مبانی حقوقی و قانونی منع شکنجه
عمادالدین باقی، مشاور فرهنگی و اجتماعی روزنامه سازندگی روز ۲۶ ژوئن (۵ تیر) هر سال روز جهانی منع شکنجه و مجازات های بیرحمانه و پشتیبانی از قربانیان آن است و در دنیا پیرامون این موضوع گزارش ها و مقالات فراوانی منتشر میکنند اما در ایران معمولا هیچ خبری نیست. طبیعی است که وقتی از این […]
عمادالدین باقی، مشاور فرهنگی و اجتماعی روزنامه سازندگی
روز ۲۶ ژوئن (۵ تیر) هر سال روز جهانی منع شکنجه و مجازات های بیرحمانه و پشتیبانی از قربانیان آن است و در دنیا پیرامون این موضوع گزارش ها و مقالات فراوانی منتشر میکنند اما در ایران معمولا هیچ خبری نیست. طبیعی است که وقتی از این فرصتها برای روشنگری و فرهنگ سازی استفاده نشود همواره بهعنوان یک معضل میتواند وجود داشته باشد.
نامه اسماعیل بخشی، فعال کارگری بازداشتشده در اعتراضات صنفی کارگران هفتتپه درباره بدرفتاری در بازداشتگاه وزارت اطلاعات سبب شد که سخنگوی قوهقضائیه از موضع حامی وارد شده و بگوید: «اگر اسماعیل بخشی شکایت کند دادستان وارد میشود». اینکه مقامات قضایی و دولتی حساسیت نشان دهند و از حق مدعی حمایت کنند، رویدادی ارزشمند است اما این پرسش را هم به وجود می آورد که پیش از آن نیز بارها این ادعاها مطرح شده اما چنین واکنشی ابراز نشده است. چرا؟ این مسئلهای قابلتحلیل است و به کشمکش های درون قدرت باز میگردد.
هرچند به هر انگیزه و دلیلی قبح چنین اعمالی روی دایره ریخته شود، مبارک است و نشان میدهد اگر حکومت یکدست باشد چه فجایعی رخ میدهد اما بدون شک اگر با رویکرد اصلاحی و حقمداری بود ارجمندتر بود و دادستان باید هرجا و هر زمان چنین مسئلهای رخ میداد وارد عمل میشد. پیشتر برخی محکومان حوادث سال ۸۸ هم گزارشهایی انتشار داده بودند. افراد زیادی نیز مسائلی را که برایشان پیش آمده بود رسانهای نکردند ولی اقدام به شکایت رسمی نمودند اما هیچگاه رسیدگی نشد. نگارنده در دوره بازداشت گزارشی از بدرفتاریها را مطرح کرد که بوی توصیه به شکایت شد اما تا امروز هیچ خبری از رسیدگی نشده است.
در پرونده زهرا کاظمی و ستار بهشتی هم سوءرفتارها مطرح شد و برخی از نمایندگان مجلس ورود و گزارش بدرفتاریها را تأیید کردند اما چرا عوامل آن شناسایی و مجازات نشدند و اقدام پیشگیرانه مؤثری صورت نگرفت؟ بارها درباره اینکه نفسِ سلولِ انفرادی شکنجه است (حتی اگر هیچ ضرب و شتمی در کار نباشد، بدتر از هر ضرب و شتمی است) سخن گفته شد تا جایی که آیتالله شاهرودی بهعنوان رئیس پیشین قوهقضائیه دستور تعطیلی سلول های انفرادی را صادر کرد اما این دستور عملی نشد. حتی در گذشته رسما هیچ مخالفتی برنیانگیخت و توجیه شد. این مسئله در آغاز انقلاب و در مجلس خبرگان قانون اساسی هم مطرح شد بهگونهای که در سیامین جلسه بررسی نهایی قانون اساسی به ریاست آیتالله منتظری در تاریخ ۳ مهر ۱۳۵۸ هنگام بررسی و تصویب اصل منع شکنجه در قانونی اساسی (اصل ۳۸)، آیتالله مشکینی گفت: «شکنجه به هر نحو برای گرفتن اقرار یا کسب اطلاع ممنوع است.
ما معتقدیم که این یک امر غیراسلامی و غیرانسانی است و رأی هم به این
میدهیم ولی بعضی از مسائل باید مورد توجه قرار گیرد مثل اینکه احتمالا چند
نفر از شخصیتهای برجسته را ربودهاند و دو سه نفر هستند که میدانیم
اینها از ربایندگان اطلاع دارند و اگر چند سیلی به آنها بزنند ممکن است کشف
شود. آیا در چنین مواردی شکنجه ممنوع است؟»
آیتالله بهشتی نایبرئیس مجلس پاسخ داد: «کسب اطلاع راههایی دارد که بدون
آن هم میتوانند آن اطلاعات را بدست آورند». آیتالله مشکینی استدلال کرد
که «اگر چند شکنجه اینطوری به او بدهند مطلب را میگوید مثلا در واقعه
استاد مطهری یک فردی میشناسد که احتمالا ضارب چه کسی هست اگر به او بگویند
تو گفتی میگوید نه». آیتالله منتظری، رئیس مجلس، مخالفت میکند و
میگوید: «ضرر این کار بیش از نفعش هست».
