی جزیره های جداگانه از هم داشته باشیم، در بهترین حالتش این ناهماهنگی ها اجازه نمی دهند که به اهداف بزرگی دست پیدا کنیم.
معاونت اقتصادی که در وزارت خارجه وجود دارد نتوانسته این مشکلات ساختاری را حل کند؟ یا خود معاونت اقتصادی که ۱۰، ۱۲ سالی است به وجود آمده توانسته یک حرکتی در دیپلماسی ایجاد کند یا نه؟
ما در وزارت خارجه مانند بسیاری از کشورهای دیگر دائما تغییر ساختار داشته ایم. چون لازمه همکاری با تحولات بین المللی این است که ساختارها را دائم تغییر بدهیم. ما در ۴۰ سال گذشته چندین بار ساختار را تغییر دادیم. یک بار فقط موضوعی، یعنی معاونت اقتصادی، سیاسی و فرهنگی ایجاد کردیم. بعد معاونت های منطقه ای درست کردیم. بعد تلفیقی اش کردیم. گفتیم یک معاونت اقتصادی داشته باشیم و معاونت های منطقه ای هم داشته باشیم. دوباره تغییرش دادیم و این تغییرات دائما انجام شده. اما در شرایط فعلی وقتی که دیگر بحث منافع اقتصادی مهم ترین موضوع است، باید ببینیم چه تغییراتی می تواند موثر باشد. من در بحث ساختارهای لازم برای این کار و بحث دیپلماسی اقتصادی زیاد مطالعه کرده و مطالبی را ارائه کرده ام.
من دو نکته را گفته ام که در نظر اول ممکن است خیلی ها تعجب کنند. اگر قرار است در دیپلماسی اقتصادی تبدیل به قدرت بشویم، اولین قدم این است که دیپلماسی اقتصادی ساختارش تعیین شود. معلوم شود که چه سازوکاری برای این موضوع نیاز است. اگر هر بخشی یک قسمتی از این بازیگری را برعهده دارد، باید معلوم شود نحوه هماهنگی و ارتباطش با بقیه بخش ها چیست. مثلا فرض کنید وزارت خانه های محتلف نقش دارند. وزارت صمت، جهاد کشاورزی و تعاون، وزارت اقتصاد، وزارت نیرو، وزارت نفت و راه و شهرسازی همگی نقش دارند. در وزارت اقتصاد یک بخشی داریم به نام سازمان سرمایه گذاری خارجی که خیلی نقش دارد. گمرک و مناطق آزاد هست که نقش های مهمی دارند. وزارت خارجه و مجلس هم نقش دارند. ممکن است قوانین تعیین شود که صادرات یا واردات چیزی ممنوع شود. خود نداشتن ثبات در زمینه اقتصادی، در دیپلماسی اقتصادی نقش دارد. اینکه هر روز تصمیم جدید بگیرید برای سرمایه گذار خارجی و تصمیم های آنها موثر هستند. بخش خصوصی هم باید ببینیم کجای کار است. ایا صدایش به جایی می رسد؟
اولین موضوع این است که ساختار دیپلماسی اقتصادی چیست که باید تعیین شود. بعد هر سازمان و ساختار یک فرمانده می خواهد، نمی شود که بگوییم ساختار وجود دارد که هرکسی هر کاری می خواهد بکند. این فرمانده وزارت خارجه می تواند باشد که در بحث ارتباط با کشورهای خارجی، چه در بحث صادرات و چه واردات اوضاع را مدیریت کند.
آیا وزارت خارجه با همین شرایط فعلی می تواند این نقش را ایفا کند یا وزارت خارجه ای نیاز است که تغییرات لازم را در خودش به وجود اورده باشد؟ اینجا من دو تغییر بزرگ را لازم می دانم. اولین تغییر این است که برخی دوستان ما فکر می کنند اگر یک معاون اقتصادی یا یک معاون دیپلماسی اقتصادی داشته باشند، مشکل حل است. من معتقدم اگر قرار است دیپلماسی اقتصادی شکل بگیرد، باید معاونت اقتصادی وزارت خارجه منحل شود. ما نباید معاونت دیپلماسی و اقتصادی داشته باشیم. در وزارت خارجه نقش اصلی را در روابط دو جانبه معاونت سیاسی دارد.اگر معاونت اقتصادی گذاشته اید، فقط می تواند در مسائل کلان اقتصادی وارد شود نه در روابط دو جانبه. ضمن اینکه یک معاونت چه طور می تواند روابط کلان اقتصادی را با ۱۳۰، یا ۱۴۰ کشور مدیریت کند؟ یک نفری که معاون شده واقعا این قدرت را دارد که همه موضوعات و مسائل را پیگیری کند؟ من با تجربه مدیریتم در وزارت خارجه می گویم که نمی شود. از طرف دیگر وقتی یک معاونت اقتصادی را تعیین کردید، یک معنایش این است که معاونت های دیگر نمی توانند کار اقتصادی بکنند و کار اصلی آنها نیست که خودش یک ضرر است.
