کد خبر: 23821

تاریخ انتشار: مهر ۲۱, ۱۳۹۸

جنگ‌های ناخواسته: چرا خاورمیانه بیش از همیشه ملتهب است؟

اگر چه تنش زدایی در خاورمیانه به تنهایی از عهده آمریکا بر نمی آید اما حداقل کاری که واشنگتن می تواند انجام دهد این است که بدون رها کردن متحدان و شرکای منطقه ای خود از دادن چک سفید به آنها یا کمک به آنها برای اقدامات جنگجویانه پرهیز کند. این یعنی پایان بخشیدن به […]

اگر چه تنش زدایی در خاورمیانه به تنهایی از عهده آمریکا بر نمی آید اما حداقل کاری که واشنگتن می تواند انجام دهد این است که بدون رها کردن متحدان و شرکای منطقه ای خود از دادن چک سفید به آنها یا کمک به آنها برای اقدامات جنگجویانه پرهیز کند. این یعنی پایان بخشیدن به حمایت از جنگ یمن و سوق دادن متحدان به سوی آتش بس؛ این یعنی پایان دادن به اقدامات ویرانگر علیه اقتصاد ایران، بازگشت به توافق هسته ای و سپس گفت وگو پیرامون توافقی جامع تر؛ این یعنی توقف کارزار تنبیهی علیه فلسطینی ها و بررسی راه های تازه برای پایان دادن به اشغالگری اسرائیل؛ این یعنی توقف فشار به بغداد برای انتخاب ماندن در کنار تهران یا واشنگتن، این یعنی تشویق ایران و عربستان سعودی برای ایجاد اعتمادسازی.

خاورمیانه

به گزارش مدار شرقی، به رغم بی‌میلی بازیگران اصلی خاورمیانه مانند ایران، ایالات متحده، اسرائیل و عربستان سعودی برای ورود به جنگ، در حال حاضر شرایط کنونی منطقه بیش از هر زمان دیگر برای بروز جنگی تمام عیار مساعد است.

یورش اخیر به تاسیسات نفتی عربستان می تواند از سوی حوثی های یمن، به عنوان بخشی از جنگ با سعودی ها یا از سوی ایران به عنوان پاسخی برای تضعیف تحریم های ایالات متحده امریکا یا از سوی شبه نظامیان تحت حمایت ایران انجام شده باشد. اگر واشنگتن علیه تهران اقدام نظامی انجام می داد باید منتظر اقدام تلافی جویانه تهران علیه هم‌پیمانان خلیج فارسی ایالات متحده، حمله حزب الله به اسرائیل یا عملیات شبه نظامیان شیعه علیه نیروهای آمریکایی در عراق بودیم.

علاوه بر این، عملیات اسرائیل علیه متحدان ایران در هر نقطه از خاورمیانه می توانست زنجیره ای از واکنش ها را در سراسر منطقه به راه اندازد. چرا که هر تحولی در هر نقطه از خاورمیانه می تواند موجی از پیامدها را در سایر نقاط منطقه به راه اندازد و هر بحرانی به سرعت به ستیزی بیهوده تبدیل شود.

تیپ اونیل (Tip O’Neill)، سیاستمدار دموکرات می گوید در خاورمیانه تمام سیاست ها – به ویژه سیاست های محلی – سرشتی بین المللی دارند. جنگ داخلی یمن به عرصه رقابت ایران و عربستان و مداخله نظامی آمریکا تبدیل شده است. سرکوب خیزش عمومی در سوریه به تقابلی بین المللی تبدیل شده، ده ها کشور را درگیر کرده و بازیگرانی نظیر آمریکا، ایران، روسیه، ترکیه و اسرائیل را تا لبه جنگ کشانده است. ستیز داخلی لیبی نه تنها به مصر، قطر، عربستان، ترکیه، امارات بلکه حتی به روسیه و ایالات متحده نیز کشیده شده است.

دلیل اصلی این ریسک ها این است که خاورمیانه به ازهم‌گسسته‌ترین و در عین حال به شکلی متناقض به درهم‌تنیده‌ترین منطقه جهان تبدیل شده است. این ترکیب همراه با ضعف ساختارهای دولتی، حضور بازیگران غیردولتی قدرتمند و تعاملات چندجانبه ای که همزمان رخ می دهند، خاورمیانه را به ملتهب ترین منطقه جهان تبدیل کرده است.