آیتالله مشکینی ادامه میدهد: «مساله دفع افسد به فاسد آیا در این مورد صدِق ندارد با توجه به اینکه در گذشته هم وجود داشته است؟». آیتالله بهشتی دوباره پاسخ داد: «آقای مشکینی توجه بفرمایید که مساله راه چیزی باز شدن است. به محض اینکه این راه باز شد و خواستند کسی را که متهم به بزرگترین جرمها باشد یک سیلی به او بزنند، مطمئن باشید به داغ کردن همه افراد منتهی میشود. پس این راه را باید بست یعنی اگر حتی ده نفر از افراد سرشناس ربوده شوند و این راه باز نشود جامعه سالمتر است». آیتالله منتظری نیز مهمترین پاسخ را به آیتالله مشکینی داد: «اگر گناهکاری آزاد شود بهتر از این است که بیگناهی گرفتار شود» (صورت مشروح مذاکرات مجلس بررسی نهایی قانون اساسی ص ۷۷۷ و ۷۷۸).
اما دلیل اینکه روزی به نام روز جهانی شکنجه مقرر شده، این است که مسئله شکنجه یک مسئله جهانی است به گونهای که سازمان عفو بینالملل در سال ۱۳۹۳ در گزارش رسمی اعلام کرد بهرغم اینکه ۱۵۵ کشور جهان توافقنامه ای را به منظور جلوگیری از شکنجه امضا کردهاند، با این حال خشونت و شکنجه در زندانهای ۱۴۱ کشور جهان همچنان ادامه دارد. بنابراین اگر نهادهای مدنی و کنشگران حقوق بشری، آنی از این مسئله غفلت کنند در دموکراتیکترین کشورها هم خطر رخ دادن آن وجود دارد. آنچه مهم است شکنجه سیستماتیک است.
ممکن است مأموری مرتکب خطا شود و مجازات گردد اما شکنجه سیستماتیک آن است که به شکل قانونی درآید یا قانون به هر عنوانی راه را برای آن باز بگذارد یا دستگاه امنیتی و قضایی، آن را به عنوان یک روش اعمال کند، چیزی که در گوانتانامو به یک بحران تبدیل شد و مطبوعات آمریکا به دلیل اقتدار و استقلالی که داشتند بدون کمترین احساس خطر از ناحیه قدرت به افشای این رسوایی پرداختند. از سوی کمیته اطلاعاتی سنا گزارشی ششهزار صفحهای در مورد شکنجههای سیا در فاصله ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ تا پایان دوره ریاست جمهوری جورج بوش منتشر شد که تهیه آن ۵ سال طول کشیده بود.
در اوایل انقلاب اسلامی که مسئله بمبگذاریها و ترورها رواج داشت، نیز این مسئله پیوسته مطرح میشد که اگر قاضی اطمینان حاصل کند که متهم دارای اطلاعات مهمی است که میتواند جلوی از بین رفتن جان انسانهایی را بگیرد اما از دادن اطلاعات امتناع میکند، آیا جایز است تعزیر او برای اخذ اطلاعات؟ چنانکه در مشروح مذاکرات خبرگان دیده شد، مراجع مذهبی پاسخهای مختلفی میدادند. برخی جایز میدانستند، برخی غیرجایز و برخی با قیود و شروط متعددی تجویز میکردند. پس از ۱۱ سپتامبر دقیقا همین مسائل در آمریکا مطرح شد.
حتی در کشور کانادا دولت به سازمان اطلاعاتی خود دستور داده است، در
صورت به خطر افتادن امنیت عمومی میتواند از اطلاعاتی که از طریق شکنجه به
دست آورده است، استفاده کند. بیبیسی گزارش داد، این دستور در سال ۲۰۱۰
توسط دولت کانادا صادر شده است (نشریه «هفته» چاپ کانادا شماره ۲۲۹).
راهحل: فارغ از راهحلهای فرهنگی و درازمدت، عجالتا دو راه فوری این است
که: ۱- اصل ۳۸ قانون اساسی میگوید: «هرگونه شکنجه برای گرفتن اقرار و یا
کسب اطلاع ممنوع است. اجبار شخص به شهادت، اقرار یا سوگند، مجاز نیست و
چنین شهادت و اقرار و سوگندی فاقد ارزش و اعتبار است. متخلف از این اصل طبق
قانون مجازات میشود». جمله «هر نوع شکنجه» دلالت دارد که حتی شکنجه سفید و
سلول انفرادی، بازداشت طولانیمدت و هر عملی که از نوع زدن نباشد ولی موجب
آزار روانی یا جسمی متهم و زندانی گردد جرم است و مرتکب آن طبق نص صریح
قانون اساسی باید مجازات شود.»