بعد میاییم سراغ معاون سیاسی. او مسئول تنظیم روابط دو جانبه با کشورها است. اولین مشکل این است که در چند سال گذشته معاون سیاسی وزارت خارجه مسئول برجام هم بوده است. یعنی او باید نصف وقتش را سر برجام بگذارد. فرض کنیم برجام هم حل نشود یا تمام شود. شما معاون سیاسی وزارت خارجه هستی و می خواهی با ۱۳۰، ۱۴۰ کشور روابط را تنظیم کنی. شما باید تمام گزارش ها را مطالعه کرده و ملاقات و سفر کرده و پروژه ها را پیگیری کنی تا در روند روابط متوجه شوی که کجاها رشد کردهایم و کجاها ضعف داشته ایم.
امکان دارد که یک نفر بتواند به تنهایی و یا همکاری با تیم معاونت بتواند به این شکل کارها را پیش ببرد؟ به نظر من اینجا ضعف پیدا می کنیم. چون اگر یک نفر نمی تواند می آییم هفت، هشت مدیرکل برای او تعریف می کنیم که هر یک مسئول یک حوزه هستند.فرض را هم بر این بگذاریم که این مدیران کل از بهترین دیپلمات های ما هستند و سطحشان هم خیلی بالا است. اما در روابط خارجی، پروتکل می گوید همتا باید مقابل شما بنشیند. وقتی مدیرکلی، مدیرکلی.شما وقتی می خواهی رابطه را تنظیم کنی مدیرکل کشور مقابل جلویت می نشیند. اگر بخواهند ملاقات بالاتر به شما بدهند یک ملاقات تشریفاتی به شما می دهند. ملاقات کاری را باید با همتای خود انجام بدهی. سطح روابط پس مدیرکل می شود و از این ناحیه ضربه می خوریم. معتقدم ظرف سال های گذشته در روابط دوجانبه خود ضربه خوردیم. چون تقسیم بندی کار در وزارت خارجه با این ساختار غلط است. نه معاونت اقتصادی یک تنه می تواند همه روابط را تنظیم کند و نه معاونت سیاسی یک تنه می تواند همه روابط دوجانبه را تنظیم کند. اینطوری یک بخشی از کارهای اقتصادی را یک نفر دیگری باید بکند و یک بخش دیگر هم در روابط فرد دیگری مسئولش است. پیشنهاد من این است که وزارت خارجه باید بیاید روی معاونت های منطقه ای متمرکز شود. حالا چهار یا پنج معاونت منطقه ای داشته باشد. یکی از آنها باید مربوط به همسایگان باشد چون اولویت ما همسایگان است. تمام موضوعاتی که در روابط با همسایگان داریم را همین یک نفر تنظیم کند. ما ۱۵، ۲۰ تا همسایه که بیشتر نداریم. یک نفر برای ۲۰ کشور خیلی راحت تر می تواند سیاست خارجی طراحی کند تا برای ۱۵۰ کشور. پس هر معاونی بین ۲۰ تا ۳۰ کشور را دنبال می کند و مسئولیت تنظیم روابط با همان یک نفر است. وقتی معاونت اقتصادی نداری، مسئول تنظیم سیاست اقتصادیات هم همان فرد معاون می شود. مگر اینکه در یک مقطعی و در مورد کشوری، فضا امنیتی شود یا فضای درگیری های نظامی و دفاعی پیش بیاید.
مثلا ما در کشور عراق و سوریه و کمک هایی که کردیم، در یک مقطع زمانی مجبور بودیم کمک آنها کنیم تا جلوی تروریسم بایستند تا از تمامیت ارضی خود دفاع کنند. الان موفق شده اند اما دستاورد اقتصادی ما کو؟ باید دستاورد داشته باشد. باید سیاست خارجی ما به گونه ای تنظیم شود که وقتی ثبات ایجاد شد، دستاورد اقتصادی هم داشته باشیم. این یک اشکال ساختاری در وزارت خارجه است.