داستان خاورمیانه معاصر داستان توالی شکاف ها و اختلافاتی است که یکی پس از دیگری، در پی هم می آیند، گاهی یکی از دیگری پیشی می گیرد، بدون این که هیچ یک از آنها به طور کامل برطرف شود. امروزه سه گسل اصلی – بین اسرائیل و دشمنانش، بین ایران و عربستان سعودی و بین گروه های سنی رقیب – به شکلی خطرناک و انفجاری با هم برخورد دارند.

علاوه بر از هم‌گسیختگی و چندقطبی بودن منطقه، عدم ارتباطات کارآمد مسائل را خطرناک تر کرده است. هیچ کانال معناداری بین ایران و اسرائیل و هیچ کانال رسمی بین ایران و عربستان سعودی وجود ندارد و بین گروه های سنی رقیب نیز به جز جدال لفظی، دیپلماسی واقعی چندانی در کار نیست.

از سوی دیگر، درهم‌تنیدگی منطقه، سرچشمه دوم وضعیت پرمخاطره خاورمیانه است. به جز اقتصاد، خاورمیانه در سایر زمینه ها به عنوان یک فضای واحد عمل می کند. ایدئولوژی ها و جنبش ها در سراسر مرزها گسترش یافته اند: در زمان گذشته، عربیسم و ناصریسم؛ امروز، اسلام سیاسی و جهادگرایی. شاخه های اخوان المسلمین در مصر، عراق، اردن، فلسطین، سوریه، ترکیه و کشوهای خلیج فارس و شمال آفریقا فعال است. جنبش های جهادی نظیر القاعده و داعش حامی یک خط‌ مشی فراملیتی هستند که دولت – ملت و مرزهای ملی را به طور کلی مردود می دانند. شمار فراوانی از هم‌مذهبان شیعه‌ ایران در شامات و خلیح فارس حضور دارند و در قالب شبه نظامیان مسلح از تهران حمایت می کنند. عربستان سعودی به دنبال صدور وهابیت است. مساله فلسطین هنوز در سراسر منطقه طنین انداز است و می تواند اتباع این کشور را به شکلی بی سابقه در سراسر جهان بسیج کند. حتی جنبش های فروملی (subnational) مانند ناسیونالیسم کردی به دنبال اهداف فراملی هستند.

به همین دلیل کشمکش های محلی به سرعت اهمیت منطقه ای یافته و بنابراین به جذب سلاح، پول و حمایت سیاسی از خارج می انجامد. در منطقه ای که ازهم گیسختگی و درهم‌تنیدگی هر دو را دارد، پیش‌ران‌های محلی، ناگزیر جذب نیروهای بزرگتر می شوند. به این ترتیب است که مناقشه ای مانند جنگ داخلی سوریه (یا مسائل داخلی سایر کشورها) به هر سه میدان مبارزه منطقه ای کشیده می شود: رویارویی اسرائیل با “محور مقاومت”، ستیز ایران – سعودی و رقابت داخلی سنی ها. در یمن هم سناریوی مشابه رخ داد.                                                                                                                                                   

ناکارآمدی ساختارهای دولتی در خاورمیانه عامل ریسک دیگری است. بسیاری از کشورها بیشتر به بازیگران غیردولتی گرایش دارند: دولت های مرکزی لیبی، سوریه و یمن بر بخش های بزرگی از سرزمین و جمعیت خود کنترل ندارند. در مقابل برخی بازیگران غیردولتی از جمله حماس، حوثی ها، کردها و داعش (پیش از نابودی) همانند دولت های واقعی عمل می کنند. این بازیگران غیردولتی اغلب ناگزیر به مقابله با دشمنانی از جنس خود هستند: مثلا، در غزه حماس با گروه های جهادی مقابله می کند. حتی در کارآمدترین دولت ها هم روشن نیست که اختیارات نهایی سیاستگذاری در دست کیست.