۲- راهحل دیگر که سالهاست دستگاههای مختلف، علیرغم نص صریح قانون از آن میگریزند، این است که وکیل در همه مراحل حضور داشته باشد. نگارنده در سخنان افتتاحیه همایش علمی، کاربردی «وکیل، دفاع، تحقیقات مقدماتی» در سال ۱۳۸۵در دانشگاه شهید بهشتی گفت: «هم واقعیت دارد که افرادی تحت فشار و شکنجه اقرار کاذب مینمایند تا نجات یابند و هم واقعیت دارد که برخی مجرمان با ادعای شکنجه شدن و انکار اقرار، پرونده را با مشکل مواجه میسازند. ما در هر دو مورد هم گزارش دریافت کردهایم و هم مشاهداتی در زندان داشتهایم. واقعاً در برابر چنین معضلی تکلیف چیست؟ نه روش شکنجه جوابگوست نه رها کردن متهم و پرونده را به دست امیال او سپردن.
امروزه از روشها و فنون علمی استفاده میکنند. در بسیاری از کشورهای پیشرفته نیز قتل و سایر جرائم به وقوع میپیوندد ولی چرا و چگونه بدون بازداشتهای طولانی و شکنجه و فشار بیشترین کشفیات را دارند؟ زیرا از روشهای علمی استفاده میکنند. علاوه بر این حضور وکیل موجب اعتماد به روند کشف جرم میشود… یکی دیگر از راهکارها، تمکین کردن به نظارتهای اجتماعی به وسیله نهادهای مدنی و مطبوعات است. نهادهای مدنی میتوانند جلوی نقض حقوق شهروندان توسط قدرتمندان را بگیرند و آنها را افشاء کنند و از طرفی جلوی سوءاستفاده تبهکاران و مجرمان از بیاعتمادی به دادرسی را هم بگیرند» (کتاب: وکیل، دفاع، تحقیقات مقدماتی).
همزمان با این همایش نیز بحثی هم ارائه شد با عنوان «دوئل فیل و فنجان» (حقوق متهم در دوره بازجویی) درباره نابرابری شرایط متهم و بازجو و قاضی (سرمقاله روزنامه شرق ۸/۳/۱۳۸۵) اما حق وکیل همواره با مانع روبهروشده است. تبصره ماده ۱۲۸ قانون قبلی اصل ماده را از «حق وکیل» تهی میکرد و قانون آیین دادرسی مصوب ۱۲۹۲ نیز در ماده ۴٨ قانون میگوید: «با شروع تحتنظر قرار گرفتن، متهم میتواند تقاضای حضور وکیل نماید. وکیل باید با رعایت و توجه به محرمانهبودن تحقیقات و مذاکرات، با شخص تحتنظر ملاقات نماید…، تبصره- اگر شخص به علت اتهام ارتکاب به یکی از جرائم سازمانیافته یا جرائم علیه امنیت داخلی یا خارجی کشور، سرقت، موادمخدر و روانگردان یا جرائم موضوع بندهای (الف)، (ب) و (پ) ماده ٣٠٢ این قانون، تحتنظر قرار گیرد، تا یک هفته پس از شروع تحتنظر قرار گرفتن، امکان ملاقات با وکیل را ندارد».
اما با وجود تصویب مجلس و شورای نگهبان، ناگهان تبصرهای افزوده شد مبنی بر اینکه «در جرائم علیه امنیت داخلی یا خارجی و همچنین جرائم سازمانیافته که مجازات آنها مشمول ماده ۳۰۲ این قانون است، در مرحله تحقیقات مقدماتی طرفین دعوی، وکیل یا وکلای خود را از بین وکلای رسمی دادگستری که مورد تایید رئیس قوه قضائیه باشد، انتخاب مینمایند. اسامی وکلای مزبور توسط رئیس قوه قضائیه اعلام میگردد.»
در واقع با این تبصره حق وکیل مضمحل شده و افراد باید وکیل معرفی شده از طرف قوهقضائیه و ضابطین را برگزینند و به این ترتیب راه تکرار گذشته گشوده شد. پس از وقایع دیماه ۹۶ قرار شد عدهای از نمایندگان مجلس طرحی را برای بازگردان تبصره ماده ۴۸ به همان مصوبه قبلی شورای نگهبان را به مجلس برده و این تبصره ناساز را اصلاح کنند ولی چندماه است در چنین موضوع حیاتی و مهمی کوتاهی کردهاند.