دومین تغییری که اگر مطرح کنیم همه تعجب می کنند این است که من معتقدم اگر دیپلماسی اقتصادی شکل بگیرد، رایزن های بازرگانی خود را باید برگردانیم. در صورتی که من شنیدم در مجلس گفته بودند که تعدادشان را باید ۱۲۰ تا بکنیم. بله رایزن بازرگانی داشتن خوب است اما کدام رایزن. من از فعالان اقتصادی خصوصی پرسیدم که اگر یک نفر اقتصاد خارجی را بفهمد و به اصولش مسلط باشد و در یک حوزه مهمی که شراکت مهمی داریم بیزینس موفقی داشته باشد، می آید که با ماهی چهار پنج هزار یورو کارمندان دولت شود؟ قطعا نمی آیند. کسانی می آیند که کارمندان سازمان توسعه و تجارت هستند. گفته اند هر کسی که در این حوزه بود به عنوان رایزن بازرگانی برود. ما یک رایزن بازرگانی می خواهیم که مسلط باشد، در کارهای اقتصادی صاحب نظر باشد و اعتتباری داشته باشد تا بتوانیم روی حرف آنها حساب کنیم. پس چرا باید خودمان را محدود کنیم به کارمندان دولت آنهم کارمندان یک بخش خاص؟ وقتی بخش خصوصی یک کشوری خوب کار کرده، وجهه و ارتباط عالی دارد، چرا او مشاور سفیر ما نشود؟
مثل رایزنی های فرهنگی. رایزن فرهنگی باید کسی باشد که معرف فرهنگ و هنر کشور ما باشد. رایزن فرهنگی ما وقتی در برنامه ای شرکت می کند همه باید آن را یاد بگیرند. صرف ایجاد تشکیلات و فرستادن ادم ها به خارج از کشور نمی تواند روابط سیاسی، اقتصادی و … خوبی با کشورهای دیگر ایجاد کند. ما باید بهترین کارشناسان اقتصادی کشور را برای وزارت خارجه کشور جذب کنیم. یک سری تغییرات لازم است.
می خواهم یک سوال صریح کنم. با این توضیحات شما دوره وزارت خارجه آقای ظریف را دوره ناکامی وزارت خارجه می دانید؟
اولا ما در وزارت خارجه چون دنبال منافع ملی بودیم، خیلی خط های سیاسی در آنجا پررنگ نبوده. فرض کنید دولتی روی کار آمده که گرایش اصلاح طلبانه داشته اما وزارت خارجه با همان آدم های قبلی کار کرده. فقط بعضی جاها آنهایی که گرایش اصلاح طلبی داشته اند، پست و مقام بالاتری ممکن است داشته باشند. در دوره ای دولت اصولگرا روی کارآمده و ممکن است کسانی که این گرایش را در وزارت خارجه داشته اند، موقعیت برتری را پیدا کرده باشند. ولی اینطور نبود که از بقیه مدیران و کارشناسان استفاده نشود.
نکته بعدی این است که واقعا یک مجموعه سالمی در وزارت خارجه وجود دارد که در بحث منافع ملی امتحان خود را پس داده اند. بیشترین ایثارگران را در کادر وزارت خارجه داریم و در مورد افراد تحصیلکرده هم همینطور است. اما در شکل مدیریتی ما در هر مقطعی تفاوت هایی داشته ایم. همانطور که در دولت هم داشته ایم و مطابق با شخصیت رییس جمهور سیاست های کشور عوض می شده. مثلا شخصیت مرحوم هاشمی چون بیشتر به بحث های اقتصادی علاقه داشت، طرح ها و برنامه ها هم در سیستم بانکداری، سرمایه گذاری خارجی و صنعت به آن سمت می رفت. اقای خاتمی که رییس جمهور شدند بیشتر گرایش فرهنگی داشتند و گفتمانی و همین در شکل های مختلف در همه بخش ها پیگیری می شد. زمان آقای احمدی نژاد ایشان یک گرایش کمک به مستضعفین و کمک به قشر ضعیف داشتند و همین موضوع در بخش های مختلف پیگیری می شد. در زمان آقای روحانی سعی کردیم به هر شکلی استفاده کنیم از افرادی که قبلا در دولت اقای هاشمی نقش و تجربه داشتند. شخصیت وزرای خارجه ما هم در نوع عملکرد وزارت خارجه می تواند موثر باشد. اما مدیریت یک بحث جدا از شخصیت افراد است. یعنی شما ممکن است یک فردی بهترین متخصص در موضوعی خاص را ببینید که در مدیریت ضعف هایی داشته باشد. یا دیدگاهی راجع به مدیریت داشته باشد که ممکن است در کشور دیگر خیلی خوب جواب بدهد، اما در کشور شما جواب ندهد. شما سبک مدیریتی که می خواهید در سازمان خود به کار بگیرید باید با فرهنگ سازمانی تان هماهنگی داشته باشد. با اهدافتان باید سازگار باشد و با نیروی انسانی شما هم همسان باشد. نمی شود مدلی از بیرون آورد و بی توجه به شرایط داخلی آن را اجرا کرد. به نظر من تغییر ساختاری که در وزارت خارجه در زمان آقای ظریف انجام گرفت، تغییر درستی نبود.
منبع: خبرآنلاین