ترکیب دولت های ضعیف و بازیگران غیردولتی قدرتمند شرایط مطلوب برای مداخلات خارجی را فراهم می کند. در این گذر دو سویه، کشورهای خارجی از گروه های مسلح برای تامین منافع خود استفاده می کنند و گروه های مسلح نیز برای پیشبرد اهداف خود از کشورهای خارجی بهره می گیرند که این هم به نوبه خود به بدسنجی و بدفهمی می انجامد.

فعالیت بازیگران غیردولتی هم به عنوان نیروهای نیابتی و هم به عنوان بازیگران مستقل، ایجاد مسئولیت پذیری برای خشونت ها یا بازدارندگی اولیه از آنها را غیرممکن می کند. چه بسا ایران به اشتباه بپندارد که در یورش حوثی ها به عربستان، حمله جهاد اسلامی فلسطین به اسرائیل یا حملات شبه نظامیان شیعه عراقی به اهداف ایالات متحده، مسئولیتی ندارد. عربستان سعودی شاید به اشتباه ایران را مسئول تمام یورش های حوثی ها بداند، همان گونه که ایران می تواند به اشتباه هر تحرک خشونت آمیز گروه های جهادی در خاک خود را به عربستان نسبت بدهد. اسرائیل هم می تواند به اشتباه حماس را مسئول تمام یورش های هدایت شده از غزه و ایران را عامل حملات هدایت شده از سوریه و لبنان بداند. در تمامی این موارد بهای پرداخته شده برای کج فهمی و نسبت های ناروا بسیار گزاف خواهد بود.

مجموعه ای از گذارهای منطقه ای و محلی این پیش‌رانها را در ابهام بیشتری فرو برده اند. این گذارهای جهانی شامل چین نوظهور، روسیه‌ در حال بازخیزش و ایالات متحده در حال افول است. پس لرزه های بهار عربی، به ویژه به هم ریختن نظم منطقه ای و افزایش دولت های شکست خورده و همچنین رهبری پرمدعای تازه در عربستان سعودی و نیز یک رهبری تازه و غیرمتعارف در ایالات متحده، خاورمیانه را به منطقه ای تبدیل کرده که در آن همه چیز قابل دسترسی است و اگر فرصت ها به سرعت تصرف نشوند، از دست خواهند رفت.

اگر چه تنش زدایی در خاورمیانه به تنهایی از عهده آمریکا بر نمی آید اما حداقل کاری که واشنگتن می تواند انجام دهد این است که بدون رها کردن متحدان و شرکای منطقه ای خود از دادن چک سفید به آنها یا کمک به آنها برای اقدامات جنگجویانه پرهیز کند. این یعنی پایان بخشیدن به حمایت از جنگ یمن و سوق دادن متحدان به سوی آتش بس؛ این یعنی پایان دادن به اقدامات ویرانگر علیه اقتصاد ایران، بازگشت به توافق هسته ای و سپس گفت وگو پیرامون توافقی جامع تر؛ این یعنی توقف کارزار تنبیهی علیه فلسطینی ها و بررسی راه های تازه برای پایان دادن به اشغالگری اسرائیل؛ این یعنی توقف فشار به بغداد برای انتخاب ماندن در کنار تهران یا واشنگتن، این یعنی تشویق ایران و عربستان سعودی برای ایجاد اعتمادسازی.

اخیرا برخی کشورهای خلیج فارس – از جمله امارات – گام های آزمایشی برای نزدیک شدن به ایران و کاهش تنش ها را برداشته اند. به نظر می رسد آنها خطرات روزافزونی را حس می کنند که با از دست رفتن کنترل بحران منطقه ای، سر بر خواهند آورد و همچنین هزینه های بالقوه آن را تخمین زده اند. واشنگتن نیز پیش از آنکه دیر شود باید همین کار را انجام دهد.

رابرت مالی رئیس کنونی “گروه بین المللی بحران”، و دستیار ویژه رئیس جمهوری، هماهنگ کننده کاخ سفید و مشاور ارشد در رویارویی با داعش در دوره اوباما

Likes(0)Dislikes(0)
ارسال دیدگاه

*

code

logo-samandehi
WP to LinkedIn Auto Publish Powered By : XYZScripts.com